صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 31 فروردین 1394 :: نویسنده : مستور
- می دانی پدر! راستش مدتی است که سؤالات زیادی، فکرم را به خود مشغول کرده، اینکه اگر حقیقتا، مسئله ولایت تو، اینقدر با اهمیت بوده که جمعیتی بالغ بر صد و بیست هزار نفر، آنهم در صحرای تفتیده غدیر و زیر آفتاب سوزان گردهم آیند، پس چطور طی گذشت، نه یک و دو سال، بلکه کمتر از سه ماه به آسانی، در لایه زیرین خاطرات ذهن مدفون شد؟ با خود می گویم تو که امام بر حق بودی، چگونه توانستی در آن موقعیت و با آن اتفاقات به وقوع پیوسته، صبر پیشه کنی، شمشیر نکشی و تنها به دستور رسول خدا (ص) مبنی بر صبر و سکوت، آرام بگیری؟ ...

از خود می پرسم، اگر غدیر خم، عید بزرگ الهی است و در آن روز، سیادت و بزرگی تو بر همه ثابت و مسلم شد، پس چگونه است که اینهمه عید بعد از رسول خدا (ص) آمد و رفت و برخی بزرگ بودن آن را تنها در رسالت نبوی دیدند و نه در ولایت پس از رسالت ؟

می دانی پدر جان! همین سؤالات پی در پی است که مرا واداشت تا بار دیگر بنشینم و خاطرات غدیر را مرور کنم . آنهم در چنین وضعی که به آن دچار شده اید ...

همه ماجرا، گر چه از مدت ها قبل و طی نزول پی در پی وحی، آغاز شده بود، اما ابلاغ علنی آن بر می گردد به 18 ذی الحجة سال دهم هجری و از نظر جغرافیایی نیز، هنگامی که کاروان حاجیان صحرای جعفه را پشت سر گذاشته بود . گفته بودی که از مدینه با رسول (ص) نبودی بلکه در یمن به سر می بردی و وقت اعمال مناسک به ایشان پیوستی و نیز در راه بازگشت . آن روزها با خود فکر می کردم اگر تو بعد از اعمال حج باز هم به یمن برمی گشتی آن روز جدمان دست چه کسی را به عنوان ولی پس از خود، بالا می برد . .. و الان به این نتیجه رسیده ام که دست هیچ کس را و چه بسا آن سال هم حجة الوداع نمی شد .

برایم تعریف کرده بودی، آفتاب سوزان، دانه های زلال عرق را بر پیشانی حاجیان نشانده بود که بار دیگر وحی نازل شد و به دنبال آن اعلام توقف کاروان ها و حتی بازگشت کاروان هایی که جلوتر رفته بودند ... و تا وقتی که نماز ظهر خوانده نشده بود و منبری از جهاز شترها بر سینه کش کوه فراهم نیامده بود، هیچ کس جز نزدیکان جدمان، از موضوع خبر نداشتند، فقط همین اندازه می دانستند که خبر مهمی در شرف اعلان است .

ادامه مطلب...


نوع مطلب : غدیر، 
برچسب ها : غدیر، جمعیت، خدا، رسول خدا ( ص )، صبر، رسالت، حق،




امکانات وب


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات