صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مردی حضرت علی علیه السلام را به خانه دعوت کرد. حضرت فرمود: به سه شرط می آیم. آن مرد پرسید: آن شرایط چیست؟ و امام پاسخ دادند.

کودکان در خانواده‌ها معمولا خوشحال‌ترین اعضایی هستند که بعد از حضور میهمان به خوشحالی‌های کودکانه می‌پردازند. شاید برای شما هم پیش آمده باشد که به دیدن یکی از اقوام خود می‌روید و با حضور شما کودکان رفتارهای هیجانی از خود بروز می‌دهند و به نوعی می‌خواهند نشان دهند که از حضور شما خوشحالند. به ویژه اگر اقوام نزدیک آن ها باشید، این هیجان و موج مثبت از سوی کودکان بیشتر به شما منتقل می شود.
 
صله رحم در قرآن کریم بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. خداوند متعال در آیه 22 سوره مبارکه محمد (ص) می فرماید:
 
اگر (از این دستورها) روی گردان شوید، جز این انتظار می‌رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندی کنید؟!
 
دستورات قرآن در هر آیه‌ای و هرچه که باشد، اگر کسی از آن ها روی گردان شود باید منتظر فساد در زمین باشد و خداوند انسان مفسد را در این آیه هم رده افرادی قرار می دهد که بدون دلیل شرعی به قطع صله رحم می پردازند. اما برای اطلاع دقیق از معنی این آیه باید به مفسران رجوع کرد.

ادامه مطلب...


نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها : امام علی(ع)، نوروز، مهمانی رفتن، صله رحم، تفسیر، تفسیر المیزان،
چهارشنبه 25 تیر 1393 :: نویسنده : مستور
ﺑﺎ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﺑﻪ ﺁﻳﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥ ﻛﺮﻳﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺷﺐ‬ ﻛﻠﻴﻪ ﺍﻣﻮﺭ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﻭ ﺗﺎ ﻓﺮﺍﺭﺳﻴﺪﻥ ﺷﺐ ﻗﺪﺭ ﺑﻌﺪ،‬ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺗﻘﺪﻳﺮ ﻣﻲﮔﺮﺩﺩ، ﺑﻠﻜﻪ ﻣﻼﺋﻜﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ،‬ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﻮﺭ ﻣﻌﻴﻦ ﻭ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ ﺍﻟﻬﻲ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻲﻧﻤﺎﻳﻨﺪ.‬

‫ﺑﺎ ﻛﻤﻲ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﺩﺭ ﺁﻳﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥ ﻛﺮﻳﻢ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﺨﻦ ﺍﺯ ﻧﺰﻭﻝ ﻣﻼﺋﻚ ﺑﻪ‬ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻣﺪﻩ، ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﻧﺰﻭﻝ ﻣﻼﺋﻚ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﻫﺪﻓﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻧﺰﻭﻝ ﺧﻮﺩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ‬ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﺮﺩ. ﻳﻚ ﻫﺪﻑ ﺍﺯ ﻧﺰﻭﻝ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻼﺋﻚ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ‬ ﺗﺎ ﺍﻣﺮ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ ﺍﻟﻬﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺤﻮﻝ ﻣﻲﮔﺮﺩﺩ، ﺍﺟﺮﺍ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ؛ ﻧﻈﻴﺮ‬ ﻧﺰﻭﻝ ﻣﻼﺋﻚ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﻳﺎﺭﻱ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺪﺭ ﻭ ﺣﻨﻴﻦ ﻭ ﺳﺎﻳﺮ ﻋﺮﺻﻪﻫﺎ،‬ ﻧﺰﻭﻝ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺑﺮﺍﻱ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺟﺎﻥ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻭ ﻳﺎ ﻧﺰﻭﻝ ﻣﻼﺋﻚ ﺟﻬﺖ ﺍﺟﺮﺍﻱ ﻋﺬﺍﺏ‬ ﺍﻟﻬﻲ ﻧﻈﻴﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﻮﻡ ﻟﻮﻁ ﺑﻪ ﻭﻗﻮﻉ ﭘﻴﻮﺳﺖ ﻭ...‬

‫ﻧﻮﻉ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﺰﻭﻝ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺍﻟﻬﻲ، ﻓﺮﻭﺩ ﺁﻣﺪﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺑﻼﻍ ﻭ ﺭﺳﺎﻧﺪﻥ ﭘﻴﺎﻡ‬ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪ ﻭﺿﻮﺡ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﭘﻴﺎﻡ ﻳﻚ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻭ ﻣﺨﺎﻃﺒﻲ‬ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺁﻥ ﭘﻴﺎﻡ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻧﻮﻉ ﺍﺯ ﻧﺰﻭﻝ ﺳﺮ ﻭ‬ ﻛﺎﺭ ﻣﻼﺋﻚ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﻲ ﺑﺎ ﻓﺮﺳﺘﻨﺪﻩ ﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﻓﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖﻛﻨﻨﺪﻩ ﭘﻴﺎﻡ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ‬ ﺑﻴﺎﻥ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻼﺋﻚ ﺍﻟﻬﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﭘﻴﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ‬ ﺑﺮ ﻛﺴﻲ ﻋﺮﺿﻪ ﻛﻨﻨﺪ ﻳﺎ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺮ ﻣﺨﻠﻮﻗﻲ ﺍﺯ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﺍﻭ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﻮﻧﺪ.‬

‫ﻧﻤﻮﻧﻪﺍﻱ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻧﺰﻭﻝ، ﻧﺰﻭﻝ ﺟﺒﺮﺍﺋﻴﻞ ﺍﻣﻴﻦ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ 32 ﺳﺎﻝ ﺑﺮ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻛﺮﻡ‬ ﻣﻲﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﭘﻴﺎﻣﻬﺎﻱ ﺍﻟﻬﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻲﻧﻤﻮﺩ.‬ ﺣﺎﻝ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﻧﺰﻭﻝ ﻣﻼﺋﻚ ﺩﺭ ﺷﺐ ﻗﺪﺭ، ﺟﺰﻭ ﻛﺪﺍﻡ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺣﺎﻟﺖ‬ ﻓﻮﻕ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺁﻳﻪ 4 ﺳﻮﺭﻩ ﻗﺪﺭ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯ ﻧﺰﻭﻝ ﻣﻼﺋﻚ ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ ﺍﻟﻬﻲ ﺳﺨﻦ‬ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﺎ ﺭﺟﻮﻉ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ،‬ ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﺕ ﺍﻟﻬﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﻼﺋﻚ ﺍﺑﻼﻍ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻣﺄﻣﻮﺭ ﺑﻪ ﺍﺟﺮﺍﻱ‬ﺁﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ (ﻧﺰﻭﻝ ﻧﻮﻉ ﺍﻭﻝ)، ﻳﺎ ﻧﻪ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ ﺻﺮﻓﺎ ﺑﻪ ﻣﻼﺋﻜﻪ ﺍﺑﻼﻍ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ‬ ﻭ ﻣﻼﺋﻚ ﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖ ﺍﺟﺮﺍﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺑﻠﻜﻪ ﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖ ﻧﺎﺯﻝ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﻥ ﻭ‬ ﺣﻤﻞ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ (ﻧﺰﻭﻝ ﻧﻮﻉ ﺩﻭﻡ).

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻳﻪ‬4 ﺳﻮﺭﻩ ﻗﺪﺭ ﺑﺤﺚ ﻧﺰﻭﻝ ﻣﻼﺋﻚ ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﻲﻧﻤﺎﻳﺪ، ﻣﻲﻓﺮﻣﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻼﺋﻚ ﺩﺭ‬ ﺍﻳﻦ ﺷﺐ ﺗﻤﺎﻣﻲ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ ﺍﻟﻬﻲ ﺭﺍ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ. ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻼﺋﻚ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ‬ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ ﻣﺄﻣﻮﺭﻳﺖ ﺍﺟﺮﺍﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﻧﺎﺯﻝ ﻛﻨﻨﺪ. ﭘﺲ‬ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﻲﮔﺮﺩﺩ ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺍﻣﻴﻦ ﻛﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﻼﺋﻚ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﺰﻭﻝ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ‬ ﺟﻨﺒﻪ ﺍﺑﻼﻏﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻧﺰﻭﻝ ﻣﻼﺋﻚ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻃﻼﻉﺭﺳﺎﻧﻲ ﻭ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﻧﺰﻭﻝ ﺍﺑﻼﻏﻲ‬ (ﻧﺰﻭﻝ ﻧﻮﻉ ﺩﻭﻡ) ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮ ﺣﺠﺖﻫﺎﻱ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺼﺮ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻲﺷﻮﺩ‬ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻣﺤﻜﻤﻲ ﺑﺮ ﺍﻣﺎﻣﺖ ﺑﺮﺣﻖ ﺍﺳﺖ.‬

ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮ ﺍﺣﻴﺎﻱ ﺷﺐ ﻗﺪﺭ‬ ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺑﻴﻤﺎﺭﻱ‬
ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ(ﻉ) ﺑﻪ ﺍﺑﻮﺑﺼﻴﺮ ﻣﻲﻓﺮﻣﺎﻳﺪ: «ﻭﺻﻞ ﻓﻲ ﻛﻞ ﻭﺍﺣﺪﻩ ﻣﻨﻬﻤﺎ ﻣﺌﻪ‬ ﺭﻛﻌﻪ»؛ ﺩﺭ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺷﺐ ﺑﻴﺴﺖ ﻭ ﻳﻜﻢ ﻭ ﺑﻴﺴﺖ ﻭ ﺳﻮﻡ ﺻﺪ ﺭﻛﻌﺖ ﻧﻤﺎﺯ‬ ﺑﺨﻮﺍﻥ » ﻭﺍﺣﻴﻬﻤﺎ ﺍﻥ ﺍﺳﺘﻄﻌﺖ ﺍﻟﻲ ﺍﻟﻨﻮﺭ«؛ ﺗﺎ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻲ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺳﭙﻴﺪﻩ‬ ﺻﺒﺢ ﺷﺐﺯﻧﺪﻩﺩﺍﺭﻱ ﻛﻦ «ﻭ ﺍﻏﺘﺴﻞ ﻓﻴﻬﻤﺎ»؛ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺷﺐ ﻏﺴﻞ ﻛﻦ. ﺍﺑﻮﺑﺼﻴﺮ‬ ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩ ﺍﮔﺮ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻧﻢ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﺨﻮﺍﻥ. ﺍﮔﺮ‬ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻩ ﺑﺨﻮﺍﻥ.‬

‫ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: ﺍﻳﺮﺍﺩﻱ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺳﺮ ﺷﺐ ﻛﻤﻲ ﺑﺨﻮﺍﺑﻲ ﻭ ﺑﺎﻗﻲ‬ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺷﺐ ﺭﺍ، ﺑﻪ ﻫﺮ ﻧﺤﻮﻱ ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻲ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﻱ، ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﻩ ﺭﻣﻀﺎﻥ،‬ ﺩﺭﻫﺎﻱ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﺸﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺷﻴﻄﺎﻥﻫﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺠﻴﺮﻧﺪ ﻭ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ‬ ﻣﻲﺷﻮﺩ. ﺍﺯ ﺣﺪﻳﺚ ﻓﻮﻕ، ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺍﻭ‬ ﺍﺭﺯﻳﺎﺑﻲ ﻛﺮﺩ. ﻣﻲﺑﻴﻨﻴﻢ ﺍﺑﻮﺑﺼﻴﺮ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺭﺍﻭﻱ ﺯﺑﺮﺩﺳﺖ ﻭ ﻛﺎﺭ ﻛﺸﺘﻪ ﺩﺭ ﻓﻦ ﺭﻭﺍﻳﺖ‬ ﺍﺳﺖ، ﺑﺎ ﭘﻴﺶ ﺑﺮﺩﻥ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺳﻮﺍﻝﻫﺎ ﺩﺭ ﺻﺪﺩ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ژﺭﻓﺎﻱ ﺷﺐ‬ ﻗﺪﺭ ﻭ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﻋﻤﻞ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺐ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ؛ ﺍﻣﺎﻡ (ﻉ) ﻫﻢ، ﭼﻨﺎﻥ ﺑﺮ ﺍﻫﻤﻴﺖ‬ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﺩﺭ ﺷﺐ ﻗﺪﺭ ﭘﺎﻓﺸﺎﺭﻱ ﻣﻲﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ ﻛﻪ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻧﻤﻲﺩﻫﻨﺪ ﺑﻨﺪﻩ ﺣﺘﻲ ﺍﮔﺮ‬ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺑﺎﺷﺪ، ﺍﺯ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺻﺎﻟﺢ ﺧﻮﻳﺶ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﮔﺮﺩﺩ.

ﻧﻜﺘﻪ ﺩﺭ ﺧﻮﺭ ﺗﻮﺟﻬﻲ ﻛﻪ‬ ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﻲﻛﻨﺪ، ﺟﻤﻠﻪ ﭘﺎﻳﺎﻧﻲ ﺍﻣﺎﻡ(ﻉ) ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺭﻳﺸﻪ‬ ﻭ ﻋﻠﺖ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻭ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﺑﺮ ﻋﻤﻞ ﺻﺎﻟﺢ ﺑﻴﺎﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩﺍﻧﺪ؛ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: «ﻭ ﺗﻘﺒﻞ‬ ﺍﻋﻤﺎﻝﺍﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ» ؛ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺷﺐ ﻗﺪﺭ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮﺩ.‬



نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مستور
نامت بلند است؛ چونان پیشانی‏ ات که خود، معراج آفتاب است و رویشگاه ماه. آراسته به هزار ستاره روشن و روحت، اقیانوسی که تلاطم و سکوت، بی‏قراری و آرامش و خشم و لبخند را به هم آمیخته، در خویش گرد آورده است. تو را چنان که باید نمی‏شناسم؛ نه من، که هیچ کس را یارای شناخت کاملت نیست؛ چرا که فراتر از ادراک یک جانبه نگر انسانی«نه بشر توانمش خواند نه خدا توانمش گفت  متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را» .

نامت بلند است؛ به بلندی انسانی که با صداقتی یگانه و راستین، لباس «الست» می‏پوشد و حیلت‏ها و نفاق‏ها را می‏فهمد. نامردمی‏ ها را، عهد شکستن‏ ها را و نیرنگ‏ها را می ‏بیند و استخوان در گلو صبر می‏کند. طبیعت زلال و چاه تنهایی را محرم اسرار خود می‏ کند؛ آن‏گاه که مردمان را جز متاع گندیده دنیا در دل و ترس از زورمندان و طمع زرمندان در چشم نیست.

روحت بلند است؛ چونان نامت، با غربتی به ژرفای تاریخ پیوسته.

نمی‏دانم چرا هر وقت نام بزرگت را می ‏شنوم، بی ‏اختیار قلبم می‏ شکند و اشک در چشمانم می ‏سوزد.

نمی‏دانم راز این بزرگی و مظلومیت، قدرت و غربت و بلندا و بندگی چیست؟

نمی‏دانم راز علی چیست؟ راز تنهایی و چاه، هیبت و صبر؛ راز استخوان شکسته در گلو چیست؟ راز مردی که درِ خیبر را با ضربتی از جای می‏کند و پر هیبت ‏ترین پهلوانان قریش را با دبدبه و کبکبه ‏شان، به زمین می‏کوبد، راز فریادی با آن رسایی نشسته بر قله سکوت، راز آن سکوت غریب چیست؟

نامت بزرگ است؛ نام غیور غریبت.

نامی که چون حرف رسالت و دین، نام محمد و نجات انسان پیش می ‏آید، در عین غیرت و قدرت، سیلی خوردن فاطمه علیه االسلام را می‏ بیند و سکوت می‏کند.

نمی‏دانم راز این نام بزرگ، این روح غریب چیست؟

دیواری مگر به اراده، توانِ شکافتن دارد؟ خواه دیوار کعبه باشد یا غیر از آن. هر آن‏چه که هست، عظمت و قدرتِ شگفتِ خدایی است بزرگ که ورای همه دیوارهای زمین پنهان است و آشکار. خواه دیوار کعبه باشد یا غیر از آن.

هان همسر ابی‏طالب! تو برگزیده آسمانی؛ پس خاک را به هیچ مشمار. تو برگزیده آسمانی که واسطه ‏ای شایسته و پُلی استوار باشی، برای قدوم آن کس که می ‏آید. مسافرِ تو، شاید که خود ندانی، امّا همان است که موعود قرن‏هاست. آن‏که زمین، همواره در انتظارش، دستِ التماس به آسمان بلند کرده بود. آن‏که انجیل گفته است. آن‏که تورات وعده داده است و آن‏که همه رسولان زمین، او را از آسمان طلب کرده ‏اند. اینک گاهِ وفای به عهد است. بی ‏شک، آن‏چه از آسمان وعده شود، هرگز دروغ نخواهد بود. هان! همسر ابی‏طالب! کوچه‏ های مکّه را آرام آرام ورق بزن؛ آرام و آهسته، مبادا مسافر، هنگام عبور از این پُل، آسوده نباشد.

و تو می‏روی، امّا کجا؟ چه کسی می‏داند؟ فقط می‏روی، مرکز شهر نزدیک است. گام‏ هایت تندتر می‏ شود و نفس‏هایت بریده بریده. اینک این دیوارِ سیاه و بلندِ کعبه است که در برابرِ تو قد کشیده است. حجرالاسود به خویش می‏لرزد و ناگهان شکافی عظیم در دلِ سنگ‏های بر هم ایستاده پدیدار می‏شود، و تو را به خویش درمی‏کشد. حیرت از همه پنجره‏ های مکه بیرون می‏ پاشد. مسجدالحرام روشن شده است. پای که از کعبه بیرون می‏نهی، با فرزندی در آغوش، اطمینان و ایمانی عمیق، همه وجودت را فرا می‏گیرد، همچنان که نگرانی بزرگی در تو جان گرفته است. فرزند کعبه است که در آغوش تو آرمیده و تو طعم شمشیر زهرآلود را از هم اینک بر فرق فرزندت حس می‏کنی. و جفای آن همه مردم جفاکار را نیز. و کوفه را و همه چاه‏ های صبوری که فریاد فرزند تو را از هم اینک در خود می‏ شنوند. همه را می‏ بینی، روشن‏تر از ماه چهاردهم. این تقدیر محتومی است که بر پیشانی‏ های بلند، نگاشته شده است و بر اندیشه‏ های کشیده ‏ای که زیر سقفِ کوتاهِ آسمان نمی ‏گنجند.

اینک از راه رسیده‏ ای مرد! پس تمامِ زمین جشن گرفته است؛ آن چنان که روزِ رفتنت به سوگ خواهد نشست. کوه‏ها و جنگل‏ها، دشت‏ها و دریاها، به احترامِ حضورت قیام می‏کنند و ستاره‏ های نزدیک، پرفروغ‏تر می ‏شوند. کمانِ رنگینِ آسمان، بی ‏آن‏که حتی بارانی باریده باشد، پُررنگ‏تر از همیشه زاده می ‏شود و فرشی می ‏گستراند زیرِ گام‏ های مردی که از آسمان رسیده است. و آسمان به خویش می‏بالد و زمین نیز. گرچه هیچ یک، میزبانان مهربانی نبودند مهمانِ خورشید را ...

و دیوار، پُشتِ گام‏ هایش بسته شد؛ آن‏گاه که از کعبه بیرون آمد. آری! علی علیه‏ السلام از راه رسیده است.

میلادش بر شما و بر همه پدران آزاده دنیا مبارک



نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
یکشنبه 10 فروردین 1393 :: نویسنده : مستور
خانه گلین زهرا (س) سرد و اندوه بار می‏ نمود. داغ از دست دادن پیامبر رحمت هنوز بر سینه مدینه سنگینی می‏کرد. دخت گرانقدر واپسین فرستاده آفریدگار، کنجی بر خاک نشسته بود، زانوی اندوه به سینه می‏ فشرد و به روزهای شیرین گذشته می ‏اندیشید؛ روزهای دوستی، یگانگی و یکرنگی؛ روزهای مهربانی و شادگاری مدینه؛ هنگامی که پدر پاکی ها زنده بود و در این شهر نفس می‏ کشید. سر بلند کرد، چشمانش را پیرامون خانه گرداند، به جایگاه هایی که پیامبر می‏ نشست، خیره شد و باز در اندیشه فرو رفت؛ اندیشه روزهایی که پدر همراه یارانش به خانه او می‏آمد، در می‏کوفت و....

در این هنگام صدایی برخاست و رشته افکارش را گسست. پوشش خویش را مرتب ساخت، خود را به در رساند و آن را گشود. مرد کهنسالی، که پشت در بود، با مشاهده دخت پاکدامن پیامبر سر به زیر افکند و گفت: سلام.



فاطمه
مرد سالخورده را شناخت. سلامش را پاسخ گفت؛ او را گرامی داشت و فرمود: سلمان، بر من ستم می‏داری و بسیار اندک به دیدارم می ‏آیی.

پس وی را در جایگاه شایسته نشانید. یاور کهنسال پیامبر سر به زیر افکنده بود و به زمین می‏ نگریست. این خاکها با دیگر خاک های مدینه تفاوت داشت. هر ذره آن عطر گام های محمد (ص) را در خویش گنجانده بود و خاطرات روزهای شاداب گذشته را به یادش می ‏آورد؛ خاطره‏ هایی که سرشک بر دیدگانش جاری می ‏ساخت و آه حسرت از نهادش برمی‏ آورد.

دخت گرانقدر پیامبر، که اندوه و دریغ درون سلمان را دریافته بود، فرمود: دوست داری خبری بشنوی که شادمانت ‏سازد؟

ادامه مطلب...


نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
پنجشنبه 7 آذر 1392 :: نویسنده : مستور
هنوز صحبت‏ های شیرین و نصیحت‏ های دلسوزانه ‏اش را به یاد دارم، عجب سخنان گهرباری بود، همچون مروارید و حتی بالاتر از آن! هر جمله که بر زبان او جاری می‏شد دریایی از حکمت بود.

به خاطر دارم سال‏ها قبل روزی با پدرم به حضورش رفتیم تا پندی بشنوم و در زندگی به کار ببندیم. او روی سجاده‏ی نمازش نشسته بود و فرزندش نیز در کنارش بود و با هم صحبت می‏کردند. نمازش تمام شده بود. با دیدن من و پدرم سجاده را جمع کرد و آن را روی طاقچه ‏ی گلی اتاق گذاشت.

آمد و کنار ما نشست و احوال پرسی گرمی کرد، پسر خردسالش آمد و گفت: پدر جان! بقیه ‏اش را هم بگو، آن پنج گروه که گفتی از آنان پرهیز کنم کدامند؟ کنجکاو شدم تا بدانم آنها چه گروه ‏هایی هستند.

امام سجاد که به اشتیاق من پی برده بود فرمود: هر دوی شما گوش کنید و در زندگی به کار ببندید، پنچ گروه هستند که هیچ‏گاه با آنان رفاقت نکنید «فاسق»، «بخیل»، «دروغ‏گو»، «احمق» و «قاطع رحم[1] .

اولی تو را به یک لقمه نان و حتی کمتر از آن می‏ فروشد. دومی زمانی که به شدت به چیزی نیاز داری، تو را از آن محروم می‏کند. سومی مثل سراب در بیابان است، راه دور را به تو نزدیک می‏نمایاند و برعکس، راه نزدیک را دور. چهارمی می‏خواهد به تو سود برساند، ولی کاری می‏کند که به ضررت تمام می‏ شود و پنجمی مورد لعنت خداست؛ چون خدا در سه جای قرآن، آن کسی را که با خویشاوندانش قطع رابطه کند ملعون شمرده است. [2] .

از آن زمان سال‏های زیادی می‏گذرد و من تازه به عمق و معنای صحبت‏ های امام سجاد علیه ‏السلام پی برده ‏ام.


پی نوشت:
1- کسی که با خویشاوندانش قطع رابطه کند.

2- کشف الغمه ، ج 3 ، ص 105.




نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
دوشنبه 13 آبان 1392 :: نویسنده : مستور
ماهی كه در تمام سال از آن حزن و عشق است ! چه ماهی !

اگر به بعد مكان در عاشقی قائل نباشیم به وجود زمان درآن قائلیم! و محرم ماهی است در سال كه برای عاشقی كردن است...


و محرم، شهر الحزن است...

و محرم به فرموده ولی امر مسلمین جهان، ماهی است در سال إلی الابد برای پیروزی خون بر شمشیر...و در این ماه است که به مصیبتهای بزرگ دچار می شوند . عاشقان عالم و بلا به جان می خرند تا به صیغه محبوب درآیند.


سید بن طاووس اعلی الله مقاله الشریف در عظمت ماه محرم ضمن بیان حدیثی چنین می فرماید: امام رضا (ع) فرمود: با اینکه حتی مردم در زمان جاهلیت به ماه محرم احترام گذاشته و در آن به جنگ نمی پرداختند ، ریختن خون ما در این ماه حلال شمرده شد و به هتک حرمت ما اقدام نمودند و فرزندان و زنان ما را به اسیری بردند و خیمه های ما را سوزاندند و اموال ما را به تاراج بردند و حرمت رسول خدا (ص) را درباره ما رعایت نکردند .

روز شهادت امام حسین(ع) در سزمین «کرب» (اندوه) و «بلا» پلک های ما را مجروح کردند و اشک های ما را  ریختند و عزیز ما را خوار کردند . بنابراین ، گریه کنندگان باید بر مثل حسین (ع) گریه کنند ، که گریستن بر او موجب ریزش گناهان می شود .آنگاه فرمود « وقتی ماه محرم می شود هرگز پدرم بزرگوارم صلوات الله علیه خندان دیده نمی شد و تا پایان دهه نخست آن، اندوه بر او سایه افکنده بود و وقتی روز دهم می شد آن روز، روز مصیبت و حزن و گریه او بود و می فرمود این روز ، همان روزی است که امام حسین علیه السلام در آن بشهادت رسید» .

و اینک رسید شهرالحزن 
رسید ماه ماتم و عشق جان تازه ای گرفت ...

و این خون خداست ؛ خون انقلابی خدا ، پسر خون  انقلابی خدا که سفر حج را نیمه تمام گذاشته و به کربلا آمده است تا سیاهی و تاریکی و ظلمات را در هم بشکند و سبیل الله را الی الابد برای تمام ابنای بشر مشخص نماید..

و این حسین علیه السلام است ؛ همان که رسول الله الاعظم شهادتش را علت و سبب روشن شدن آتشی در دل آزادگان جهان نامیده است که هرگز به خاموشی و زوال نگراید..و این کاروان از جان گذشتگان است همراهش که نامهاشان از ابتدای خلقت و حتی پیشترها، در آسمانها به تکریم و تعظیم برده شده است و عزیزند در نزد خدایتعالی به سبب عشق باشکوهشان...

و این هجده قربانی مخصوص فاطمه سلام الله علیهاست به درگاه رب العالمین که در شانشان نازل گشته است « و فدیناه بذبح عظیم».هجده قربانی از هجده ساله عاشقی که نیم عمر به خدمت و همراهی نبوت گذارند و نیم دیگرش به عشقبازی در میدان ولایت..و این فانی شدگان در ثارالله هستند ابوالفضل العباس علیه السلام و زینب کبری سلام الله علیها که هریک، یکی از سردارن سپاه حسینند.ابوالفضل العباس علیه السلام سر سلسله جنبان تشنه کامان و ساقی باده توحید و معارف و زینب سلام الله علیها قافله سالار دلسوختگان و پرستار و سرپرست شیداییان پا تا به سر سوخته آل الله ..

حسین علیه السلام سفر حج نیمه را می گذارد و به کربلا می آید در حالی که هیچ جای کره ارض نقطه ای برایش امن نیست و حتی خانه خدا که از چند سمت و تا چند فرسخ پناه و مامن تمام ابنای بشری است ، برای او پناهی ندارد..حسین بن علی علیه السلام مکه را به سمت کربلا ترک کرده و به کربلا می آید تا تعبیر نماید « کل یوم عاشورا و کل ارض و اینکه می گویم حسین علیه السلام به کربلا می آید ، و نمی گویم به کربلا می رود از اینروست که فرموده اند « کل یوم عاشورا و کل ارش کربلا » و گفته سید مرتضی ، تفسیر روشن این کلمات نورانی است آنگاه که گفت « چه جنگ باشد و چه نباشد ، راه من و تو از کربلا می گذرد...»

و اینکه بگویم حسین بن علی علیه سلام به کربلا می آید ، یعنی جمله ای که هزار در هزار روضه در کلماتش پنهان است. و این اینکه بگویم حسین بن علی علیه سلام به کربلا می آید ، یعنی تشنگی و عطش و هیهات من الذله و ظهر عاشورا و رئوس بهترین بندگان خداوند بر فراز نیزه و راس حسین علیه السلام هزار منزل رفته و آیات قرآن خوانده و شیران بیشه محمد صلی الله علیه و آله با پیکرهای صد چاک و تکه تکه و عریان در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله و مجلس ابن زیاد لعنت الله علیه تکلم لبهای نازنین ثارالله با صوت شریف تلاوت قرآن و چوب خیزران و لبهای قرآن ناطق و ..

و اینک بگویم حسین علیه السلام به کربلا می آید ، یعنی سنگین ترین روضه عالم و قرآن پاره پاره و تکه تکه شده در گودی قتلگاه و سفر طولانی زینب کبری سلام الله علیها و گذشتن از مودت اسود...و اینک بگویم حسین علیه السلام به کربلا می آید ، یعنی پرسشی تاریخی و سرنوشت ساز به قول حاج احمد متوسلیان « تو چه می کنی ؟ میروی یا می مانی؟» و رسیدن به دو راهی حسین علیه السلام با یزید!

عجبا از این مقایسه!
چه مقایسه دردناکی و چه معامله دردناکی حقیری برای آنان که چنین مقایسه ای کردند و حسین علیه السلام را به بهای ملک ری و سکه های زر و حفظ جان فروختند ..حسین علیه السلام به کربلا می آید با قاسم بن الحسن و علی اکبر و عون بن جعفر طیار و علی اصغر علیه السلام و ..و اینها هر یک که نام ببری خود روضه اند. در پی روضه ای هنوز؟!



این نامها ، همه روضه اند؛ سخت و سنگین و دردناک ..و گمان نکن من و تو و آنها که بعد عاشورا به دنیا آمدند تنها گریه کنندگان کشته دشت نینوایند ...تا بوده همین بوده و تمام پیامبران اللهی برای حسین علیه السلام گریسته اند.که اگر چنین نبود نمی فرمود :«من کشته اشکهایم» اول روضه خوان حسین علیه السلام خداوند متعال بوده است که برای ایوب و زکریا و ابراهیم و ..روضه از حسین علیه السلام خوانده است ..به فراز بسیار تکان دهنده ای از وقایع عاشورا بنگر!

« مالک بن عبدالله بن سریع جابری که در روز چهارم محرم به کربلا رسید و به اردوگاه اباعبدالله علیه السلام پیوست . روز عاشورا ، پس از تیر باران دشمن و شهادت جمعی از یاران و پس از آن شهادت گروهی از انصار در نبرد تن به تن ، همراه برادرش اشک ریزان به محضر اباعبدالله رسید.امام دلیل گریه را پرسید و فرمود : بردارزادگانم، چرا گریه می کنید؟ آنها گفتند : بر غربت و مظلومیت و تنهایی شما گریه می کنیم . سپس همراه برادر به میدان رفت . هنگام رفتن ، به امام سلام وداع داد و گفت علیک السلام یا بن رسول الله و امام جواب داد و علیکما السلام و رحمت الله و برکاته و نحن خلفکما.. و پس از نبردی حماسی و شجاعانه او و برادرش در حلقه محاصره قرار گرفتند و به شهادت رسیدند..» هزار عجبا که هفتاد و دو فدایی ثارالله نیز برای او گرسته اند...انگارکه نخواسته اند از برکت و موهبت گریه برای حسین علیه السلام محروم شوند.

فرمود « من کشته اشکهایم »
و اینک به کربلا رسیده است...
و اینک شهر الحزن رسیده است ...
ماهی که جز گریه، حرام است .

ماهی که در آن اهلبیت علیه السلام گریه و ناله به نهایت می رسانند و آن سان می گریستند که پلک چشمانشان مجروح می شد ..و من تو اگر بدانیم که گریه برای ابی عبدالله علیه السلام چه منزلتی در پیشگاه رب العالمین دارد همه عمر کارمان گریه بر مظلوم تشنه کربلا می شود.

داشتم می گفتم ! حسین به کربلا می آید و خیلی به بهانه زر و سیم و ملک و عمارت و حفظ جانشان به کربلا می شتابند و شمشیر می کشند به روی بهترین خلق خدا در زمین و بعضی ها هم در راه که عازم سفر حجند ، از او و قافله کوچک و نورانی اش فاصله می گیرند که مبادا گرفتار یاریش شوند! و حسین علیه السلام آنگاه که به زهیر بن قین رضی الله عنه می رسد با این تک جمله دلش را شکار می کند و دلهای بسیار را ؛ می فرماید:« از این صحرا برو که صدای استغاثه مرا نشونی»

مگر می شود؟!!!

مگر می شود رفت تا صدای استغاثه تو را نشنید؟!!

مگر می شود اصلا صدای استغاثه تو را نشنید؟!

باز به جملات سید مرتضی می رسم ..جنگ باشد و یا نباشد ، راه من و تو از کربلا می گذرد..
و جملات حاج احمد متوسلیان ..می روی یا می مانی؟..
و منم و تویی و حسین علیه السلام که هنوز فریاد می زند :« هل من ناصر ینصرنی؟»
و ولایت است ادامه حسین علیه السلام و عاشورا...

تو چه می کنی ؟ می روی یا می مانی در این فتنه بارانهای بسیار که ولایت را نشانه گرفته اند؟

چه خوش گفت و چه دلنشین ، مولای ما سیدنا الخامنه ای « در طول سال ، همیشه ماهی هست به نام محرم که در آن خون بر شمشیر پیروز است».


م.حسرتی



نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
یکشنبه 14 مهر 1392 :: نویسنده : مستور
این‏جا خانه کیست که این قدر بوی خُلود می‏دهد؟ فرشتگان از کدام واقعه بزرگ به وجد آمده ‏اند؟ این‏جا جشن کدام آفرینش دوباره است که فرشتگان سجده برده ‏اند؟

خانه نور است، خانه وحی، خانه محمد، و آن که به دامادی این خانه می ‏آید، علی است. خورشید می ‏آید به پیوند خورشید و ستاره‏ ها نُقل می ‏پاشند. راه آسمان را با عطر گُل محمدی فرش کرده ‏اند. خدیجه از بهشت میوه زیبای خود را در جامه سپید عروسی نظاره می‏کند. عشق به حُرمت این لحظات سکوت کرده است، و دست‏های خورشید به دست‏های خورشید پیوند خورده است.

فرشی از پر ملائک، از خانه نبی تا خانه علی، به یُمن قدم ‏های زهرا پهن می‏ شود. آسمان بر سرِ زمین گل می‏ پاشد، عشق می‏رقصد در حلقه نور، و حُسن با تمام وُجود از علی و فاطمه رو می‏ گیرد.

پیامبر مرکبی از جلال و شور به خانه عدل روانه می‏ کند. علی چشم‏هایش را به باران بی ‏انتهای مهر فاطمه می ‏دوزد. مدینه غرق سرور است، ماه خوشحال از این‏که نورافشان بزمی است که انبیا، میهمان آنند و اوصیا، مدیحه‏ گوی آن.

فاطمه پا می‏گذارد به خانه‏ ای که پر است. از عشق و سفال و ظرف‏های گِلی، خانه ‏ای که نه دیبای روم دارد، نه طلای هند و حبش و جز دو پوست پاره، فرشی در آن نیست؛ امّا عرش، فرش آن خانه خواهد بود؛ و علی می‏ ماند و ودیعتی به بلندای عصمت، به عظمت شهادت.

دست‏های خورشید با دست‏های خورشید پیوند می‏خورد و آسمان جلوه دو خورشید را می‏بیند که تا ابدیت می‏ درخشد! و آسمان چه خوشبخت بود آن شب!

خانه‏ ای به اندازه آسمان، میهمان گام ‏های مرد و زنی می ‏شود که تمام جهان، بسته گام‏ های صبورشان خواهد شد! و تاریخ تازه از همین لحظه آغاز خواهد شد و ملایک تا ابد در سجده جاودان خود خواهند ماند! حالا لحظه آغاز ابدیت است.


از آب می‏گویم

که مهر تو را با خود دارد

و از علی علیه‏السلام

صاف و زلال و روشن

چونان خورشید

که ایزد مهرورزی است!

سکوت می‏کنم

تمام عمر

به احترام آن نور مقدس

که شما دو عزیز را به هم پیوند داد



نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
شنبه 23 شهریور 1392 :: نویسنده : مستور

آیا منادی ها ندا در نداده اند که هرکس حاجتی دارد بیاید؟ آیا ملازمان خبر ندادند که در این حرم از احسان مضایقه نیست؟ آیا ایلچی ها نرساندند که در این قبله گاه ملائک آسمانها هر که مخالفت نماید در عوض کرم ببنید؟...

آری اینجا سلطانی به پیشوازت می آید که دروازه رحمتش جای جای و نفر نمی شناسد همه دعوتن در خوان گسترده ی کرمش ...

دل خسته از روز مردگی ها و روزمرّگی ها، مشتاقانه قدم به راه می نهی تا به کوثر نور دست یابی و لب به چشمه معرفت آشنا کنی . می آیی و می آیی تا حماسه حضور در برابر نور را تجربه کنی و دست های نیازت را بر آستانه ی بی نیاز حضرت حق دراز کنی !

لطفا برای دیدن 
اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید.می خواهی به زیارت کعبه جان ها ، امام رضا (ع) بشتابی ! آری قلب پر تپش تو ، قلب سفید پوش و عاشقت ، عزم زیارت او را کرده تا چشمانت بر گنبد زرین مولا می افتد ، اشک مجالت نمی دهد و غبار کدورت را از چهره ات می شوید و تو در تلالو فروزان خورشید خراسان غرق می شوی . پس گام در بهشت می نهی و اندکی بعد دل به دریای جمعیت انبوهی می سپاری که همچون تو ، در دریای متلاطم روزگار ، به کشتی نجات پناه آورده اند . کبوتر دل را به پرواز در می آوری و در حریم امن آفتاب هشتم هم بال با کبوتران سپید حرم اوج می گیری و عروج می کنی و به مقامی ارجمند دست می یابی .

پس آرام نجوا کن ..

به تو متوسل شده ام . به مهربانی و رحمتت ، دعای سوزان قلبم را استجابت فرما . امیدم به درگه عفو توست . فریاد استغاثه ام را بپذیر .

دیوانه ای غفلت زده به سوی تو شکایت می کند . دست هایش را ضلالت و گناه بر هم پیچیده است ..آمده است به مهمانی سلطانی که چلچراغ روشن زندگی را بر دروازه های زندگی ش بیاویزد . در خود فرو رفته ام و در برابر عظمت و مهربانی ات زاری می کنم .

ای قبله هشتم ! این چشمانم را که از دنیا و آنچه در آن می بینید لذت می برد به سوی درگاه مبارکت متوجه گردان تا اشک های حسرتم سراسر خاک وجودم را همچون موم نرم نماید و دوباره شکل بگیرم..

اینک آمده ام به حلم وکرمت از من در گذر و سوگند به حلمت که با این دل شکسته ام به مدارا رفتار کن . ای بزرگترین بزرگواران...




م.حسرتی




نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
جمعه 23 فروردین 1392 :: نویسنده : مستور
مدارک شهادت حضرت زهرا(س) در کتب اهل سنت مانند ابن قتیبه، ابن شهر آشوب، شهرستانی، ذهبی، عمر رضا کحاله، یعقوبی، بلاذری، ابن ابی الحدید و شهاب الدین احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسی آمده است که در این مجال مروری بر آنها خواهیم داشت.

ظلم و ستم در حق تنها بازمانده رسول خدا(ص)، حضرت زهرا(س) و شهادت آن بانوی یگانه، حقیقتی غیر قابل انکار و از مسلمات تاریخ اسلام است. به گونه ای که هیچ فردی را یارای انکار و رد آن نیست، چرا که مورخان و محدثان عامه و خاصه علی رغم فشارها و محدودیتهایی که در طول تاریخ همواره متوجه ایشان بوده است، باز هم به گونه های مختلف و بیان های گوناگون به آن پرداخته اند به طوری که هر انسان محقق و بدون تعصب با مراجعه به مصادرِ متقن و منابعِ دست اول مسلمانان، اعم از شیعه و سنی آن را خواهد یافت.

در این مختصر برآنیم تا با آوردن چند نمونه از تصریحات علما و بزرگان اهل سنت، از هر گونه استبعاد و رد کردن این وقایع تلخ تاریخی، و هرگونه شبه افکنی در میان جوانان جلوگیری کنیم.

ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیب دینوری (معروف به ابن قُتَیبَة) در گذشته سال 276 هجری، در کتاب خود بنام الامامة والسیاسة جلد اول صفحه  12، چاپ سوم، 2 جلد در یک مجلد، تحت عنوان کیفَ کانَت بیعة علی أبی طالب کرَّمَ الله وجهه (علی کرم الله وجهه چگونه بیعت کرد) با ذکر سند از عبدالله بن عبدالرحمن انصاری روایت کرده که گفت: همانا روزی ابوبکر از عده ای که از بیعت با او سرپیچی کرده و نزد علی جمع شده بودند، سراغ گرفت. پس عمر را به دنبال آنها ـ که در خانه علی جمع شده بودند ـ فرستاد، پس آنها از خارج شدنِ از خانه خودداری نمودند، در این هنگام عمر دستور داد که هیزم حاضر کنید و خطاب به اهل خانه گفت: «قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست باید خارج شوید و الا خانه را با اهلش به آتش می کشم.» شخصی به عمر گفت: ای ابا حفض، آیا می دانی در این خانه فاطمه است؟! عمر گفت: اگر چه فاطمه در خانه باشد!

در همان کتاب جلد 1 صفحه 13 با ذکر سند می گوید: ... پس از چندی که گذشت عمر به ابوبکر گفت بیا تا نزد فاطمه برویم، چرا که ما او را به غضب درآورده ایم. پس به اتفاق یکدیگر نزد فاطمه رفته واز او اجازه ورود گرفتند، لکن فاطمه به آنها اجازه ورود نداد، ناچار نزد علی آمده و با او سخن گفتند، تا آنکه آنها را بر فاطمه وارد کرد. پس همین که آن دو نزد فاطمه نشستند،
فاطمه صورت خود را به دیوار برگرداند. در این هنگام آن دو به فاطمه سلام کردند، لکن او جواب سلام آنها را نداد، لذا ابوبکر شروع به سخن کرده و گفت: ای حبیبه رسول خدا آیا ما در مورد ارث پیامبر و همچنین در مورد شوهرت تو را به غضب درآوردیم؟ فاطمه گفت: چه می شود تو را، که اهل و خانواده ات از تو ارث ببرند، لکن ما از محمد ارث نبریم! سپس فاطمه گفت: آیا اگر حدیثی از پیامبر را به یاد شما بیاورم قبول می کنید، و به آن اعتقاد پیدا می کنید؟ عمر و ابوبکر گفتند: آری. پس فاطمه گفت: شما را به خدا قسم آیا از پیامبر نشنیدید که می گفت: «رضایت فاطمه، رضایت من و غضب فاطمه، غضب من است. پس هر کس فاطمه دختر مرا دوست داشته باشد، همانا مرا دوست داشته و هر کس فاطمه را راضی کند مرا راضی کرده است و هر کس فاطمه را به غضب آورد، همانا مرا به غضب آورده است». عمر و ابوبکر گفتند: آری از پیامبر شنیدیم. فاطمه گفت: پس همانا من، خداوند و ملائکه را شاهد می گیرم که شما دو نفر مرا به سخط و غضب درآوردید و مرا راضی نکردید، و هرگاه پیامبر را ملاقات کنم از شما دو نفر به او شکایت خواهم کرد. در این هنگام، ابوبکر شروع به گریه کرد در حالی که فاطمه گفت: به خدا قسم تو را (ابوبکر) در هر نمازی که بخوانم نفرین خواهم کرد.

ابن شهر آشوب سروی (درگذشته سال 588هجری) در کتاب المناقب خود جلد سوم صفحه 132 از کتاب المعارف ابن قتیبه دینوری در بیان ذکر اولاد فاطمه(س) چنین نقل می کند؛ فرزندان فاطمه عبارتند از: حسن ،حسین، زینب، ام کلثوم و محسن که همانا از ضربه قنفذ کشته شد. لازم به تذکر است که در چاپهای امروزی کتاب المعارف ابن قتیبه چنین آمده است: پس علی دارای چند فرزند شد به نامهای حسن، حسین، ام کلثوم و زینب کبری که مادرشان فاطمه دختر رسول خدا(ص) بود، لکن محسن ابن علی در سن کودکی به هلاکت رسید!

ذهبی مورخ مشهور (در گذشته سال 748هجری) در کتاب خود بنام «لسان المیزان» جلد اول صفحه 268، شماره 824 تحت عنوان «احمد» با ذکر سند می گوید: «محمدبن احمد حماد کوفی» (از حافظین حدیث اهل سنت) گفته است: «بدون شک عمر چنان لگدی به فاطمه(س) زد که محسن از او سقط شد».

عمر رضا کحاله از علمای معاصر اهل سنت، در کتاب خود بنام «اعلام النساء» چاپ پنجم بیروت سال 1404- قسمت حرف«فاء» فاطمة بنت محمد صلی الله علیه وآله با ذکر سند می گوید: تا آنکه ابوبکر از عده ای که از بیعت با او سر باز زده و تخلف کرده بودند و نزد علی بن ابیطالب(ع) جمع شده بودندٰ مانند عباس و زبیر و سعد بن عباده سراغ گرفت، و آنها در خانه فاطمه(س) از بیعت با ابوبکر باز نشسته بودند. پس ابوبکر، عمر بن الخطاب را به سوی آنان فرستاد. عمر روانه منزل فاطمه شده و فریاد کشید و آنان را به خارج از خانه جهت بیعت فراخواند. آنان از بیرون آمدن خودداری کردند، در این هنگام عمر هیزم طلبیده و گفت: قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست یا از خانه خارج می شوید و یا آنکه خانه را با اهلش به آتش می کشم. شخصی به عمر گفت: ای ابا حفض (کنیه عمر)، در این خانه فاطمه است! عمر گفت: اگر چه فاطمه در این خانه باشد، آن را به آتش می کشم!

یعقوبی در تاریخ خود جلد دوم صفحه 137 چاپ بیروت تحت عنوان «ایام ابی بکر» (دوران حکومتی ابوبکر) نقل می کند: زمانی که ابوبکر مریض شد، یعنی در همان مرضی که مرد، عبدالرحمن بن عوف به عیادت او رفته و از او پرسید: ای خلیفه پیامبر حالت چگونه است؟ ابوبکر گفت: همانا من بر هیچ چیز تأسف نمی خورم مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم...اما آن سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم: ای کاش قلاده خلافت را به گردن نینداخته بودم.... ای کاش خانه
فاطمه را تفتیش نکرده و مورد هجوم آن عده قرار نداده بودم، اگر چه با من اعلان جنگ می کردند.

احمدبن یحیی معروف به «بلاذری» در گذشته سال 279 هجری در کتاب خود بنام «انساب الاشراف» چاپ مصر جلد اول صفحه 586 تحت عنوان «امر السقیفة» (گزارشی از سقیفه) حدیث شماره 1184 می گوید: ابوبکر برای بیعت گرفتن از علی(ع) به دنبال وی فرستاد، پس علی(ع) بیعت نکرد. در این هنگام عمر با شعله ای آتش روانه ی خانه ی علی علیه السلام شد. فاطمه(ع) در پشت درب با او مواجه شده و گفت: ای پسر خطاب آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام می بینم؟ عمر گفت: آری! و آن چنان به این عمل مُصر و محکم هستم، چنانکه پدرت بر دینی که آورده بود محکم بود.

بلاذری در همان کتاب، صفحه 587، حدیث شماره 1188 از ابن عباس روایت می کند: زمانی که علی از بیعت خودداری نمود و در خانه کناره گیری کرده بود، ابوبکر عمر را به سوی علی فرستاد و به وی دستور داد علی را با بدترین صورت نزد من حاضر کن! پس چون عمر نزد علی آمد، بین آن دو سخنانی رد و بدل شد. علی گفت: ای عمر بدوش که نیمی از آن مال توست، به خدا قسم آنچه امروز تو را چنین بر امارت و حکومت ابوبکر حریص کرده چیزی نیست جز آنکه فردا حکومت را به تو بسپارد!

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود جلد بیستم صفحه 16 و 17 تحت عنوان ایراد کلام أبی المعالی الجوینی فی أمر الصحابه و الرد علیه(نقل اعتراضات أبی المعالی جوینی در امور صحابه و رد برآن) می گوید: اگر گفته شود که خانه فاطمه مورد هجوم واقع شد، و صیانتش شکسته شد به خاطر حفظ نظام اسلام و به خاطر جلوگیری از تفرقه مسلمانان، چرا که مسلمانان آن زمان از دین بر می گشتند و دست از اطاعت بر می داشتند، در جواب گفته می شود که: همین کلام و جواب را بدهید آنجا که در جنگ جمل هودج عایشه مورد هتک واقع شد (چرا که عایشه بر علیه خلیفه رسمی مسلملنان قیام کرده) و هودج او مورد حمله قرار گرفت تا آنکه ریسمان اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمین از هم نپاشد و خون مسلمانان به هدر نرود. پس وقتی که جائز باشد حمله به خانه فاطمه به خاطر امری که هنوز واقع نشده بود، بدون شک جائز است حمله به هودج عایشه به خاطر امری که واقع شده بود.

شهاب الدین احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسی در کتاب العقد الفرید، جلد 4 صفحه 260 چنین می نویسد: علی و عباس و زبیر در خانه فاطمه نشسته بودند تا اینکه ابوبکر، عمر را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بیرون کند، و به او گفت اگر بیرون نیامدند با آنان نبرد کن. عمر ابن خطاب با مقداری آتش به سوی خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را به آتش بکشد. در این هنگام فاطمه با او روبرو شد و گفت: ای فرزند خطاب آمده ای خانه ما را بسوزانی! عمر گفت: بلی، مگر اینکه شما نیز آن کنید که امت کردند(بیعت با ابوبکر)


هم خوانی زیبای شهود




نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 2 )    1   2   

امکانات وب


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic