صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 30 مهر 1389 :: نویسنده : مستور

آگاهی از غیب و گزارش امام از حوادث و رخدادهای پنهان و بویژه جریانهایی که پس از شهادت آن حضرت رخ داد، یکی از ابعاد گسترده نهج البلاغه را تشکیل میدهد. خبرهای غیبی نهج البلاغه گواه بر این است که امام علی(ع) علاوه بر آگاهی های حسی و عقلی، از آگاهی دیگری نیز برخوردار بوده اند که هرگز نمی توان آنها را از طریق حس و عقل کشف کرد.

گزارش از غیب نشانه نبوت یا رسالت نیست. بلکه نشانه صفای روح، لطافت ذهن، تأیید الهی و حاکی از آن است که انسان به چنان مقام و درجهای رسیده که می تواند مرزهای زمان را در هم شکند و حوادث را پیش از قوع درک و با آنها ارتباط برقرار کند. آگاهی پیامبران و پیشوایان معصوم از غیب بر دو گونه تصور میشود اولاً بدون تعلیم الهی آگاه باشند ثانیاً: خدای دانا، به پیامبران تعلیم داده باشد و امامان نیز هر کدام از امام قبل و در نهایت از پیامبر آموخته باشند و یا خداوند از راه دیگری به آنان تعلیم داده باشد. همه دانشمندان شیعه بر این اعتقادند که آگاهی پیامبر و امام از غیب، ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست و چنانچه کسی علم امامان را ذاتی و بدون تعلیم الهی بداند، امامان(ع) را از دایره بشر بودن خارج دانسته و برخی از صفاتی را که اختصاص به خدا دارد، بر آنان ثابت می داند. در آیات و روایات و نیز در کلمات دانشمندان مکرراً تصریح شده که آگاهی پیامبر و امام از غیب، ذاتی نیست. بلکه به تعلیم الهی از راه وحی و یا آموختن از پیامبر و امام قبل است .(1)

روایات و گفتارهای دانشمندان و مفسران درباره علم غیب

بعد از جنگ جمل حضرت علی(ع) در بصره خطبه ای خواند و ضمن آن از برخی حوادث آینده خبر داد. یکی از یاران آن حضرت با تعجب فراوان به ایشان گفت: «لقد اعطیت یا امیرالمومنین علم الغیب». (آیا شما علم غیب دارید) و این جمله اشارت بود که علم غیب اختصاص به خدا دارد. زیرا فقط خداست که ذاتاً به همه چیز آگاه است. آن حضرت در جواب گفتند «لیس هو بعلم الغیب و انما هو تعلم من ذی علم...». (2)

 اینکه من از حوادث آینده خبر می دهم علم غیب یعنی ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست بلکه به وسیله پیامبر اکرم (ص) به من تعلیم شده است. پس خداوند سبحان از آنچه در رحم مادران است، از پسر یا دختر، از زشت یا زیبا، سخاوتمند یا بخیل، سعادتمند یا شقی آگاه است و آن کسی که آتشگیره آتش جهنم است یا در بهشت همسایه و دوست پیامبر (ص) است از همه اینها آگاهی دارد. این است آن علم غیبی (ذاتی) که غیر از خدا کسی نمیداند جز اینها، علومی است که خداوند به پیامبرش تعلیم داده و او به من آموخته است. پیامبر (ص) برای من دعا کرد که خدا این دسته از علوم و اخبار را در سینه ام جای دهد و اعضا و جوارح بدن من از آنها پر شود.

برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید .

شیخ طبرسی نوشته: به عقیده شیعه کسی را میتوان عالم به غیب توصیف کرد که همه غیبها را بداند و علم او ذاتی باشد. و هیچکس جز خدا اینچنین نیست. اما خبرهای فراوانی که دانشمندان شیعه و سنی از حضرت علی (ع) و سایر امامان نقل کرده اند همه از رسول خدا(ص) به آنان رسیده و رسول اکرم(ص) از خداوند آموخته است. (3)

محمدبن محمد بن نعمان مفید نوشته: کسی را می توان به طور مطلق دارای صفت عالم به غیب دانست که علم او ذاتی بوده و از کسی نیاموخته باشد و علم هیچکس جز خداوند بزرگ ذاتی نیست. (4)

کمال الدین ابن میثم بحرانی نوشته: «منظور از علم غیبی که جز خدا نمیداند علم غیبی است که بدون تعلیم و آموختن باشد. علم غیب بدون تعلیم اختصاص به خدا دارد». (5)

به نوشته رشیدالدین محمدبن شهر آشوب مازندرانی، «فقط پیامبر و امام از غیب آگاهی دارند. اما نه به این معنی که علم آنان ذاتی باشد. بلکه خداوند بخشی از علم غیب را به آنان آموخته است. (6)

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان متذکر شده: «خداوند ذاتاً از غیب آگاه است و هرجا پیامبر(صلی الله علیه و اله) آگاهی خود از غیب را انکار میکند، میگوید: علم غیب ندارم و معنای آن این است که مستقلاً و ذاتاً عالم به غیب نیستم و هرچه میدانم از جانب خدا به من آموخته شده است». (7)

گزیدهای از خبرهای غیبی نهج البلاغه

1- سقوط شهر بصره؛

وقتی جنگ جمل به پایان رسید و بصره فتح شد. حضرت علی(ع) در بصره خطبه ای ایراد کرد که بخشی از آن از خبرهای غیبی آن حضرت محسوب میشود: «و ایم الله لتغرفن بلدتکم کانی بمسجدکم کجوجو سفینه، اونعامة جاثمه». (8) «سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق میکند، گویا مسجد شما را مینگرم که چون سینه کشتی یا چونان شترمرغی که بر سینه خوابیده باشد بر روی آب مانده باشد».

 


ادامه مطلب


نوع مطلب : نهج البلاغه، 
برچسب ها :
جمعه 30 مهر 1389 :: نویسنده : مستور

یکی از طرق شناختن خدای متعال، قرائت قرآن کریم و تدبیر در آن می باشد.برای معرفت یافتن به اهل بیت علیهم السلام به سخنان و سیره عملی ایشان توجه می نمائیم. در مورد حضرت علی علیه السلام، این یگانه دهر، هرچه بخوانیم و بگوییم کم است وحق ایشان را ادا ننموده ایم. مولا را چگونه معرفی نمائیم، حال آنکه او را نشناخته ایم. یکی از راه های شناخت مولی الموحدین، مطالعه سخنان ایشان می باشد که اکثر فرموده های این امام همام درنهج البلاغه جمع آوری شده است. بر آن شدیم که برای شناساندن ایشان مقداری از معارف نهج البلاغه را برگرفته و به کام عطشان عاشقان امام بنشانیم. در نهج البلاغه موضوعات بسیاری یافت می شود که ما موضوع " وصف دنیا" را انتخاب نموده و امید داریم که تذکری برای همه شیعیان امام باشد تا از غفلت نجات یابیم:

فانی بودن دنیا

من شما را از دنیا می ترسانم که درکام شیرین است و  در دیده  سبز و رنگین. پوشیده در خواهش های نفسانی، و با مردم دوستی ورزد با نعمت های زودگذر این جهانی. متاع اندک را زیبا نماید، و در لباس آرزوها در آید، و خود را به زیور غرور بیاراید. شادی آن نپاید، و از اندوهش ایمن بودن نشاید. فریبنده ای است بسیار آزار دهنده، رنگ پذیری است ناپایدار ، فنا شونده ای مرگبار ، کشنده ای تبهکار. چون با آرزوی خواهندگان دمساز شد، و با رضای آنان هم آواز، بینند سرابی بوده است و بیش از آن نیست.

برای دیدن اندازه صلی عکس بر روی آن کلیک کنید .

کسی از نعمت آن در سروری نبود، جز که پس آن اشکی از دیده هایش پالود؛ و روی خوش به کسی نیاورد، جز آنکه با سختی وبد حالی پشت بدو کرد؛ و در خور دنیاست که اگر بامداد یاور کسی بود، شامگاهش ناشناس انگارد؛ و اگر از سویی گوارا و شیرین است، از سوی دیگر تلخی و مرگ با خود آرد. کسی از نعمت آن طرفی نبندد، جز آنکه از مصیبت هایش بدو رنجی رسد؛ و شامگاهان زیر پرآسایشش نخسبد، جز آنکه بامدادان ، شاهبال بیم بر سر او فرو کوبد. سخت فریبنده ای است و فریبا است آنچه در آن است، سپری شونده است و سپری است هر که بر آنست.

توشه نیک از آن نتوان برداشت جز پرهیزگاری و ترس از پروردگار. کسی که از دنیا کمتر بهره دارد، از آنچه موجب ایمنی اوست بیشتر دارد، و آن که از دنیا نصیب بیشتر گیرد، از آنچه موجب هلاک اوست بیشتر گرفته و به زودی زوال پذیرد. بسا کسی که بدان اعتماد کرد، و ناگهان مزه تلخ مصیبت را بدو چشاند، و بسا صاحب اطمینانی که ناگهانش در خاک و خون نشاند. بسا صاحب عظمتی که او را خرد و ناچیز ساخت، و بسا نازنده ای که او را به خواری انداخت. دولت آن زود گذر است و عیش آن تیره و تار. گوارای آن شور است و شیرین آن با تلخی آمیخته، غذای آن زهر، و اسباب ودستگاه آن پوسیده در هم ریخته. زنده آن در معرض مردن، تندرستش دستخوش در بیماری به سر بردن. ملک آن برده، عزیز آن شکست خورده . آن که از آن فراوان دارد، گرفتار نکبت و وبال ، و آن که بدو پناه برده ، ربوده مال.

 آیا شما در جای آنان به سر نمی برید که مردند؟ عمری درازتر از شما داشتند، و آثاری پایدارتر به جا گذاشتند، و تخم آرزو بیشتر در دل کاشتند، و شمارشان فزونتر بود، و سپاهیانشان فراگیرتر. دنیا را چسان پرستیدند، و آن را چگونه بر خود گزیدند؟ سپس از آن رخت بربستند، بی توشه ای که کفایت آنان تواند و یا مرکبی که به منزلشان رساند. شنیده اید دنیا یکی از آنان را با فدیه ای واگذارده باشد، یا به گونه ای یاری شان داده ، یا با آنان به نیکی به سر برده؟ نه چنین است که سختی آن بدانها چنان رسید که پوست و گوشتشان را درید. با سختیها ، سستشان کرد؛ و با مصیبت ها، خوارشان نمود ، و بینی شان را به خاک مالید، و زیر پایشان سود؛ و دشواریهای زمانه را بر آنچه با آنان کرد، افزود. دیدید چگونه آن را که برابرش فروتنی کرد، و برخویشتنش گزید و روی بدو آورد، نشناخت، و با او نساخت تا آنکه بار بستند و برای همیشه از آن گسستند. آیا جز گرسنگی ، توشه ای همراهتان کرد؟ یا جز در سختی شان فرود آورد؟ یا روشنی آن برایشان جز تاریکی بود؟ یا جز پشیمانی چیزی بدرقه راهشان نمود؟ پس چنین دنیایی را می گزینید؟ یا بدان اطمینان می کنید؟ یا آزمند آن می شوید؟ بد خانه ای است برای کسی که بدان گمان بد نیارد، یا در آن خود را از بیم وی ایمن شمارد. (1)

 


ادامه مطلب


نوع مطلب : نهج البلاغه، 
برچسب ها :
یکشنبه 10 مرداد 1389 :: نویسنده : مستور

وفای به عهد و پیمان

همه ما دوست داریم که مردم به وعده‏های خود عمل کنند. اگر عهدی با ما بستند و قولی دادند وفادار، باشند. راستی آیا خودمان به وعده‏های خود عمل می‏کنیم؟ حضرت علی علیه‏السلام در این باره چنین سفارش می‏کند:

«فَحُطْ عَهْدَکَ بالوفاءِ وارْعَ دِمَّتکَ بالْأمانَةِ؛

بر عهد و پیمانت لباس وفا بپوشان و تعهدات خود را محترم بشمار».

آن حضرت در کلام ارزشمند دیگری وفای به عهد و پیمان را نشانه راستی و درستی انسان معرفی کرده است و می‏فرماید: « اِنَّ الْوَفاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقِ وَلا أَعْلَمُ جُنَّةً أَوْقَی مِنْهُ.»

وفای به عهد و پیمان، نشانه راستگویی و درستی است و من سپری نگهدارنده‏تر و محکم‏تر از آن سراغ ندارم.

یکی از امتیازات مؤمنان، وفای به عهد و پیمان است. خداوند آشکارا دستور داده که به عهد و پیمان وفا شود، از سویی دستور داده است که با منافقان و غیرمسلمانان و بی‏دینان پیمان بسته نشود. آن‏گاه که امام علی علیه‏السلام جنگ جمل را به پایان رسانید و عده‏ای از شکست‏خوردگان از جمله مروان حکم نزد حضرت آمدند تا با وی بیعت کنند، حضرت فرمود: با بیعت چه کار کنم؟ مگر بعد از کشته شدن عثمان، با من بیعت نکردی. سپس پیمان شکستی. امام علی علیه‏السلام در همان حال که زیر بار بیعت با آنان نرفت، دستور داد اخراج‏شان کنند و در ضمن سخنان خود از لزوم پیمان بستن با دین‏داران یاد کرد:

اِعْتَصِمُوا بالذِّمَمِ فی أوْتادِها؛ در پیمان‏ها به وفاکنندگان پناه ببرید».

کنش و واکنش

دنیا خانه مکافات است، هر نیکی و بدی که انسان نسبت به دیگران انجام دهد، درباره او و اولادش انجام می‏شود. بر این اساس، حضرت علی علیه‏السلام می‏فرماید:

«أَحْسِنوا فی عَقِبِ غَیْرِکُمْ تُحْفَظوا فی عَقِبِکُمْ»

نسبت به اولاد دیگران نیکی کنید تا نسبت به اولاد شما خوبی کنند».

ابن ابی الحدید در شرح این کلام می‏نویسد: موقعی که هارون الرشید، یحیی بن خالد برمکی را زندانی کرد، کسی را پیش او فرستاد و گفت حالت چطور است؟ مگر خانه‏ات را خراب نکردم؟ مگر جعفر فرزندت را نکشتم، مگر ثروتت را غارت نکردم؟یحیی به نماینده هارون الرشید گفت: خانه‏ام را خراب کردی، به زودی خانه‏ات خراب می‏شود؛ پسرم جعفر را کشتی، به زودی پسرت محمد کشته می‏شود؛ اموالم را غارت کردی، به زودی ثروتت غارت می‏شود. موقعی که فرستاده هارون بازگشت و ماجرا را گفت، هارون به فکر فرو رفت، غمگین شد و گفت: به خدا سوگند چنین خواهد شد، چون او هر چه گفته عملی می‏شود.مدتی بعد، خانه هارون خراب، فرزندش محمد کشته و اموالش غارت شد. چه نیکو سروده است مولانای بلخ:

این جهان کوه است و فعل ما ندا  سوی ما آید نداها را صدا 

ترک غرور و خودپسندی

انسان با صفت ناپسند عُجب و غرور، تبدیل به فردی خودپسند و خود محور می‏شود که دیگر به افکار و نظر دیگران توجهی ندارد و در نتیجه به اشتباه‏های خود شناخت پیدا نمی‏کند. او همواره در تاریکی غرور و خودپسندی می‏ماند. حضرت علی علیه‏السلام می‏فرماید:

وَاعْلَمْ أَنّ الأعجابَ ضِدُّ الصّوابِ وآفَةُ الألْبابِ.

بدان که عجب و غرور ضد کارهای درست و صواب و آفت عقل و اندیشه آدمی است.

کسی که دچار عجب و غرور است، خود را برتر از دیگران می‏شمارد و در نتیجه با بی‏اعتنایی و بی‏تفاوتی با مردم برخورد می‏کند و بازتاب چنین برخوردی، تنها ماندن او و پراکندگی مردم از اطراف اوست؛ به گونه‏ای که آدمی، خود را تنها و بی‏کس حس می‏کند، چنان‏که حضرت امیر علیه‏السلام هشدار می‏دهد:

«ولا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجبِ؛ هیچ تنهایی وحشتناک‏تر از خودبینی و عجب و غرور نیست».

خودپسندی انسان را از درک خویش و آگاهی از عیوبش باز می‏دارد و راه کمال به سوی او بسته می‏شود. در این‏باره هم امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام می‏فرماید:

«الْأِعجابُ یَمْنَعُ الاِْزدیادَ؛ خودپسندی انسان را از افزایش نعمت و ثواب باز می‏دارد».

و به گفته حافظ:

زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه  رند از ره نیاز به دارالسّلام رفت 

خدای مهربان، کسانی را که در برابرش دست به خودخواهی زدند، از اوج عظمت به خاک ذلت نشانید. به ابلیس دستور داد برای آدم سجده کند، ولی او خودخواهی کرد و در نتیجه از بهشت اخراج شد. نمرود علیه پیامبر و دستور خداوند قیام کرد و به وسیله یک پشه کوبیده شد. فرعون با آن همه زر و زور آن‏گاه که به بیماری خودخواهی گرفتار شد، با یارانش در میان آب غرق گردید.در جنگ حُنین که تعداد مسلمانان زیاد بود، به خود مغرور شدند و در نتیجه در آستانه شکست قرار گرفتند، خداوند مهربان این ماجرا را در قرآن مجید نقل می‏کند:

خدا شما را در موارد بسیاری یاری کرد، به ویژه در جنگ حنین؛ زیرا افزونی جمعیت شما را مغرور ساخت، ولی کوچک‏ترین سودی برایتان نداشت تا جایی که زمین با آن وسعت برای شما تنگ آمد. پس پشت به جنگ کرده گریختند. آن‏گاه خداوند آرامش قلبی را بر پیامبر خویش و مؤمنان فرو فرستاد و لشکری به یاری شما گسیل داشت که آنان را ندیدید و کافران را عذاب داد. (توبه: 25 و 26)

همان‏گونه که گفته شد، بسیاری از اختلافات و پی‏آمدهای منفی بر اثر غرور و خودخواهی به وجود می‏آید. قرآن مجید بشر را از خودخواهی بر حذر داشته و می‏فرماید: «خدا هیچ یک از خودخواهان و فخرفروشان را دوست ندارد». (حدید: 23)

سخن نغز حضرت علی علیه‏السلام در پرهیز از خودخواهی و توجه به حقیقت آدمی بسیار آموزنده است:

مالابنِ آدمَ وَالْفَخْرِ، أَوَّلُهُ نُطْفَةٌ وَآخِرُهُ جیفَةٌ ولایَرْزُقُ نَفْسَهُ ولا یَدْفَعُ حَتْفَهُ.

بشر را با فخر چه کار؟! اولش نطفه‏ای است و آخرش مرداری، نه خود را می‏تواند سیر کند و نه می‏تواند مرگش را دفع نماید.

پیام متن:
1. غرور و خودپسندی، منشأ ضلالت و گمراهی انسان.

2. عبرت‏آموزی از سرنوشت متکبرانی چون فرعون و نمرود و مانند آنها.

3. توجه به آغاز و فرجام آدمی وسیله‏ای برای کاهش غرور و فخرفروشی.

کنترل نفس

یکی دیگر از ارزش‏های اخلاقی، محاسبه نفس و کنترل اعمال و رفتار است، قبل از اینکه در حساب رسی دقیق خداوند قرار بگیریم که از دانه خردلی هم دریغ نمی‏شود. چه خوب است که اعمال و رفتارمان را مورد مطالعه قرار دهیم و فکری برای بازسازی آنها داشته باشیم. امام علی علیه‏السلام در سخنی زیبا می‏فرماید:

«وَحاسِبُواها مِن قَبْلِ أَن تُحاسَبوا؛

و قبل از اینکه شما را به پای حساب ببرند به حساب خود برسید».

خودنگری و محاسبه اعمال، ما را از عیب‏جویی دیگران نیز باز می‏دارد و در حقیقت یک روش تربیتی به شمار می‏آید. حضرت علی علیه‏السلام نیز به این نکته اشاره می‏کند و می‏فرماید:

مَنْ نَظَر فی عَیْبِ نَفْسِهِ اشتَغَلَ عَنْ عَیْب غیرِهِ.

هر کس به عیب خود بنگرد این خودنگری او را از عیب‏جویی دیگران بازمی‏دارد.

کنترل اعمال و رفتار، یکی از وظایف دانایان است. آنان می‏توانند به این وسیله موقعیت خود را در دنیا حفظ کنند، بلکه به مقامات خویش نیز بیفزایند. حضرت علی علیه‏السلام فایده‏های محاسبه و کنترل نفس را چنین برمی‏شمارد:

مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ رَبَح وَمَنْ غَفَلَ عَنْها خَسِرَ ومَن خافَ أَمِنَ و من اِعْتَبَرَ أبْصَرَ وَمَن أَبصَرَ فَهِمَ ومَنْ فَهِمَ عَلِمَ؛

کسی که (اعمال) خود را حساب کند، سود می‏برد و کسی که از خود غافل باشد ضرر می‏کند و کسی که بترسد ایمن است و کسی که پند گرفت بینا باشد و کسی که فهمید دانا شد.

اساسا تدبر و تعقل در خویشتن خویش، راه نجات آدمی را هموار می‏سازد. حضرت علی علیه‏السلام در سخنی دیگر می‏فرماید:

«اُذکُروا انْقِطاعَ اللّذّاتِ وَبَقاءَ التَّبعاتِ.

به خاطر داشته باشید قطع لذت‏ها و باقی‏ماندن گناهان را».

این سخن، اعلام خطری است برای غفلت‏زدگان که به فکر مرگ باشند و از گناهان دوری کنند و به فکر روزی باشند که فریاد می‏زنند: «این چه نامه عملی است که نه از کوچک آن چشم پوشیده نه از بزرگ، با دقت همه را حساب کرده است». (کهف: 49)

پیام متن:
1. محاسبه اعمال توسط خود انسان، پیش از حساب‏رسی دقیق خداوند؛

2. حساب‏رسی اعمال، راهی به سوی اصلاح اعمال و نجات از آتش دوزخ.


ادامه مطلب


نوع مطلب : نهج البلاغه، 
برچسب ها :
شنبه 19 تیر 1389 :: نویسنده : مستور

خصوصیات پیامبران الهی

بعد از این سلسله مباحث دریافتیم که وجود پیامبران برای انسان امری لازم و واجب می باشد و انسان بدون وجود این رسولان قادر نمی باشد که راه سعادت را بپیماید. حال باید به این نکته بپردازیم که انبیاء الهی دارای چه خصوصیتی هستند که می توانند در فراز و فرود راه زندگی انسان، هادی ومشعلدار باشند.

الف- اوصاف و وظایف پیامبران

حضرت علی علیه السلام در توصیف انبیاء و وظایف آنها در نهج البلاغه فرازهایی را ذکر نموده اند که در اینجا به آنها اشاره می نماییم.

" فاستودعهم فی أفضل مستودع ... قام منهم بدین الله خلف."؛ پیامبران را در بهترین جایگاه به ودیعت گذارد، و در بهترین مکان ها استقرارشان داد. از صلب کریمانه پدران به رحم پاک مادران منتقل فرمود، که هرگاه یکی از آنان درگذشت، دیگری برای پیش برد دین خدا به پاخاست.(27)

" و لقد کان فی رسول الله (ص) کاف لک فی الأسوة ... دابته رجلاه و خادمه یداه."؛ برای تو کافی است که راه و رسم زندگی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم را اطلاعت نمایی، تا راهنمای خوبی برای تو در شناخت بدی ها و عیب های دنیا و رسوایی ها و زشتی های آن باشد، چه این که دنیا از هر سو بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بازداشته و برای غیر او گسترانده شد، از سینه دنیا شیر نخورد، و از زیورهای آن فاصله گرفت. اگر می خواهی دومی را، موسی علیه السلام و زندگی او را تعریف کنم، آنجا که می گوید:

" پرورگارا! هرچه به من از نیکی عطا کنی نیازمندم."

به خدا سوگند، موسی علیه السلام جز قرص نانی که گرسنگی را برطرف سازد چیز دیگری نخواست، زیرا موسی علیه السلام از سبزیجات زمین می خورد، تا آنجا که بر اثر لاغری و آب شدن گوشت بدن، سبزی گیاه از پشت پرده شکم او آشکار بود. و اگر می خواهی سومی را، حضرت داوود علیه السلام صاحب نی های نوازنده، و خواننده بهشتیان را الگوی خویش سازی، که با هنر دستان خود از لیف خرما زنبیل می بافت، و از همنشینان خود می پرسید چه کسی از شما این زنبیل را می فروشد؟ و با بهای آن به خوردن نان جوی قناعت می کرد. و اگر خواهی از عیسی بن مریم علیه السلام بگویم، که سنگ را بالش خود قرار می داد، لباس پشمی خشن به تن می کرد، و نان خشک می خورد، نان خورش او گرسنگی و چراغش در شب ماه، و پناهگاه زمستان او شرق وغرب زمین بود، میوه و گل او سبزیجاتی بود که زمین برای چهارپایان می رویاند، زنی نداشت که او را فریفته خود سازد، فرزندی نداشت تا او را غمگین سازد، مالی نداشت تا او را سرگرم کند، و آز و طمعی نداشت تا او را خوار و ذلیل نماید، مرکب سواری او دو پایش، و خدمتگزار وی، دستهایش بود. (28) خداوند در برخی از آیات قرآن کریم به شرح وظایف پیامبران پرداخته است که اینجا به چند وظیفه ایشان اشاره می کنیم.

بلاغ مبین چیست؟

وظیفه اصلی همه پیامبران بلاغ مبین است ( فهل علی الرسل الا البلاغ المبین) یعنی رهبران الهی نمی توانند مخفیانه به دعوت خود ادامه دهند مگر این که برای مدتی محدود و موقت باشد، برنامه مخفی کاری آن هم در عصر دعوت رسالت چیزی نیست که قابل قبول و دارای نتیجه باشد، صراحت توأم با رشادت و قاطعیت، همگام با تدبیر، شرط این دعوت است.(29)

وظایف پیامبران در قرآن

"و ما انزلنا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه و هدی و رحمة لقوم یومنون.( نحل/64)

آیه فوق هدف بعثت پیامبران را بیان می کند تا روشن شود که اگر اقوام و ملتها، هوا و هوس ها، و سلیقه های شخصی خود را کنار بگذارند و دست به دامن راهنمایی پیامبران بزنند، اثری از اینگونه خرافه ها، اختلافها، و اعمال ضد و نقیض باقی نمی ماند، می گوید: ما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر برای این که آنچه را در آن اختلاف دارند برای آنها تبیین کنی و مایه هدایت و رحمت است برای گروهی که ایمان دارند.(30)


ب- اوصاف پیامبراکرم صلوات الله علیه

در مورد بعثت نبی اکرم حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله، سخنهای بسیاری گفته شده و شاعران، ادیبان، حکیمان و نویسندگان، هر یک به فراخور حال خود، این واقعه شگرف را به نظم و نثر کشیده اند. اما هیچ کس مانند خاندان پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله، که در درک اسرار بعثت، یگانه همه اعصار و در شیوایی و رسایی سخن، سرآمد روزگار بوده اند، نتوانسته است حق مطلب را ادا کند و چنان که شایسته این رویداد عظیم است در مورد آن سخن گوید. از این رو گزیده ای از بیانات گل سرسبد خاندان رسالت، امیر بیان مولا علی بن ابی طالب علیه السلام را تقدیم می نماییم.

" فتأس بنبیک الأطیب الأطهر( صلی) فان فیه أسوة ... فعند الصباح بحمد القوم السری."؛ پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن، که راه و رسم او الگویی است برای الگوطلبان، و مایه فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد، و محبوب ترین بنده نزد خدا کسی است که از پیامبرش پیروی کند، و گام بر جایگاه قدم او نهد.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا چندان نخورد که دهان را پُر کند، و به دنیا با گوشه چشم نگریست، دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته تر، و شکمش از همه خالی تر بود، دنیا را به او نشان دادند اما نپذیرفت، و چون دانست خدا چیزی را دشمن می دارد آن را دشمن داشت، و چیزی را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چیزی را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچیز می دانست. اگر در ما نباشد جز آن که آنچه را خدا و پیامبرش دشمن می دارند، دوست بداریم، یا آنچه را خدا و پیامبرش کوچک شمارند، بزرگ بداریم، برای نشان دادن دشمنی ما با خدا، و سرپیچی از فرمان های او کافی بود!. و همانا پیامبر" که درود خدا بر او باد" بر روی زمین می نشست و غذا می خورد، و چون برده، ساده می نشست، و با دست خود کفش خود را وصله می زد، و جامه خود را با دست خود می دوخت، و بر الاغ برهنه می نشست، و دیگری را پشت سر خویش سوار می کرد.

 پرده ای بر در خانه او آویخته بود که نقش و تصویر در آن بود، به یکی از همسرانش فرمود، این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن می افتد به یاد دنیا و زینت های آن می افتم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با دل از دنیا روی گرداند، و یادش را از جان خود ریشه کن کرد، و همواره دوست داشت تا جاذبه های دنیا از دیدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زیبایی تهیه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود نداند، و امید ماندن در دنیا نداشته باشد، پس یاد دنیا را از جام خویش بیرون کرد، و دل از دنیا بَرکند، و چشم از دنیا پوشاند. و چنین است کسی که چیزی را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، یا نام آن نزد او بر زبان آورده شود. در زندگانی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای تو نشانه هایی است که تو را به زشتی ها و عیب های دنیا راهنمایی کند، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با نزدیکان خود گرسنه به سر می برد. و با آن که مقام و منزلت بزرگی داشت، زینتهای دنیا از دیده او دور ماند. پس تفکر کننده ای باید با عقل خویش به درستی اندیشه کند که: آیا خدا، محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به داشتن این صفتها اکرام فرمود یا او را خوار کرد؟ اگر بگوید: خوار کرد، دروغ گفته و بهتانی بزرگ زده است، و اگر بگوید: او را اکرام کرد، پس بداند، خدا کسی را خوار شمرد که دنیا را برای او گستراند و از نزدیک ترین مردم به خودش دور نگهداشت.

پس پیروی کننده باید از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیروی کند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جای قدم او بگذارد، وگرنه از هلاکت ایمن نمی باشد، که همانا خداوند، محمد صلی الله علیه و آله و سلم را نشانه قیامت، و مژده دهنده بهشت، و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد، او با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و کاخ های مجلل نساخت ( سنگی بر سنگی نگذاشت) تا جهان را ترک گفت، و دعوت پروردگارش را پذیرفت.

وه! چه بزرگ است منتی که خدا با بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر ما نهاده، و چنین نعمت بزرگی به ما عطا فرموده، رهبر پیشتازی که باید او را پیروی کنیم و پیشوایی که باید راه او را تداوم بخشیم. به خدا سوگند آنقدر این پیراهن پشمین را وصله زدم که از پینه کننده آن شرمسارم. یکی به من گفت:" آیا آن را دور نمی افکنی؟" گفتم: از من دور شو، صبحگاهان رهروان شب ستایش می شوند.(31)

نهاد اصلی وجود پیامبر

" حتی افضت کرامة الله سبحانه و تعالی الی محمد(ص) ... و غباوة من الأمم."؛ تا این که کرامت اعزام نبوت از طرف خدای سبحان به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسید. نهاد اصلی وجود او را از بهترین معادن استخراج کرد، و نهال وجود او را در اصیل ترین وعزیزترین سرزمین ها کاشت و آبیاری کرد، او را از همان درختی که دیگر پیامبران و اَمنیان خود را از آن آفرید به وجود آورد، که عترت او بهترین عترت ها، و خاندانش بهترین خاندانها، و درخت وجودش از بهترین درختان است، در حرم أمن خدا رویید، و در آغوش خانواده کریمی بزرگ شد، شاخه های بلند آن سر به آسمان کشیده که دست کسی به میوه آن نمی رسید. پس، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پیشوای پرهیزکاران، و وسیله بینایی هدایت خواهان است، چراغی با نور درخشان، و ستاره ای فروزان، و شعله ای با برق های خیره کننده و تابان است، راه و رسم او با اعتدال، و روش زندگی او صحیح و پایدار، و سخنانش روشنگر حق و باطل، و حکم او عادلانه است. خدا او را زمانی مبعوث فرمود که با زمان پیامبران گذشته فاصله طولانی داشت و مردم از نیکوکاری فاصله گرفته، و امت ها به جهل و نادانی گرفتار شده بودند.(32)


ادامه مطلب


نوع مطلب : نهج البلاغه، 
برچسب ها :
شنبه 19 تیر 1389 :: نویسنده : مستور

ره آورد بعثت

بعد از این که به اوضاع و احوال عصر جاهلیت پرداختیم و نیز به فلسفه بعثت انبیاء واقف گشتیم، حال باید ببینیم که این برانگیختن انبیاء چه نتایجی را به همراه داشته است. گروهی به رسالت و دعوت او کافر شده و سزاوار جنگیدن، کشتن و شکنجه جاوید شدند. گروهی نیز در ظاهر اسلام را قبول نموده ولی در دل اسلام را نپذیرفته و منافق شدند. با اسلام ظاهری خون آنها محفوظ شده و احکام اسلامی در مورد مسلمانان در این دنیا در مورد آنان جاری شد. ولی در آخرت به جهت نفاق در پائین ترین طبقات جهنم جاوید هستند.و گروهی در ظاهر و باطن مسلمان شده و هم کار خوب و هم کارهای بد انجام دادند. این دسته ممکن است بدون رفتن به جهنم به بهشت بروند.

گروهی هم علاوه بر داشتن صفات گروه فوق عمل صالح انجام داده و کارهای خیر زیادی انجام دادند. پروردگار به این دسته بهشت هایی که در آن نهرهایی جریان دارد، وعده داده است. اینان هیچ عذاب و مجازات هایی نمی بینند. خداوند گناهان آنها را بخشیده و بدی هایشان را به چند برابر خوبی تبدیل می کند.و عده ای علاوه بر داشتن خصوصیات دسته قبل به منظور نزدیکی به خدای متعال به تزکیه نفس از اخلاق رذیله و آراستن آن به اخلاق عالی پرداخته که خدا نیز آنها را به خود نزدیک و مقام ارجمندی به آنها عنایت می کند.

و گروهی علاوه بر داشتن خصوصیات دسته قبل، با فکر و ذکر و تلاش بسیار زیاد پروردگارشان را شناخته و آنگاه خالص از هرگونه شرکی، او را یکتا دانسته، او را دوست داشته و با بذل هر چه غیر اوست به او نزدیک شدند و مشتاق دیدار او گردیدند. خداوند نیز آنان را به خوبی قبول و به خود نزدیک و تمامی حجاب ها را از آنها برداشت. جمال خود را به آنان نشان داد و آنان نیز با دیده و قلب بدون هرگونه حجابی آن را دیدند، آنان را به پیامبر(ص) و آل او(ع) ملحق نموده و در جایگاه صدق در کنار آنان و در نزد پادشاه مقتدر جای داد. آنانند سبقت گیرندگان و نزدیک شدگان، دوستان پیامبران و شهدا.(19)

حضرت علی علیه السلام در باب نتایج بعثت انبیاء علیهم السلام سخنانی را فرموده اند که به آنها می پردازیم.

" فانظروا إلی مواقع نعم الله علیهم حین بعث الیهم رسولاً فعقد بملته طاعتهم ... ولا تقرع لهم صفاة."؛

حال به نعمت های بزرگ الهی که به هنگامه بعثت پیامبراسلام(ص) بر آنان فرو ریخت بنگرید، که چگونه اطاعت آنان را با دین خود پیوند داد و با دعوتش آنها را به وحدت رساند! چگونه نعمت های الهی بال های کرامت خود را بر آنان گستراند، و جویبارهای آسایش و رفاه برایشان روان ساخت! و تمام برکات آیین حق، آنها را در برگرفت! در میان نعمت ها غرق گشتند، و در خرمی زندگانی شادمان شدند، امور اجتماعی آنان در سایه قدرت حکومت اسلام استوار شد، و در پرتو عزتی پایدار آرام گرفتند، و به حکومتی پایدار رسیدند. آنگاه آنان حاکم و زمامدار جهان شدند، و سلاطین روی زمین گردیدند، و فرمانروای کسانی شدند که در گذشته حاکم بودند، و قوانین الهی را برای کسانی اجرا می کردند که مجریان احکام بودند، و در گذشته کسی قدرت در هم شکستن نیروی آنان را نداشت، و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمی پروراند.(20)

در خطبه ای دیگر می فرماید:

" و قد بلغتم من کرامة تعالی لکم منزلة... ولا لکم علیه إمرة."؛ مردم! از سرنعمت بعثت پیامبر و لطف خداوند بزرگ به مقامی رسیده اید که حتی کنیزان شما را گرامی می دارند، و به همسایگان شما محبت می کنند، کسانی برای شما احترام قائلند که شما از آنها برتری نداشته و بر آنها حقی ندارید.(21)

امام علی علیه السلام در فرازی دیگر در مورد دلجویی پیامبراکرم (ص) می فرماید:
"
فان الله سبحانه بعث محمداً(ص) و لیس احد من العرب... حتی أخرج الحق من خاصرنه."؛ پس از ستایش پروردگار، همانا خداوند سبحان، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را مبعوث فرمود، در روزگارانی که عرب کتابی نخوانده و ادعای وحی و پیامبری نداشت. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم با یارانش به مبارزه با مخالفان پرداخت تا آنان را به سرمنزل نجات کشاند، و پیش از آن که مرگشان فرا رسد آنان را به رستگاری رساند. با خستگان مدارا کرد، و شکسته حالان را زیربال گرفت تا همه را به راه راست هدایت فرمود، جز آنان که راه گمراهی پیمودند. و در آنها خیری نبود. همه را نجات داد، و در جایگاه مناسب رستگاری، استقرارشان بخشید، تا آن که آسیاب زندگی آنان به چرخش درآمد، و نیزه شان تیز شد. به خدا سوگند! من در دنباله آن سپاه بودم، تا باطل شکست خورد و عقب نشست، و همه رهبری اسلام را فرمانبردار شدند، در این راه هرگز ناتوان نشدم، و نترسیدم، و خیانت نکردم، و سستی در من راه نیافت. به خدا سوگند! درون باطل را می شکافم تا حق را از پهلویش بیرون کشم.(22) حضرت در خطبه ای دیگر این نکته را متذکر می شوند که پیامبراکرم صلوات الله علیه در زمانی ظهور نمودند که هیچ پیامبر دیگری حضور نداشته است.

" أرسله علی حین فترة من الرسل، و طول هجعة من الأمم، و انتفاض من المبرم... ذلک القرآن فاستنطقوه."؛ خداوند پیامبر(ص) را هنگامی فرستاد که پیامبران حضور نداشتند، و امت ها در خواب غفلت بودند، و رشته های دوستی و انسانیت از هم گسسته بود. پس پیامبر(ص) به میان خلق آمد در حالی که کتاب های پیامبران پیشین را تصدیق کرد، و با " نوری" هدایتگر انسانها شد که همه باید از آن اطاعت نمایند، و آن، نور قرآن کریم است.(23)

ویژگی های اسلام

" ثم ان هذا الإسلام دین الله الذی اصطفاه لنفسه... وضعوه مواضعه."؛ همانا این اسلام، دین خداوندی است که آن را برای خود برگزید، و با دیده عنایت پروراند، و بهترین آفریدگان خود را مخصوص ابلاغ آن قرار داد. پایه های اسلام را بر محبت خویش استوار کرد، و ادیان و مذاهب گذشته را با عزت آن، خوار کرد، و با سربلند کردن آن، دیگر ملت ها را بی مقدار کرد، و با محترم داشتن آن، دشمنان را خوار گردانید، و با یاری کردن آن دشمنان سرسخت را شکست داد، و با نیرومند ساختن آن ارکان گمراهی را در هم کوبید، و تشنگان را از چشمه زلال آن سیراب کرد، و آبگیره های اسلام را پرآب کرد. خداوند اسلام را به گونه ای استحکام بخشید که پیوندهایش نگسلد، و حلقه هایش از هم جدا نشود، و ستون هایش خراب نگردد، در پایه هایش زوال راه نیابد، درخت وجودش از ریشه کنده نشود، زمانش پایان نگیرد، قوانینش کهنگی نپذیرد، شاخه هایش قطع نگردد، راه هایش تنگ و خراب نشود، و پیمودن راهش دشوار نباشد، تیرگی در روشنایی آن داخل نشود، و راه راست آن کجی نیابد، ستونهایش خم نشود، و گذرگاهش بدون دشواری پیمودنی باشد، در چراغ اسلام خاموشی، و در شیرینی آن تلخی راه نیابد. اسلام ستون های استواری است که خداوند( پایه های) آن را در دل حق برقرار، و اساس و پایه آن را ثابت کرد، اسلام چشمه ساری است که آب آن در فوران، چراغی است که شعله های آن فروزان، و نشانه همیشه استواری است که روندگان راه حق با آن هدایت شوند؛ پرچمی است که برای راهنمایی پویندگان راه خدا نصب گردیده، و آبشخوری است که وارد شوندگان آن سیراب می شوند. خداوند نهایت خشنودی خود را در اسلام قرار داده، و بزرگ ترین ستون های دینش، و بلندترین قله اطاعت او در اسلام جای گرفته است، اسلام در پیشگاه خداوند، دارای ستون هایی مطمئن، بنایی بلند، راهنمایی همیشه روشن، شعله ای روشنی بخش، برهانی نیرومند، و نشانه ای بلند پایه است، که در افتادن با آن ممکن نیست! پس اسلام را بزرگ بشمارید، از آن پیروی کنید، حق آن را اداء نمایید، و در جایگاه شایسته خویش قرار دهید.(24)

امیرالمومنین علیه السلام در توصیف اسلام می فرماید:

" و بین حججه، من ظاهر علم، و باطن حکم. لا تفنی غرائبه... فیه شفاء المستشفی، و کفایة المکتفی."؛ اسلام ظاهرش علم، و باطنش حکمت است. نوآوری های آن پایان نگیرد و شگفتی هایش تمام نمی شود. در اسلام برکات و خیرات چونان سرزمین های پرگیاه در اول بهاران فراوان است، و چراغهای روشنی بخش تاریکی ها فراوان دارد، که دَرِ نیکی ها جز با کلیدهای اسلام باز نشود، و تاریکی ها را جز با چراغ های آن روشنایی نمی توان بخشید. مرزهایش محفوظ، و چراگاه هایش را خود نگهبان است هر درمان خواهی را درمان، و هر بی نیازی طلبی را کافی است.(25)

اسلام؛ نورهدایت

"الحمدالله الذی شرع الإسلام فسهل شرائعه لمن ورده ... والجنه سبقته."؛ ستایش خداوندی را سزاست که راه اسلام را گشود، و راه نوشیدن آب زلالش را بر تشنگان آسان فرمود. ستون های اسلام را در برابر ستیزه جویان استوار کرد و آن را پناهگاه أمنی برای پناه برندگان، و مایه آرامش برای وارد شوندگان قرار داد.

اسلام، حجت و برهان برای گویندگان، و گواه روشن برای دفاع کنندگان، و نور هدایتگر برای روشنی خواهان، و مایه فهمیدن برای خردمندان، و عقل و درک برای تدبیرکنندگان، و نشانه گویا برای جویندگان حق، و روشن بینی برای صاحبان عزم و اراده، پند پذیری برای عبرت گیرندگان، عامل نجات و رستگاری برای تصدیق کنندگان، و آرامش دهنده تکیه کنندگان، راحت و آسایش توکل کنندگان، و سپری نگهدارنده برای استقامت دارندگان است. اسلام روشن ترین راه ها است، جاده هایش درخشان، نشانه های آن در بلندترین جایگاه، چراغ هایش پرفروغ و سوزان، میدان مسابقه آن پاکیزه برای پاکان، سرانجام مسابقه های آن روشن و بی پایان، مسابقه دهندگان آن پیشی گیرنده و چابک سوارانند.


برنامه این مسابقه، تصدیق کردن به حق، راهنمایان آن، اعمال صالح، پایان آن، مرگ، میدان مسابقه، دنیا، مرکز گردآمدن مسابقه دهندگان، قیامت، و جایزه آن بهشت است.(26)

 

پاورقی


19. المراقبات، ص161.
20. خطبه 192، ص397.
21. خطبه 106، ص197.
22. خطبه 104، ص 193.
23. خطبه 158، ص 295.
24. خطبه 198، ص 417.
25. خطبه 152، ص 281.26. خطبه 106، ص197.

 




نوع مطلب : نهج البلاغه، 
برچسب ها :
شنبه 19 تیر 1389 :: نویسنده : مستور

فلسفه بعثت

سرآغاز تاریخ اسلام از روزی شروع شد که پیامبراسلام صلی الله علیه و آله در خلوت با محبوب، در دل غاری که در دامن کوهی در شمال مکه بود، راز و نیاز می کرد. گویا غار حراء هنوز هم پژواک مناجات پیامبراکرم را در قطعه قطعه سنگ ریزه های خود به یادگار حمل می کند و در گوش عاشقان حضرت که در آن وادی قدم می گذارند؛ نجوا می کند.

روزی از روزهایی که پیامبراکرم(ص) در غار مشغول مناجات و دلدادگی بود، صدایی شنید:

" یا محمد اقرا"؛ او شگفت زده گفت: چه بخوانم؟ شنید: ای محمد!

" اقرا باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربک الاکرم، الذی علم بالقلم، علم الانسان ما لم یعلم."( علق/5-1)؛بخوان به نام پروردگارت که - جهان را- آفرید. همان که انسان را از خون بسته ای خلق کرد. بخوان که پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان که به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمی دانست، یاد داد.

حضرت جبرائیل به حضرت محمد صلوات الله علیه فرمود:" ارسلنی الله الیک لیتخذک رسولاً؛ خداوند مرا به سوی تو فرستاده است، تا تو را پیامبر این امت قرار دهم.(1)حضرت رسول اکرم(ص) هر ساله مدتی به کوه حرا(2) می رفت و به عبادت و راز و نیاز و تفکر می پرداخت تا این که روزی شنید فرشته ای به او گفت: ای محمد! بخوان. محمد (ص) گفت: چه بخوانم؟ فرشته آیات آغازین سوره علق را بر وی قرائت کرد و پیامبر(ص) نیز آنها را خواند.(3)هرگاه سخن از رخداد واقعه ای به میان می آید ناخودآگاه به دنبال فلسفه و علل ایجاد آن می گردیم. در باب بعثت نیز علت را جویا می شویم که چه نیازی به وجود پیامبران بوده است؟

در نفس انسان نیازها و غرایز گوناگونی قرار داده شده است که همگی طالب ارضاء و هدایت صحیح هستند. خداوند متعادل برای هدایت انسان، بهترین ابزار را در اختیار او قرار داده و امکانات متعددی به او عطا نموده است، تا هم بتواند نیروی خود را صرف ارضای نفسانیات کند و هم با امکانات و نیروی داده شده، بر خواهش های نفسانی غلبه کند و کشش های درونی را تحت نظم و ضابطه درآورد. دو راهنما نیز در اختیار او قرار داده است تا حق را از باطل و سرّه را از ناسرّه متمایز کند؛ یکی در درون انسان که عقل است و دیگری پیامبران الهی که ایشان از طریق وحی دستورات را برای انسان بازگو می کنند تا تمام رفتارها را به انسان بیاموزند و حدود و مقررات آن را نیز روشن نمایند، چون عقل دارای خطا و نقصان است. برترین هادی، آن است که دارای مقام عصمت و مرتبط با وحی باشد و تنها راه آن بعثت انبیاء است. پس بعثت بزرگ ترین نعمت خداوند بر بشر است و جا دارد که خداوند بر این نعمت منت گذارد و این احسان و نیکویی را به رخ آنان بکشد، چنان که می فرماید:

" لقد من الله علی المومنین اذا بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین."( آل عمران/164)؛ خداوند بر مومنان منت نهاد - نعمت بزرگی بخشید- هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد و البته پیش از آن در گمراهی آشکار بودند. در این آیه خداوند بر بشر نسبت به این نعمت بزرگ منت می گذارد.

 ممکن است این تصور پیش بیاید که منت گذاری، کار صحیحی نیست، چرا خداوند در این امر منت می گذارد؟

مگر بعثت چه ویژگی هایی دارد و هدف از آن چیست؟

واژه منت از " منّ" به معنای چیزی است که با آن وزن می کنند( سنگ کیلو). و نیز به معنای نعمت سنگین و باعظمت نیز به کار می رود. بنابراین هر نعمت سنگین و گرانبهایی را منت گویند. کاربرد این واژه دو گونه است: قولی و فعلی.(4)اگر کسی عملا نعمت بزرگی به دیگری بدهد، این همان منت عملی است که بیشتر در مسائل تربیتی و هدایتی و معنوی کاربرد دارد و پسندیده و ارزنده است. که برخی گفته اند: این منت مختص به خدای متعال است. اگر کسی کار کوچک خود را با سخن گفتن بخواهد به رخ دیگری بکشد و آن را بزرگ جلوه دهد، کاری است بسیار زشت، که این از منت های بشری است. در نتیجه، منت گذاری بر بخشیدن نعمتهای بزرگ که از جمله آنها نعمت رسالت است، منتی زیباست و " منّ الله" یعنی " انعم الله"، خداوند نعمت بزرگی بخشید و در اختیار مومنان قرار داد. چنان که در جای دیگر خداوند به خطر هدایت کردن انسانها به ایمان، بر آنها منت می گذارد." بل الله یمن علیکم ان هداکم للایمان."( حجرات/17)

برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید .

اگر مسلمانان به خاطر پذیرفتن اسلام، مشکلات و خسارت های زیادی متحمل شده اند، نباید فراموش کنند که خداوند بزرگ ترین نعمت را در اختیار آنها گذاشته و پیامبری مبعوث کرد تا انسان ها را تربیت کند و از گمراهی ها باز دارد. بنابراین هر اندازه برای حفظ این نعمت بزرگ تلاش و کوشش شود و هر بهایی پرداخته شود، باز هم ناچیز است.(5) تا اینجا از هدف اصلی بعثت آشنا شدیم. نگارنده در این مقاله قصد دارد که مبحث بعثت را از منظر امیرالمومنین علیه السلام، او که اولین پاسخ دهنده به ندای پیامبراکرم(ص) بود و اولین و جوانترین تسلیم شده اوامر الهی بود را بررسی نماید که قطعاً زیباترین تعاریف و تفاسیر را از این واقعه بزرگ تاریخی دارد.


مؤلفه های دوران جاهلیت

انسان باید در مورد ایام جاهلیت و دوره قبل از بعثت اندیشه کند و ببیند مردم به کجا رسیده بودند. عده ای یهودی، عده ای مسیحی و عموم مردم بت پرست بودند. احکام اسلام را ترک کرده، از اخلاق انسانی جدا شده و با خلق و خوی درندگی و صفات حیوانات خو گرفته بودند. کارشان به جایی رسیده بود که دختران را زنده به گور کرده و بدین طریق پیوندها را می بریدند. به چیزهای باطل افتخار کرده، از عدل جدا شده و حقوق یکدیگر را از بین می بردند. قدرتمندان را بر ناتوانان مسلط نموده، انسان های شریف را از بین برده، با علماء دشمنی کرده و از حکیمان وحشت داشتند. بساط علم را برچیده، خوبی بردباری و علم را انکار کرده، قطع رحم نموده و شبیه چهارپایان شده و قمار می کردند؛ شراب نوشیده، عقل خود را زیر پا گذاشته و فرزندان خود را می کشتند. شهرها را خراب کرده، نیکی ها را فراموش نموده، شریعت های الهی را از بین برده، سرمایه ها را نابود کرده و مرتکب کارهای زشت می شدند.خودپسندی و تکبر در میان آنها رواج پیدا کرده و به بی صبری افتخار می کردند فحشاء و منکرات را روش خود ساخته و سخنان باطل ( مانند دروغ، شهادت ناحق) می گفتند. پیامبران را کشته و اولیای خدا را از میان خود بیرون می کردند. بدکاران را حاکم بر خود نموده و کسانی را که اصل و نسب درستی نداشتند اطاعت می نمودند.

شیطان را عبادت، خدا را به خشم آورده و آتش دوزخ را برافروخته بودند. و در اثر این امور امواج خشم و غضب پروردگار به تلاطم آمده و نزدیک بود عالم نابود شده و تازیانه غضب خدا آنها را به جهنم براند، یا همانطور که مشغول کارهایشان هستند آنها را در هم کوبیده و نابود کند که عنایت پروردگار برای تمام کردن حجت و کامل کردن رحمت شامل حالشان گردیده و خاتم پیامبران(ص) را برانگیخت تا رحمتی برای جهانیان و نشانی برای هدایت باشد. آنها را از تاریکی ها خارج کرده و به نور رساند. نادانی آنان را به علم، گمراهیشان را به هدایت، هلاکتشان را به نجات، ستم آنان را به عدل و کم خردیشان را به عقل، نیاز آنان را به بی نیازی، ذلتشان را به عزت، خرابیشان را به آبادانی و خواری آنان را به سلطنت مبدل نموده و کفرشان را به ایمان، جهنمشان را به امیدواری، اسارت آنان را به رهایی و بندگی آنان را به آزادگی تبدیل نماید.(6)

حضرت علی علیه السلام گاهی در خطبه های خود به اعراب آن زمان یادآوری می کردند که قبل از ظهور اسلام چه اعتقاداتی داشتند و چگونه زندگی می کردند. چرا که گاهی غرور وجود آنها را فرا می گرفت و فراموش می کردند که از برکت وجود اسلام به آن عزت و سربلندی نائل شده بودند. حضرت علی علیه السلام در یکی از خطبه ها می فرماید:

" والناس فی فتن انجذم فیها حبل الدین... و جاهلها مکرم."؛ خدا پیامبراسلام را زمانی فرستاد که مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته های دین پاره شده و ستون های ایمان و یقین ناپایدار بود. در اصول دین اختلاف داشته، و امور مردم پراکنده بود؛ راه رهایی دشوار و پناهگاهی وجود نداشت؛ چراغ هدایت بی نور، و کور دلی همگان را فراگرفته بود. خدای رحمان معصیت می شد و شیطان یاری می گردید؛ ایمان بدون یاور مانده و ستون های آن ویران گردیده و نشانه های آن انکار شده، راه های آن ویران و جاده های آن کهنه و فراموش گردیده بود. مردم جاهلی شیطان را اطاعت می کردند و به راه های او می رفتند و در آبشخور شیطان سیراب می شدند. با دست مردم جاهلیت، نشانه های شیطان، آشکار و پرچم او برافراشته گردید. فتنه ها، مردم را لگدمال کرده و با سم های محکم خود نابودشان کرده و پا برجا ایستاده بود. اما مردم حیران و سرگردان، بی خبر و فریب خورده، در کنار بهترین خانه (کعبه) و بدترین همسایگان ( بت پرستان) زندگی می کردند. خواب آنها بیداری، و سرمه چشم آنها اشک بود؛ در سرزمینی که دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامی بود.(7)

حضرت در جای دیگر می فرماید:

" ثم ان الله سبحانه بعث محمداً(ص) بالحق حین دنا من الدنیا... و شرفاً لأنصاره."؛ سپس خداوند سبحان حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را هنگامی مبعوث فرمود که دنیا به مراحل پایانی رسیده، نشانه های آخرت نزدیک، و رونق آن به تاریکی گراییده و اهل خود را به پا داشته، جای آن ناهموار، آماده نیستی و نابودی، زمانش در شرف پایان، و نشانه های نابودی آن آشکار، موجودات در آستانه مرگ، حلقه زندگی آن شکسته، و اسباب حیات در هم ریخته، پرچم های دنیا پوسیده، و پرده هایش دریده، و عمرها به کوتاهی رسیده بود. در این هنگام خداوند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را ابلاغ کننده رسالت، افتخار آفرین امت، چونان باران بهاری برای تشنگان حقیقت آن روزگاران، مایه سربلندی مسلمانان، و عزت و شرافت یارانش قرار داد.(8)

حضرت علی علیه السلام در خطبه ای دیگر از بعثت به موقع پیامبراکرم صلوات الله علیه می فرماید که:" بعثه والناس ضلال فی حیرة و حاطبون فی فتنة... و الموعظة الحسنة."؛ خدا پیامبراسلام را به هنگامی مبعوث فرمود که مردم در حیرت و سرگردانی بودند، در فتنه ها به سر می بردند، هوا و هوس بر آنها چیره شده، و خود بزرگ بینی و تکبر، به لغزش های فراوانشان کشانده بود، و نادانی های جاهلیت پست و خوارشان کرده، و در امور زندگی حیران و سرگردان بودند، و بلای جهل و نادانی دامنگیرشان بود. پس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در نصیحت و خیرخواهی نهایت تلاش را کرد، و آنان را به راه راست راهنمایی، و از راه حکمت و موعظه نیکو، مردم را به خدا دعوت فرمود.(9)

حضرت در فرازی دیگر زمان جاهلیت را اینگونه توصیف می فرماید:

" أرسله علی حین فترة من الرسل و طول هجعة من الأمم واعتزم من الفتن ... تمرها الفتنة، و طعامها الجیفة، و شعارها الخوف، و دثارها السیف."؛ خدا پیامبر اسلام را هنگامی مبعوث فرمود که از زمان بعثت پیامبران پیشین مدت ها گذشته، و ملت ها در خواب عمیقی فرو خفته بودند. فتنه و فساد جهان را فراگرفته و اعمال زشت رواج یافته بود. آتش جنگ همه جا زبانه می کشید و دنیا، بی نور و پر از مکر و فریب گشته بود. برگ های درخت زندگی به زردی گراییده و از میوه آن خبری نبوده، آب حیات فرو خشکیده و نشانه های هدایت کهنه و ویران شده بود. پرچم های هلاکت گمراهی آشکار و دنیا با قیافه زشتی به مردم می نگریست، و با چهره ای عبوس و غم آلود با اهل دنیا روبرو می گشت. میوه درخت دنیا در جاهلیت فتنه، و خوراکش مردار بود، در درونش وحشت و اضطراب، و بر بیرون شمشیرهای ستم حکومت داشت.(10)


ادامه مطلب


نوع مطلب : نهج البلاغه، 
برچسب ها :
پنجشنبه 17 تیر 1389 :: نویسنده : مستور
انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالًا وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ

 علی مرد جنگ است، و نهج البلاغه کتاب جنگ، و جنگ ناموس خدا است و تبلور ایمان است، زیرا کفر به طاغوت مقدّمه ایمان به اللّه است، و تا طاغوت تکفیر نشود و در خاک نابودی پوشانده نشود، ایمان به اللّه استقرار نیابد.

پس علی (ع) که نخستین مؤمن است و نخستین مسلم، نیز نخستین کافر است به طاغوت، و لازمه کفر به طاغوت نابودی آن است. علی (ع) در اندیشه اش و در سخن و عملش جنگ می جوشد. او گاهی جهادش، جهاد دعوت است و تربیت و حکومت برای کفر به طاغوت در پهنه فرهنگ، و گاهی جهادش کشتار است و قتال است هم بیرحمانه و هم سرسختانه، زیرا خدا به او فرموده است که رأفت به طاغوت در دین اللّه نیست.

علی نه آنکه سرداری باشد از سرباز، جدا. یا زاویه نشسته ای که دیگران را به معرکه فرستد، که خودش پیشتاز است و پیش آهنگ. هم در سنین کوچکی از چنگش خون می چکد، در بدر و احد و خندق، و هم در کهنسالی در لیلة الهریرشمشیرش تا پایان سپاه زبانه می زند، و از دستش بر قبضه تیغش خون می چکد و علی در روح پیروانش تجلّی دارد، هر کس مجاهد است و عارف است و جنگ آور و در راه خدا است، برخاسته از مکتب اوست.

امّا جنگ در نهج البلاغه دارای خصیصه فی سبیل اللّه است، همچنان که از قرآن بر می خیزد، عباد صالح، انسانهای آرزومند و مستعد، راهی راه خدایند در صیرورت تکامل، امّا در برابر این رهروان حقّ، رهزنانی بر می خیزند تا راه را بر مؤمنان ببندند، و کاروان را به غارت کشند و توقّف بخشند. اینجا است که نبرد با اهریمن راهزن و فریفته کفر به طاغوت، ایجاب می کند که تا راهنمایان راهگشا نیز باشند و آنرا که رهزن است و ره بند، در خون کشند. پس جهاد در اسلام، فی سبیل اللّه است، همچنان که دیگر فرائض و دیگر حرکتها در صیرورت الهی که «الی اللّه المصیر». 

جهاد را علی (ع) دروازه ای میداند بسوی بهشت. نزدیکی به خدا و درک فیض حضور ربّانی که آخرین پرواز در معراج امّت بسوی سدرة المنتهی و خلوتگاه راز حق. پس آن کس که پیراهن سرخ جنگ می پوشد و سینه به سلاح دژخیم می سپارد، آن کسی است که دروازه قرب برویش گشوده می شود. امّا این جهادگر باید ولّی خدا باشد، بلکه برتر، خاصه ای از اولیاء حق، انّ الجهاد باب من ابواب الجنّه، فتحه اللّه لخاصّة اولیائه اولیاء جهادگران، اولیاء خدایند بل برتر، که خاصّان اولیاء، پیامبران جهادگرند که پیوند با منشأ وحی دارند، و امامان مجاهدند که مفطورند به فطرت حق و ممتازند به عصمت. امّا گاه می نگریم برهنه پایانی را که مکتبی ندیده اند، و مراحلی نپیموده اند، گمنامانی هستند که دروازه بهشت برویشان باز می شود و در ردیف خاصان اولیاء حق اند، یعنی درس ناخواندگان و پای برهنگان و گمنامانی که مراحلی از فلسفه یا عرفان نپیموده اند، آنسان برخاستند که به استوای خاصّت اولیاء بالا می روند و دروازه قرب حقّ، برویشان باز می شود واین نمایش سترگ امروز در این سرزمین پدیدار است، اگر خواهید هم دروازه بهشت را می توانید بنگرید و هم خاصان اولیاء خدا را که در زمان ظهور نهج البلاغه، چنین نمایشگاهی چون امروز پدید نیامده است. روستا زادگان درس ناخوانده، آنان که از خانه های فقیران برخاسته اند شعله هائی هستند از قبس شجره اللّه، همان شجره ای که بر موسی (ع) درخشید. امروز این زبانه در تاریکستان کفر طاغوتی شعله می زند و راه بهشت را به روی انسان می گشاید.

در جبهه بنگرید، همین امروز که اینسان آرام نشسته اید خواص اولیاء خدا به صورت نوجوانانی هستند که دروازه قرب، برویشان باز است و این نمایش پس از کربلا، زیباترین نمایشی است در این روزگار «و هو لباس التّقوی» خواص اولیاء خدا این پیراهن بهشتی را که کسوت پارسائی است بر تن دارند. تا دامن مادر پاک نباشد، تا قلب پدر درخشش ایمان نیابد، تا فرزند در سرچشمه پرهیزکاری، شستشو نکند، به مقام والای جهادگری عروج نخواهد کرد. دژ مستحکم جهاد است که امّت را در خویش نگه میدارد، و این زره آهنین جهاد است که اجتماع اسلامی را از نفوذ طاغوتیان مصون نگه میدارد. امّتی که در منطقش و مکتبش، جهاد نباشد، او هرگز زره آهنین مصونیت خدائی را بر تن نخواهد داشت، چنانکه در چهارده قرن، ملّت مسلم چون نتوانست جهاد کند، آنسان در فشار طاغوتیان بود، و امروز که این پیراهن سرخ را پوشیده است، خدای هم زره آهن مصونیت بر اندامش راست کرده و او را در حصن توحید نگه داشته است. جهاد، سپر محکمی است که در پشت آن از تیر باران حوادث و آختن تیغ های جنایت محفوظ می ماند، و ما امروز این سپر بلا را در میهن اسلامی خویش می نگریم که هزاران تیرانداز و تیغ زن دژخیمان طاغوت به سوی این ملّت حمله می برند، امّا این سپر که خدای بر سر این امّت نهاده، جانشان را از خطر حفظ میکند.

آن کس که از جهاد روی برگرداند، خدای لباس خواری بر تنش می پوشاند. امروز ببینید، اجتماع اسلامی جهان، چرا دچار ذلّت است، چون از جهاد رو برگردانیده است و اگر به جهاد روی آورد، به عزّت خواهد رسید. و ما که ساعات آخری را می گذرانیم که به پیروزی قاطع برسیم و به دنیا جلوه جهاد را نشان دهیم، از زبان علی (ع) مرد جنگ، مرد حکومت، مرد نماز، مرد شرف و زکات، به همه مسلمانها اعلام می کنیم که این لباس ذلّ از تن برآورید و پیراهن سرخ جهاد بر اندام راست کنید و به کفر طاغوت بپردازید که امروز طاغوت بر اسلامیان حاکم است، طاغوتیانی که در دو جبهه اند و در یک منهج اند و باید این قیام در امّت مسلم پدید آید تا لباس جهاد در پوشند و سپر حمایت خدای را بر سر گیرند. ملّتی که نمی جنگد، کوچک می شود و خوار لقمه ای در دهان فراخ جهانخواران گرفتار حماقت.



ادامه مطلب


نوع مطلب : نهج البلاغه، 
برچسب ها :
پنجشنبه 17 تیر 1389 :: نویسنده : مستور
از جمله خطبه هائی که مناسب این بحث تشخیص داده شد، خطبه ای است که حضرت در آن، به مسئله اختلاط و امتزاج باطل با حق اشاره میکنند و تصریح می فرمایند که «چنانچه حق با باطل ممزوج نمی شد، فتنه های معاندین نیز بوقوع نمی پیوست». «إنّما بدء وقوع الفتن: أهواء تتّبع، و أحکام تبتدع، یخالف فیها کتاب اللّه» همانا آغاز وقوع فتنه ها دو چیز است: هواهای نفسانی که مورد پیروی کورکورانه واقع میشوند، و دستورات و قوانین بدعت گذاری شده که مخالف کتاب خداست.

«و یتولّی علیها رجال رجالا علی غیر دین اللّه» و در دوران فتنه ها انسانها در اثر تقلید از رجال گمراه، بر طریق غیر دین خدا گام می گذارند.

«فلو أنّ الباطل خلص من مزاج الحقّ لم یخف علی المرتادین» اگر چنانچه باطل ممزوج با حق نمی شد بر طالبین حقیقت، باطل آشکار می شد.
«و لو أنّ الحقّ خلص من لبس الباطل، انقطعت عنه ألسن المعاندین» و اگر چنانچه حقیقت از پوشش باطل خلاص می شد، زبان معاندینی که حق را بهانه عناد خویش کرده اند، قطع می شد.

«و لکن یؤخذ من هذا ضغث، و من هذا ضغث، فیمزجان فهنا لک یستولی الشّیطان علی أولیائه، و ینجوا الّذین سبقت لهم من اللّه الحسنی» لکن اینها مقداری از حق را با اندکی از باطل ممزوج و مختلط میکنند، و بدین گونه شیطان بر یارانش مستولی می گردد، امّا آنهائی که مصداق «سبقت لهم من اللّه الحسنی» هستند نجات می یابند.

حق و باطل

کلمه «حق» در نهج البلاغه به دو طریق استعمال گشته است: یکی حق در برابر ناحق بمعنای «عدل» در برابر «ظلم». دیگر حق بمعنای «صحیح» در برابر باطل بمعنای «ناصحیح». عدم رعایت و ترک این دو جهت توسط مردم، منشأ و پیدایش جنگهای دوران حکومت امیر المؤمنین شد.

امیر المؤمنین (ع) پایه حکومت خویش را بر اساس اقامه عدل، و باز گرداندن امور اجتماعی به مجاری اسلامی خویش، بنا نهاد: تقسیم بیت المال بر اساس عدل اسلامی، عزل و نصب ها و جنگ و صلح ها بر اساس عدل اسلامی و... اما در جامعه ای که در فراز و نشیب حوادث پس از رسول اکرم (ص)، از معیارهای اسلامی فاصله گرفته، و بدعت های خطرناکی در دین انجام یافته است و قومیّت پرستی و باند بازی و باج دادن حکومت به چهره ها و شخصیت های سرشناس، بعنوان یک معیار حکومتی پذیرفته شده است، اجرای عدلی که مورد نظر امیر المؤمنین (ع) است، طبعا دشواری های فراوانی در پی خواهد داشت. توقعات و تمنّیات و هواهائی که قبل از حاکمیّت علی (ع) مورد پیروی و تبعیّت واقع شده اند، با اهداف امیر المؤمنین مغایر است. لذاست که عدل علی (ع) برای بسیاری از افراد و اشخاص منحرف بهیچ وجه قابل تحمل نیست.

«فالحقّ أوسع الأشیاء فی التّواصف، و أضیقها فی التّناصف» «حق»، برای آنکه پیرامونش سخن گفته شود و شعار داده شود و تبلیغات انجام گیرد، زمینه بسیار وسیع و گسترده ای دارد، زیرا انسانها همه خواستار حق اند و فطرتا بدنبال حقیقت می باشند. بنا بر این حتی اشخاص منحرف هم ادعای حقیقت می کنند و هیچ انسانی نیست که برای تبلیغ عمل خویش، ادعای حق بودن نکند. لکن در مقام عمل، اجرای حق و عدل، دشوارترین کارها، و زمینه عملی آن، محدودترین زمینه هاست.

بتاریخ بر می گردیم. جنگ جمل را برای چه به راه انداختند حضرت، خود در نهج البلاغه این مطلب را روشن می سازند. یکی از عوامل آن جنگ، این بود که طلحه و زبیر، بعنوان دو صحابی معروف پیامبر و دو شخصیت برجسته مملکت اسلامی، در آغاز حکومت امیر المؤمنین برای باج خواهی با چرب زبانی سخن از مشورت کردن حضرت با ایشان در امر حکومت بمیان آوردند. آن دو به حضرت اعتراض داشتند که چرا در امور مملکتی، آنها را مشاور و معاون خویش قرار نمی دهد. و حضرت در پاسخشان فرمود: «لقد نقمتما یسیرا، و ارجأتما کثیرا. ألا تخبرانی، أیّ شی ء کان لکما فیه حق دفعتکما عنه أم أیّ قسم استأثرت علیکما به أم ایّ حقّ رفعه إلیّ احد من المسلمین ضعفت عنه، أم جهلته، ام أخطأت بابه و اللّه ما کانت لی فی الخلافة رغبة و لا فی الولایة إربة و لکنّکم دعوتمونی الیها و حملتمونی علیها»

«همانا از «اندک» ناراضی بودید، و «بسیار» را پشت سر انداختید. به من نمی گوئید که در چه چیز حق داشتید که آنرا از شما منع کردم یا کدام نصیب و بهره ای بوده که خود برداشته و بشما نداده ام یا کدام حق و مسئله ای بوده که مسلمین پیش من آورده باشند و من از آن عاجز و ناتوان مانده باشم، یا نسبت به آن جهل داشته در آن اشتباه کرده باشم بخدا سوگند من خواستار حکومت بر شما نبودم، شما مرا وادار کردید و به آن دعوت نمودید.

و این منطقی ترین و مؤثرترین جوابی است که می توان نسبت به افرادی چون طلحه و زبیر داد و حتی در شرایط حساسی که باند «بنی امیّه» بعنوان خطرناک ترین دشمن برای حکومت اسلامی، در همه جا حضور مؤثّر دارند، و بدعت ها و فتنه ها در گوشه و کنار جامعه اسلامی در حال شکل گیری است، باز هم امیر المؤمنین حاضر نیست تا در مقابل طلحه و زبیر که حق و باطل را بهم ممزوج کرده اند، سازشکاری و یا باج دهی کند. لذا پرده از چهره فریب کارشان بکنار رفت و معلوم شد که آنان براستی خواهان مصلحت و خیر مملکت اسلامی نبودند، بلکه بدنبال قدرت بودند، و سر انجام جنگی ناخواسته بر امیر المؤمنین تحمیل شد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : نهج البلاغه، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 2 )    1   2   

امکانات وب


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic