<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>مــاه ولــاء | MaheVelaa</title>
    <subtitle>آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود . </subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mahevelaa.mihanblog.com"/>
    <id>tag:http://mahevelaa.mihanblog.com</id>
    <updated>2012-05-22T10:33:35+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/atom" />
    <entry>
        <title>چه زود رفتی!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/55"/>
        <published>2012-04-12T14:40:11+01:00</published>
        <updated>2012-04-12T14:40:11+01:00</updated>
        <id>tag:http://mahevelaa.mihanblog.com/post/55</id>
        <author>
            <name> عبرات</name>
        </author>
        <summary>سنگ‏ریزه ‏ها سیاه،آسمان کبود،دست‏های مهربان کبود،در سیاه، سوخته، مثل سینه زمینیان، آسمان.پهلوی زمان شکسته است.حق دارد آسمان اگر زانو بزند این همه غم را.سکوت، غم بزرگی است که گلوی پرنده‏ ها را می‏ فشارد.بعد
 از تو، حق دارند اگر نخوانند. بعد از تو، رد پاها به کدام سو می‏روند؛ 
وقتی مدفنت، مشام هیچ نسیمی را معطر نمی‏کند؟ مبادا که بیراهه‏ ها، نشان تو 
را دوباره بخواهند از همه صراط ‏های مستقیم، پنهان کنند! کاش نشانه ای به 
قاصدک‏ها می‏دادی! کاش...!


</summary>
        <content type="html" xml:base="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/55"><![CDATA[<div style="text-align: justify;"><font size="2"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سنگ‏ریزه ‏ها سیاه،<br><br></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">آسمان کبود،<br><br></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">دست‏های مهربان کبود،<br><br></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در سیاه، سوخته، مثل سینه زمینیان، آسمان.<br><br></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">پهلوی زمان شکسته است.<br><br></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">حق دارد آسمان اگر زانو بزند این همه غم را.<br><br></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سکوت، غم بزرگی است که گلوی پرنده‏ ها را می‏ فشارد.<br><br></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بعد
 از تو، حق دارند اگر نخوانند. بعد از تو، رد پاها به کدام سو می‏روند؛ 
وقتی مدفنت، مشام هیچ نسیمی را معطر نمی‏کند؟ مبادا که بیراهه‏ ها، نشان تو 
را دوباره بخواهند از همه صراط ‏های مستقیم، پنهان کنند! <br><br><span style="color: rgb(255, 0, 0);">کاش نشانه ای به 
قاصدک‏ها می‏دادی! کاش...!</span></span></font></div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>عدالت مجسّم</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/54"/>
        <published>2012-03-06T14:42:15+01:00</published>
        <updated>2012-03-06T14:42:15+01:00</updated>
        <id>tag:http://mahevelaa.mihanblog.com/post/54</id>
        <author>
            <name> عبرات</name>
        </author>
        <summary>با من بگو، از فضایِ مه آلود ذهن من تا هوای بارانیِ چشم‏های تو چقدر فاصله است؟تو فریاد و سکوت را در هم آمیختی تا کلام را به معراج رسانی.زمین تنها یک بار عدالتِ مجسّم را به چشم خویش دید و آن تو بودی.نامت را که بر زبان می‏رانم، زبانم شکوفه پوش می ‏شود.تو را که می‏نویسم، عشق از سَر انگشتانم جوانه می‏زند.نام تو نیلوفرانه می‏پیچد در فضایِ ذهنم.می‏خواهم تا تو بال بگیرم.می‏خواهم از تو سرشار شوم.ردِّ نسیم را که می‏گیرم، به عطر ردای تو می‏رسم.هر جا که نام تو را می‏برم، بوی بهار، می‏پیچد در ذهن خاک خورده ت</summary>
        <content type="html" xml:base="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/54"><![CDATA[<font size="2">با من بگو، از فضایِ مه آلود ذهن من تا هوای بارانیِ چشم‏های تو چقدر فاصله است؟<br><br>تو فریاد و سکوت را در هم آمیختی تا کلام را به معراج رسانی.<br><br>زمین تنها یک بار <span style="color: rgb(51, 51, 255);">عدالتِ مجسّم</span> را به چشم خویش دید و آن تو بودی.<br><br>نامت را که بر زبان می‏رانم، زبانم شکوفه پوش می ‏شود.<br><br>تو را که می‏نویسم، عشق از سَر انگشتانم جوانه می‏زند.<br><br>نام تو نیلوفرانه می‏پیچد در فضایِ ذهنم.<br><br>می‏خواهم تا تو بال بگیرم.<br><br>می‏خواهم از تو سرشار شوم.<br><br><span style="color: rgb(51, 51, 255);">ردِّ نسیم</span> را که می‏گیرم، به عطر ردای تو می‏رسم.<br><br>هر جا که نام تو را می‏برم، بوی <span style="color: rgb(0, 153, 0);">بهار</span>، می‏پیچد در ذهن خاک خورده تاریخ.<br><br>صدایِ عدالت تو، تا همیشه، فریادی خواهد بود در گوشِ رذالت‏های خاک.<br><br><span style="color: rgb(255, 0, 0);">مولا!</span><br><br>می‏شود به تو برسم و خویشتن را در پناه لبخندت زنده کنم؟<br></font>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>چشمه لایزال </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/53"/>
        <published>2012-02-08T11:43:45+01:00</published>
        <updated>2012-02-08T11:43:45+01:00</updated>
        <id>tag:http://mahevelaa.mihanblog.com/post/53</id>
        <author>
            <name> عبرات</name>
        </author>
        <summary>
در پیچ و تاب رنگارنگ تاریخ، تو را جستجو می‏کنم.در لحظه لحظه زمان به دنبال تو می‏ گردم.خود را به پهنه وسیع کلامت می‏ سپارم.هنوز صدایِ پای تو را می‏ شنوم؛ وقتی تن خاکی کوچه‏ ها را به قدوم مبارکت زینت می‏ دادی.وقتی گرده خسته‏ ات را پذیرای سنگینی کوله‏ های نان و خرما می‏ کردی.وقتی با دستان خیبرگشای خویش، لقمه در دهان کودکان عرب می‏ گذاشتی.وقتی تن خویش را به حفر چاه و کاشت نهال‏ه ای خرما آزار می‏ دادی.پینه‏ های دستانت، روشنای صبح را برای مردم فردا هدیه آورده است.خود را در هوای تو رها می‏ کنم و از ن</summary>
        <content type="html" xml:base="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/53"><![CDATA[
<div style="text-align: justify;"><font size="2">در پیچ و تاب رنگارنگ تاریخ، تو را جستجو می‏کنم.</font><br><br><font size="2">در لحظه لحظه زمان به دنبال تو می‏ گردم.</font><br><br><font size="2">خود را به پهنه وسیع کلامت می‏ سپارم.</font><br><br><font size="2">هنوز صدایِ پای تو را می‏ شنوم؛ وقتی تن خاکی کوچه‏ ها را به قدوم مبارکت زینت می‏ دادی.</font><br><br><font size="2">وقتی گرده خسته‏ ات را پذیرای سنگینی کوله‏ های نان و خرما می‏ کردی.</font><br><br><font size="2">وقتی با دستان خیبرگشای خویش، لقمه در دهان کودکان عرب می‏ گذاشتی.</font><br><br><font size="2">وقتی تن خویش را به حفر چاه و کاشت نهال‏ه ای خرما آزار می‏ دادی.</font><br><br><font size="2">پینه‏ های دستانت، روشنای صبح را برای مردم فردا هدیه آورده است.</font><br><br><font size="2">خود را در هوای تو رها می‏ کنم و از نخوت خویش، به سایه پر مهرت پناه می ‏برم.</font><br><br><font size="2">صدایت را می‏ شنوم؛ صدایی که سال‏هاست روح ناآرام شب را می‏ آشوبد و آسمان اذهان را به کبوتران عشق زینت می ‏دهد.</font><br><br><font size="2">از خشت خشت خانه ‏ها و کوچه‏ های کوفه، نجوای دلنشین نیایش تو به گوش جان‏ های خسته می‏رسد.</font><br><br><font size="2">از پنجره ‏های لبخندت، نسیم اشتیاق و دلدادگی می‏وزد.</font><br><br><font style="color: rgb(51, 51, 255);" size="2">بخوان مولای من!</font><br><br><font size="2">بخوان «<span style="color: rgb(0, 153, 0);">مولای یا مولای انت المولی و انا الْعبد و</span> ...» را.</font><br><br><font size="2">چگونه آیاتِ الهیِ تو را در وسعت کلماتت به نظاره بنشینم و دیوانه ‏وار عاشق و مبتلای خداوند خویش نگردم؟</font><br><br><font size="2">چشمه لایزال گفتارت، هنوز گویا می‏ جوشد که هر جمله در «<span style="color: rgb(153, 0, 0);">نهج البلاغه</span>» تو، خود، دریایی از معارف و مفاهیم سرمدی است که هیچ گاه از تموّج و تحوّل بازنمی‏ ماند.</font><br><br><font size="2">چله نشین این وسعت بی‏کران می‏ شوم و بهار را که در سینه گفتارت دل دل می‏کند، می ‏بویم؛ چونان گرسنه ‏ای به بوی نان.</font><br><br><font size="2">مست می‏ شوم از دم مسیحایی ریخته در واژه ‏هایت، در این قهقرای نیستی.</font><br><br><font size="2">خود را رها می‏ کنم؛ شاید آسمان کرامتت به کبوتری قبولم کند و این شوق فشرده در قطرات اشکم را به مهر پذیرش خویش منوّر سازد.</font><br></div>




]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>شهریار ولایت</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/52"/>
        <published>2012-01-05T11:35:00+01:00</published>
        <updated>2012-01-05T11:35:00+01:00</updated>
        <id>tag:http://mahevelaa.mihanblog.com/post/52</id>
        <author>
            <name> عبرات</name>
        </author>
        <summary>سید محمد حسین شهریار تبریزی در سال 1285 هـ. ش در شهر تبریز پا به عرصه هستی نهاد. او تحصیلات خود را با قرائت قرآن کریم و نصاب و گلستان سعدی آغاز کرد و بر اثر استعداد خدادادی و نبوغ فوق العاده در میان هم سن و سالان خود به نحو زیبایی درخشید و گوی سبقت را از همگان ربود و تحصیلات رائج عصر را در زادگاهش به پایان برد. شهریار برای ادامه تحصیل به تهران سفر کرد و در مدرسه دار الفنون به همراه ابوالحسن صبا، ملک الشعرای بهار و عارف قزوینی به اندوختن ذخائر علمی و کمالات ادبی پرداخت. او سپس به رشته پزشکی روی آ</summary>
        <content type="html" xml:base="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/52"><![CDATA[<div style="text-align: justify;"><font size="2"><span style="color: rgb(51, 51, 255);">سید محمد حسین شهریار تبریزی</span> در سال 1285 هـ. ش در شهر تبریز پا به عرصه هستی نهاد. او تحصیلات خود را با قرائت قرآن کریم و نصاب و گلستان سعدی آغاز کرد و بر اثر استعداد خدادادی و نبوغ فوق العاده در میان هم سن و سالان خود به نحو زیبایی درخشید و گوی سبقت را از همگان ربود و تحصیلات رائج عصر را در زادگاهش به پایان برد</font>. <br></div><div style="text-align: justify;"><font size="2"><br>شهریار برای ادامه تحصیل به تهران سفر کرد و در مدرسه دار الفنون به همراه ابوالحسن صبا، ملک الشعرای بهار و عارف قزوینی به اندوختن ذخائر علمی و کمالات ادبی پرداخت. او سپس به رشته پزشکی روی آورد و بعد از فراغت از تحصیل به عنوان افسر ارتش در دانشکده افسری، رشته پزشکی ثبت نام کرد، ولی چون علاقه و روحیهاش با جراحی سازگار نبود، از شغل پزشکی دست کشید و تقدیر برایش سرنوشت دیگری را رقم زد و بر اثر حادثه ای گوهر عشق معنوی برایش کشف شد و در سرودن اشعار ناب و سحرآمیز به مراحل عالیه ای از کمال رسید که منظومه های حیرت انگیز و دلنشین پدید آورد.<br><br></font><a target="_blank" href="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/shahriyar.jpg" class="glr"><img src="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/shahriyar1.jpg" alt="برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید." vspace="0" hspace="0" align="left" border="0"></a><font size="2"><span style="color: rgb(0, 0, 153);">تخلص شهریار </span><br><br>این شاعر اهل بیت<font size="1">(ع)</font> در اوائل «<span style="color: rgb(153, 51, 0);">بهجت</span>» تخلص میکرد و هنگامی که در رشته پزشکی بود وی را «<span style="color: rgb(153, 0, 0);">دکتر بهجت</span>» می نامیدند. بعدها با استعانت از دیوان خواجه حافظ شیرازی تخلص «<span style="color: rgb(102, 102, 0);">شهریار</span>» را انتخاب کرد. او چون از حافظ تخلص درخواست کرد، این شعر آمد که:<br><br><span style="color: rgb(153, 51, 153);">غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم</span><br style="color: rgb(153, 51, 153);"><br style="color: rgb(153, 51, 153);"><span style="color: rgb(153, 51, 153);">به شهر خود روم و شهریار خود باشم </span><br><br>از شهریور سال 1320 هـ. ش دوران بیماری و انزوای این شاعر دلسوخته و شیفته اهل بیت<font size="1">(ع)</font> آغاز گردید و این دوران، تحول روحی بزرگی در وجودش پدید آورد. و از مطامع دنیوی گذشته و تنها فکر و ذکرش عبادت و تلاوت قرآن بود. در این دوران اغلب این جمله را تکرار می کرد که: مرد خدا و مؤمن حقیقی باید امتحان بدهد و امتحان من بسیار سخت است. <br><br>در اوائل سال 1331 هـ. ش هیجانات روحی شهریار تخفیف یافت و او می گفت: امتحان من تمام شد و علم قرآن را یافته ام. بعد از این دوران، منظومه دلنشین و حیرت انگیز «<span style="color: rgb(153, 0, 0);">حیدر بابا</span>» را آفرید و قطعه عاطفی و هیجان آور «<span style="color: rgb(153, 0, 0);">ای وای مادرم</span>» را سرود.<br><br>آثار جاوید شهریار در آسمان فرهنگ و ادب ایران اسلامی از نظر تعالیم عالیه دینی، اخلاقی، اجتماعی و هنری، چون خورشید تابان و گنجینه فنا ناپذیری است که هر صاحبدل و صاحب نظری می تواند به اندازه ذوق و استعداد خود از آن گنج شایان بهره مند گردد.<br><br>این آثار ثمره کوشش و نتیجه فکر و اندیشه سخندان بی بدیل و دانشمند متفکری است که در خلق اشعار بدیع دینی و ادبی «<span style="color: rgb(102, 102, 0);">حافظ قرن معاصر</span>» لقب گرفت و در بیان مضامین زیبای انسانی و الهی در اوج اقتدار و عظمت قرار دارد و هر انسان سلیم النفس به اندازه ذوق و فهم خود آثار وی را ستایش می کند و تلاشهایش را ارج می گذارد؛ چرا که شهریار سخن، در آثار خود نکات اخلاقی، عرفانی و اجتماعی را با لطیف ترین و مؤثرترین بیان و به زیباترین شکلی بر مخاطبان عرضه داشته است. <br><br>شهریار تبریزی بعد از عمری تلاش در راه اعتلای فرهنگ ایران اسلامی و آفریدن منظومه ها و غزلهای ستودنی در 26 شهریور سال 1367 هـ. ش در تهران دار فانی را وداع گفت و در زادگاه خود، شهر تبریز، در مقبرة الشعراء شهر تبریز به خاک سپرده شد.<br><br>در میان اشعار شهریار تبریزی، عشق به اهل بیت علیهم السلام به ویژه اشتیاق به ولایت امیر مؤمنان <span style="color: rgb(0, 153, 0); font-weight: bold;">علی</span> علیه السلام&nbsp; جلوه خاصی دارد که شیفتگان اهل بیت علیهم السلام را به شدت مفتون ساخته است. شعر علی و شب، علی انسان کامل، بال ولایت، علی ای همای رحمت، و مهر و ماه ولایت از جمله این موارد است. <br></font></div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>آفتاب بی ‏پایان نجف</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/51"/>
        <published>2011-12-20T04:19:01+01:00</published>
        <updated>2011-12-20T04:19:01+01:00</updated>
        <id>tag:http://mahevelaa.mihanblog.com/post/51</id>
        <author>
            <name> عبرات</name>
        </author>
        <summary>
شیخ عبدالحسین امینی در سال 1320ق. در تبریز، در دامنه کوه سهند به دنیا آمد؛ در خاکی که آزادمردان بسیاری داشت. در جوانی انقلاب مبارزانی همچون شیخ محمد خیابانی، باقرخان و ستارخان را از نزدیک دید. وقتی طلبه شد، مدتی در تبریز درس خواند و به خاطر روح تشنه‏اش به نجف هجرت کرد. در حوزه علمیه نجف شاگرد ممتازی برای علمای آن دیار شد و به زودی خود استادی سرشناس به شمار آمد.علامه شیخ عبدالحسین امینی از علمای محقق شیعه است که آثار با ارزشی از او به جا مانده است. مهم‏ترین کتابش الغدیر نام دارد که درباره اثبات</summary>
        <content type="html" xml:base="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/51"><![CDATA[
<div style="text-align: justify; "><font size="2"><span style="color: rgb(51, 51, 255);">شیخ عبدالحسین امینی </span>در سال 1320ق. در تبریز، در دامنه کوه سهند به دنیا آمد؛ در خاکی که آزادمردان بسیاری داشت. در جوانی انقلاب مبارزانی همچون شیخ محمد خیابانی، باقرخان و ستارخان را از نزدیک دید. وقتی طلبه شد، مدتی در تبریز درس خواند و به خاطر روح تشنه‏اش به نجف هجرت کرد. در حوزه علمیه نجف شاگرد ممتازی برای علمای آن دیار شد و به زودی خود استادی سرشناس به شمار آمد.</font><br><br><a target="_blank" href="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/imamali89.jpg" class="glr"><img style="width: 172px; height: 150px;" src="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/imamali89_001.jpg" alt="برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید." hspace="0" vspace="0" align="left" border="0"></a><font size="2">علامه شیخ عبدالحسین امینی از علمای محقق شیعه است که آثار با ارزشی از او به جا مانده است. مهم‏ترین کتابش <span style="color: rgb(204, 51, 204);">الغدیر</span> نام دارد که درباره اثبات ولایت <span style="color: rgb(0, 153, 0); ">علی</span><font size="1">(ع)</font>، در ده جلد، نوشته شده است. این کتاب گران‏بها کامل‏ترین و پربارترین کتاب در مورد ولایت </font><font size="2"><span style="color: rgb(0, 153, 0); ">علی</span><font size="1">(ع)</font></font><font size="2"> و غدیر خم است. علامه امینی را مصلح بزرگی می‏دانند که با نقد دروغها و فتنه‏ های مخالفان اهل بیت<font size="1">(ع)</font> مسلمانان را به هم پیوند داد و تفرقه را از آنها دور کرد. سرانجام این مرد اندیشمند، پس از دو سال بیماری، روز جمعه 12 تیرماه 1349 شمسی، در 68 سالگی، وفات یافت و در کتابخانه ‏اش در نجف به خاک سپرده شد. آنچه در پی خواهد آمد حکایتی است از زندگی او که در دفاع از ولایت سر از پا نمی‏ شناخت.</font><br><br><font size="2">چه دلی، چه جرأتی! یادت می‏آ ید؛ آن روز پاهایت نلرزید، دستهایت رعشه نگرفت، دل دل نکردی و دغدغه‏ات برای مردن نبود؟ فقط یک چیز توی دریای نگاهت لب پر زد؛ یک چیز!</font><br><br><font size="2">اگر آن کتاب نباشد چی؟ آن وقت تحقیق هایم به جایی نمی ‏رسد... .</font><br><br><font size="2">مثل نسیم به تن چند کوچه باریک و پر رفت و آمد، جاری شدی. چه تند می‏رفتی. در راه کسی انگار با التماس در گوش‏ات نجوا کرد: «کجا مؤمن؟! او تو را واجب القتل می‏داند. حکمش را هم صادر کرده. عوض این که خودت را از او و دوستانش دور کنی، راه افتاده‏ای و با پاهای خودت... چه کار می‏کنی علامه، نکند از جانت سیر شده‏ ای؟!».</font><br><br><font size="2">دلت به جوش آمد و زیر لب گفتی: «جانم چه ارزشی دارد؟ من از جانم و همه چیزم به خاطر مولایم گذشته ‏ام. من که به او کاری ندارم. فقط به خاطر... به خاطر آن کتاب است!».</font><br><br><font size="2">سرعت پاهایت بیشتر شد. تشت زرین آفتاب قل خورد و خودش را آورد بالای بام های کاه‏گلی شهر. چه گرمایی می ‏ریخت! اما تو... تو، نه گرمت بود و نه به داغی آفتاب فکر می‏ کردی. فقط در خیال آن کتاب، همان کتاب نایاب خواندنی بودی!</font><br><br><font size="2">امان از دست دشمنانت، همان آدمهای بی‏سواد، آدمهای بی‏فکر، بی‏دل و بی‏انگیزه.</font><br></div>

]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>صدای پای عشق</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/50"/>
        <published>2011-11-28T15:11:55+01:00</published>
        <updated>2011-11-28T15:11:55+01:00</updated>
        <id>tag:http://mahevelaa.mihanblog.com/post/50</id>
        <author>
            <name> عبرات</name>
        </author>
        <summary>اما عشق ، حضرت ابوالشهداء حسین بن علی (ع) را عصر خاصی که سهل است تما تاریخ نیز تنگ وکوچک است ، اوابر مردی بود که غریب زیست وغریبانه نیز شهید شد وهنوز هم که هنوز است تاریخ حق اورا اداء نکرده است.او اززمین وزمان بزرگ تر بود نه تنها از عصر و روزگارش جلوتر می رفت ؛ بکله از فردا های دوردست نیز فراتر بود ، حسین (ع) حتی درزمان رسول اسلام (ص) نیز غریب بود وبا رحلت آن حضرت این غربت صد چندان شد .چند صباحی از رحلت جانگداز جدش نگذشته بودکه مادرش صدیقه طاهره (س) شهید شد و حسین (ع) که آن روزها کودکی ۸-۷ ساله </summary>
        <content type="html" xml:base="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/50"><![CDATA[<DIV style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=2>اما عشق ، حضرت ابوالشهداء <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">حسین بن علی</SPAN> <FONT size=1>(ع)</FONT> را عصر خاصی که سهل است تما تاریخ نیز تنگ وکوچک است ، اوابر مردی بود که غریب زیست وغریبانه نیز شهید شد وهنوز هم که هنوز است تاریخ حق اورا اداء نکرده است.</FONT><FONT size=2>او اززمین وزمان بزرگ تر بود نه تنها از عصر و روزگارش جلوتر می رفت ؛ بکله از فردا های دوردست نیز فراتر بود ، <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">حسین</SPAN> <FONT size=1>(ع)</FONT> حتی درزمان رسول اسلام <FONT size=1>(ص)</FONT> نیز غریب بود وبا رحلت آن حضرت این غربت صد چندان شد .</FONT><BR><BR><A class=glr href="http://shobeyr.behnamonline.net/image%20imam%20ali/yahussaina.jpg" target=_blank><IMG style="WIDTH: 171px; HEIGHT: 173px" border=0 hspace=0 alt="برای دیدن اندازه اصلی لطفا بر روی عکس کلیک کنید." align=left src="http://shobeyr.behnamonline.net/image%20imam%20ali/yahussaina.jpg"></A><FONT size=2>چند صباحی از رحلت جانگداز جدش نگذشته بودکه مادرش <SPAN style="COLOR: rgb(51,102,255)">صدیقه طاهره</SPAN> <FONT size=1>(س)</FONT> شهید شد و <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">حسین</SPAN> <FONT size=1>(ع)</FONT> که آن روزها کودکی ۸-۷ ساله بود داغ مادر دلش را گداخت وپس از مادر ، امام <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">حسین</SPAN> <FONT size=1>(ع)</FONT> وبرادر بزرگوارش امام <SPAN style="COLOR: rgb(51,204,0)">حسن</SPAN> <FONT size=1>(ع)</FONT> تنها کسانی بودند که ازقعر غربت <SPAN style="COLOR: rgb(51,51,255)">علی</SPAN> <FONT size=1>(ع)</FONT> آگاه بودند واین غربت همچنان ادامه داشت تا آنجا که تاریخ تحمل علی آن عدل مجسم وکمال مصمم را تاب نیاورد ودرمحراب محبت غرق درخونش کرد وبه این هم بسنده نکرد ، امام حسن آن ‹‹ کوثر مهدور ››<FONT size=1>(1)</FONT> را نیز شهید کرد اینجا بود که غربت امام <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">حسین </SPAN><FONT size=1>(ع)</FONT> به اوج خود رسید ولی امام <FONT size=1>(ع)</FONT> خم به ابرو نیاورد وباتوکل به خدا این غربت بزرگ را نیز بیش از ده سال تحمل کرد .</FONT><BR><BR><FONT size=2>آری <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">حسین</SPAN> علیه السلام همیشه غریب بود زیرا که بزرگتر اززمان وفراتر از تاریخ بود واین همان درد بزرگی است که همیشه گریبان گیر نوابغ روزگار و ابر مرد ان تاریخ بوده است ، امام علی <FONT size=1>(ع)</FONT> دومین شخصبت بزرگ&nbsp; عالم انسانیت ازاین غربت چنین می نالید وخطاب به مردم ، مردمی که اکثریت قریب به اتفاق انسانها را تشکیل می دهند ، می فرمود :</FONT><BR><BR><FONT size=2><SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)">انی اریدکم الله وأنتم تریدوننی لأنفسکم </SPAN>، <SPAN style="COLOR: rgb(153,102,51)">مردم ! من شما رابرای خدا می خواهم ودوست دارم شما راتاخدا پیش ببرم ولی شما مرا برای خود می طلبید ومی خو اهید تا حضیض ذلت به زیر بکشید ، اما هیهات … </SPAN><FONT size=1>(2)</FONT></FONT><FONT size=2><SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)"> الناس عبید الدنیا والدین لعق علی ألسنتهم یحوطونه ما درت متائشهم ، فإذا محصول با لبلإ قل الدیانون.</SPAN><FONT size=1>(3)</FONT></FONT><FONT style="COLOR: rgb(153,102,51)" size=2>مردم دربند دنیا وبرده‌ درهم ودینارند ودین چیزی جزلقلقه‌ زبانشان نیست ،&nbsp; بادین تا آنجا هستند که بتوانند دنیایشان را بچرخانند وزمانی که هنگامه امتحان وابتلاء پیش آید ،&nbsp; دینداران خیلی اندک می شوند .</FONT><BR><BR><FONT size=2>بلای بزرگ آن حضرت چیزی جز غربت اونبود ، امام علیه السلام چنان غریب بودکه بزرگانی چون ابن عباس و… نیز اورا درک نمی کردند ودرمقام نصیحت برمی آمدند که <SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">یا حسین</SPAN> این راه را مرو! که کشته می شوی وامام به هریک از آنها جوابی که درخور شأنشان باشد می داد وبه راه خود می رفت . توگوئی بازبان بی زبانی می خواست به آنها بگوید : </FONT><BR><BR><FONT size=2>&nbsp;آری بزرگان نیز اورا درک نمی کردند واین دردکمی نیست که انسان ببیند که کسی حرف اورا نمی فهمد ، بلکه برعکس هم می فهمد!!</FONT><BR><FONT size=2></FONT></DIV>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>یا علی! </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/49"/>
        <published>2011-11-12T14:31:18+01:00</published>
        <updated>2011-11-12T14:31:18+01:00</updated>
        <id>tag:http://mahevelaa.mihanblog.com/post/49</id>
        <author>
            <name> عبرات</name>
        </author>
        <summary>


روزهای خجسته عید بزرگ غدیره. عید مبارکی که خدا در آن امیرالمؤمنین، علیه‏ السلام، و ائمه اطهار، علیهم ‏السلام، را به جانشینی پیامبر(ص) برگزید و نعمت ولایت آنها را بر همه مؤمنین هدیه کرد. ولایتی که مولایمان حضرت صاحب ‏الزمان(عج) آن را به ارث برده ‏اند. یا علی! دلم می‏ خواهد به زیارت تو بیایم. دلم می‏ خواهد در غدیرخم با تو بیعت کنم. دلم می‏ خواهد بر پنجره‏ های ضریح مطهرت بوسه بزنم و دخیل ببندم. دوست دارم پا به پای همه زائرانی قدم بردارم که برای زیارت به کربلا و نجف می ‏آیند. دوست دارم همراه ه</summary>
        <content type="html" xml:base="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/49"><![CDATA[


<div style="text-align: justify; "><font size="2">روزهای خجسته عید بزرگ <span style="color: rgb(51, 204, 0); ">غدیره</span>. عید مبارکی که خدا در آن امیرالمؤمنین، علیه‏ السلام، و ائمه اطهار، علیهم ‏السلام، را به جانشینی پیامبر<font size="1">(ص)</font> برگزید و نعمت ولایت آنها را بر همه مؤمنین هدیه کرد. ولایتی که مولایمان حضرت صاحب ‏الزمان<font size="1">(عج)</font> آن را به ارث برده ‏اند. <br><br><span style="color: rgb(51, 51, 255); ">یا علی! </span><br><br><span style="color: rgb(204, 51, 204); ">دلم می‏ خواهد</span> به زیارت تو بیایم. <br><br><span style="color: rgb(204, 51, 204); ">دلم می‏ خواهد</span> در غدیرخم با تو بیعت کنم. <br><br><span style="color: rgb(204, 51, 204); ">دلم می‏ خواهد</span> بر پنجره‏ های ضریح مطهرت بوسه بزنم و دخیل ببندم. <br><br><span style="color: rgb(51, 0, 153); "><span style="color: rgb(153, 153, 0); ">دوست دارم</span> </span>پا به پای همه زائرانی قدم بردارم که برای زیارت به کربلا و نجف می ‏آیند. <br><br><span style="color: rgb(153, 153, 0); ">دوست دارم</span> همراه همه آنهایی باشم که کبوتر قلبشان گرد گنبد بارگاه تو پر می ‏زند. <br><br><span style="color: rgb(153, 153, 0); ">دوست دارم</span> در آستانه حرم امن تو بایستم، دست‏بر سینه بگذارم و به تو سلام دهم. <br><br><span style="color: rgb(204, 51, 204); ">دلم می‏ خواهد</span> سجاده ‏ام را روی سنگ فرشهای مسجد کوفه یا گوشه‏ ای از حرم تو در نجف پهن کنم. <br><br><span style="color: rgb(204, 51, 204); ">دلم می‏ خواهد</span>... اما باید اول از تو اجازه ورود بگیرم. <br><br><span style="color: rgb(51, 51, 255); ">یا علی جان! </span><br><br>دلم می‏ خواهد مهمان تو باشم. <br><br>دعوتم کن... و مرا بپذیر... <br><br><span style="color: rgb(51, 204, 0); ">السلام علیک یا امین‏الله فی ارضه... </span><br><br><span style="color: rgb(102, 0, 204); ">سلام</span> بر تو ای «امین‏» خدا در زمین و جانشین برحق محمد «<span style="color: rgb(51, 51, 255); ">امین</span>‏»، صلی‏ الله‏ علیه‏ وآله. <br><br><span style="color: rgb(102, 0, 204); ">سلام</span> بر تو که شایسته‏ ترین کس در حفظ دو امانت گرانبهای پیامبر<font size="1">(ص)</font> (<span style="color: rgb(255, 0, 0); ">قرآن و اهل بیت</span>) بودی. <br><br><span style="color: rgb(102, 0, 204); ">سلام</span> بر تو ای امیرالمؤمنین و سلام بر همه ایمان آورندگان به امامت‏ برحق تو. <br><br><span style="color: rgb(102, 0, 204); ">سلام</span> بر تو که در راه خدا و برای حفظ دین خدا و سنت رسول خدا جهاد کردی. <br><br><span style="color: rgb(102, 0, 204); ">سلام</span> بر تو که آیات نورانی قرآن به زیباترین صورت در کلام دلنشینت، در شیوه زندگی‏ ات و در حکومت و قضاوتت جلوه‏ گری می ‏کرد. <br><br><span style="color: rgb(153, 51, 0); ">تو قرآن ناطق بودی و نسیم صدایت لبریز از عطر کلام خدا بود...<br><br><br><br></span></font><div style="text-align: center; "><font size="2"><span style="color: rgb(102, 102, 102);">هم خوانی زیبای </span></font><a href="http://mahevelaa.behnamonline.net/emamali/mp3/MaheVelaa.mp3" target="" title=""><font size="2"><span style="color: rgb(102, 102, 102);"><span style="color: rgb(51, 51, 255);">ماه ولاء</span></span><span style="color: rgb(51, 51, 255);"> </span></font></a><br><br><a href="http://mahevelaa.behnamonline.net/emamali/mp3/MaheVelaa.mp3" target="" title=""><img src="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/download4.gif" alt="دانلود هم خوانی زیبای ماه ولاء" hspace="0" vspace="0" align="absmiddle" border="0"></a><br></div></div>








]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>جشن فرشتگان </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/48"/>
        <published>2011-10-28T04:19:03+01:00</published>
        <updated>2011-10-28T04:19:03+01:00</updated>
        <id>tag:http://mahevelaa.mihanblog.com/post/48</id>
        <author>
            <name> عبرات</name>
        </author>
        <summary>
آخرین پیامبر نور، زلال‏ترین عصاره وحی را در پیوند دخترش با آسمانی ‏ترین مرد، می ‏ریزد و با آرامشی که اولین محصول این تلاقی عظیم است، به خدا لبخند می‏زند. فرشتگان، بال در بال هم، زیباترین سرور خاک را جشن می‏ گیرند و بزرگ‏ترین شادمانی زمین را پای می‏ کوبند.ای اهل عالم! آیا در تقویم خاک، روزی گسترده ‏تر از روز پیوند دو دریا دیده‏ اید؟!دو دریا، دو بی‏کران؛ دو شفافیت محض! دو نور لایتناهی!...اهالی دیار معرفت! دریابید این خجسته ‏ترین ثانیه‏ های رحمت و برکت را!دریابید و دریابیم این تموّج فضایل در جاری</summary>
        <content type="html" xml:base="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/48"><![CDATA[
<div style="text-align: justify;"><font size="2"><span style="color: rgb(51, 204, 0);">آخرین پیامبر نور</span>، زلال‏ترین عصاره وحی را در پیوند دخترش با آسمانی ‏ترین مرد، می ‏ریزد و با آرامشی که اولین محصول این تلاقی عظیم است، به خدا لبخند می‏زند. فرشتگان، بال در بال هم، زیباترین سرور خاک را جشن می‏ گیرند و بزرگ‏ترین شادمانی زمین را پای می‏ کوبند.<br><br><span style="color: rgb(51, 51, 255);">ای اهل عالم!</span> آیا در تقویم خاک، روزی گسترده ‏تر از روز پیوند دو دریا دیده‏ اید؟!<br><br><span style="color: rgb(51, 51, 255);">دو دریا، دو بی‏کران؛</span> دو شفافیت محض! دو نور لایتناهی!...<br><br></font><a target="_blank" href="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/ezdevaj.jpg" class="glr"><img style="width: 190px; height: 143px;" src="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/ezdevaj_001.jpg" alt="برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید." hspace="0" align="left" border="0" vspace="0"></a><font size="2"><span style="color: rgb(51, 51, 255);">اهالی دیار معرفت! </span>دریابید این خجسته ‏ترین ثانیه‏ های رحمت و برکت را!<br><br>دریابید و دریابیم این تموّج فضایل در جاری زمان را!<br><br>اینک، دست مقدس <span style="color: rgb(51, 51, 255);">فاطمه علیهاالسلام </span>، در دست بی‏کران <span style="color: rgb(51, 204, 0);">علی</span>، حلاوت هلهله فرشتگان را لمس می‏ کند و شور کبریایی افلاکیان را برمی ‏انگیزد.<br><br>این سپردن دست عروسی به تکیه‏ گاهی یک مرد نیست؛ این سپردن انسان است به حریم بی‏انتهای عصمت. این پیامبر <font size="1">(ص)</font> نیست که دخترش را به <span style="color: rgb(51, 204, 0);">علی</span> علیه‏ السلام می‏ سپارد؛ این خداست که اختیار و اعتبار بشر را به علی و زهرا علیه االسلام وامی‏نهد.<br><br>شب پیوند <span style="color: rgb(51, 204, 0);">مرتضی</span> و <span style="color: rgb(204, 51, 204);">فاطمه</span> علیه االسلام نیست؛ بلکه امشب، شب تجدید یگانگی انسان با ذات خداست. و مبارک باد بر همه کائنات، این لبخند بی‏زوال پروردگار در گستره خلقت خویش.<br><br>و زندگی در سایه‏ سار خانه <span style="color: rgb(51, 204, 0);">علی</span> و <span style="color: rgb(204, 51, 204);">فاطمه</span> علیه االسلام ممتد باد!<br></font></div>




]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>راز نماز در نهج البلاغه</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/47"/>
        <published>2011-10-21T04:01:20+01:00</published>
        <updated>2011-10-21T04:01:20+01:00</updated>
        <id>tag:http://mahevelaa.mihanblog.com/post/47</id>
        <author>
            <name> عبرات</name>
        </author>
        <summary>نخستین نمازگزار سخن از راز نماز در نهج البلاغه و رابطه این فریضه بزرگ الهی با علی علیه السلام، پیشوای عظیم الشأن ما و گوینده نهج البلاغه است، که یکی از جالب ترین مباحث این کتاب با عظمت را تشکیل می دهد. نماز، نخستین حکم الهی بود که چند روز پس از بعثت پیغمبر خاتم، حضرت محمد بن عبد اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم توسط جبرئیل امین از جانب خداوند صادر گردید و پیغمبر با تعلیم پیک وحی، آن را معمول داشت. بدین گونه که پیک وحی الهی، جبرئیل امین، چند روز بعد از آن که پیغمبر به مقام نبوّت رسید، برای دومی</summary>
        <content type="html" xml:base="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/47"><![CDATA[<font style="color: rgb(51, 51, 255); " size="2">نخستین نمازگزار </font><br><div style="text-align: justify; "><font size="2"><br>سخن از <span style="color: rgb(255, 0, 0); ">راز نماز در نهج البلاغه</span> و رابطه این فریضه بزرگ الهی با <span style="color: rgb(51, 204, 0); ">علی</span> علیه السلام، پیشوای عظیم الشأن ما و گوینده نهج البلاغه است، که یکی از جالب ترین مباحث این کتاب با عظمت را تشکیل می دهد. نماز، نخستین حکم الهی بود که چند روز پس از بعثت پیغمبر خاتم، حضرت <span style="color: rgb(204, 51, 204); ">محمد بن عبد اللَّه</span> صلی اللَّه علیه و آله و سلم توسط جبرئیل امین از جانب خداوند صادر گردید و پیغمبر با تعلیم پیک وحی، آن را معمول داشت. بدین گونه که پیک وحی الهی، جبرئیل امین، چند روز بعد از آن که پیغمبر به مقام نبوّت رسید، برای دومین بار بر آن حضرت نازل گردید و آبی از آسمان آورد و طریقه وضو گرفتن و نماز گزاردن و رکوع و سجود را به پیغمبر آموخت. <br><br>بنا بر این، نماز این فریضه بزرگ الهی و عالیترین فرمان خداوند عالم که بهترین حالت یک انسان با ایمان و بنده خدا در پیشگاه الهی است، نوبر احکام اسلام است و از همین جا نیز باید قدر آن را دانست و به اهمیت آن پی برد. <br><br></font><a target="_blank" href="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/alid3lhry4.jpg" class="glr"><img src="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/alid3lhry4_001.jpg" alt="برای دیدن اندازه اصلی لطفا بر روی عکس کلیک کنید." hspace="0" align="left" border="0" vspace="0"></a><font size="2">نکته جالب توجه اینست که پس از پیغمبر، نخستین کسی که از مردان آن را به پا داشت <span style="color: rgb(51, 204, 0); ">علی </span>علیه السلام و آنهم در سن نه سالگی بود که در خانه پیغمبر به سر می برد و چون پیغمبر وضو گرفت او نیز وضو گرفت و همین که رسول خدا به نماز ایستاد، آن وجود مقدس هم در آن سن و سال، پشت پیغمبر <font size="1">(ص)</font> خدا ایستاد و در پشت سر علی علیه السلام هم تنها خدیجه بود که به عنوان اولین زن به نماز ایستاد و باپیغمبر <font size="1">(ص)</font> نماز جماعت گزاردند. و اولین اقامه نماز، هم به جماعت بود، جماعتی این چنین که پیغمبر <font size="1">(ص)</font> در جلو و علی پسر بچه نه ساله در پشت سر آن حضرت و خدیجه، همسر پیغمبر در پشت سر <span style="color: rgb(51, 204, 0); ">علی</span> <font size="1">(ع)</font>. می بینید که علی علیه السلام سراینده نهج البلاغه، چه رابطه ای با نماز، این دستور عالی آسمانی دارد که شش سال پیش از بلوغ و قبل از همه، آن هم در پشت سر پیغمبر <font size="1">(ص)</font> و برای نخستین بار به عنوان وظیفه دینی که پیغمبر ختمی مرتبت از جانب خداوند مأمور به انجام آن شده است، آن را معمول داشت. پس علی علیه السلام نخستین نمازگزار اسلام است <br><br><span style="color: rgb(51, 51, 255); ">نماز در نظر علی </span><font style="color: rgb(51, 51, 255); " size="1">(ع)</font> <br><br>به طوری که دیدیم <span style="color: rgb(51, 204, 0); ">علی</span> علیه السلام نخستین پیشوای معصوم و امام بر حق ما و نماینده خدا و جانشین بلا فصل حضرت ختمی مرتبت <font size="1">(ص)</font> اولین نمازگزار اسلام است، آنهم شش سال قبل از بلوغ از این رو می باید چنین انسان بی نظیری، رابطه خاصی با نماز بزرگترین فریضه الهی، داشته باشد. علی که در قبله مسلمین متولد شده، و در نه سالگی و به عنوان اولین پیرو اسلام و برای نخستین بار در پشت سر پیغمبر خاتم نماز گزارده، به طور قطع بیش از هر مسلمان دیگری، قدر نماز، نخستین فریضه الهی، را می داند و به آن اهمیت می دهد. <br><br>به طوری که نوشته اند، حال <span style="color: rgb(51, 204, 0); ">علی</span> علیه السلام به هنگام نماز چنان بود که در یکی از جنگهای تیری به پای آن حضرت اصابت کرد و هر چه کردند نتوانستند آن را در آورند. چون خبر به پیغمبر دادند فرمود بگذارید علی مشغول نماز شود سپس تیر را از پای او در آورید زیرا علی <font size="1">(ع)</font> در آن هنگام، چنان محو تماشای جمال حق است که کاملا از خود بی خود می شود. چنین کردند و تیر را از پای <span style="color: rgb(51, 204, 0); ">علی</span> <font size="1">(ع)</font> در آوردند و او متوجه نشد، و زمانی به خود آمد که از نماز فراغت یافته بود، و آن گاه در خود احساس درد کرد: <br><br><span style="color: rgb(153, 153, 0);">هر که چیزی دوست دارد جان و دل بروی گمارد </span><br style="color: rgb(153, 153, 0);"><span style="color: rgb(153, 153, 0);">هر که محرابش تو باشی سر ز عشقت برندارد</span> <font size="1">(</font></font><font size="1">سعدی)</font><br><font size="2"><br>همچنین در یکی از شبهای مخوف جنگ صفین «لیلة الهریز» که آتش جنگ برافروخته شده بود و از هر سو مانند باران تیر می بارید، دیدند که علی علیه السلام رو به قبله ایستاد و مشغول نماز شد. پس از نماز، پرسیدند یا امیر المؤمنین این چه وقت نماز خواندن بود و علی (ع) فرمود: اصلا این جنگ برای چیست جز این است که می خواهیم ظلم و فساد را ریشه کن کنیم تا نماز و احکام الهی چنانکه باید، اقامه گردد. <br><br><span style="color: rgb(51, 51, 255);">شهید محراب </span><br><br><span style="color: rgb(51, 204, 0);">علی</span> علیه السلام، سراینده نهج البلاغه و قهرمان قهرمانان جهان، شاگرد لایق و تربیت شده پیغمبر اسلام است که فرمود: «<span style="color: rgb(204, 51, 204);">نور چشم من نماز است</span>.» علی که در تمام دوران حیات پیغمبر اسلام همچون سایه دنبال رسول خدا بود، چگونه می تواند به نماز تا آن حد که معمول می داشت، اهمیت ندهد مگر او به تمام معنی مقلد پیغمبر خاتم نبود مگر نه اینست که در نهج البلاغه و در کردارش همه جا پیغمبر <font size="1">(ص)</font> را اسوه و مقتدای خویش قرار می دهد، و حاضر نیست سرموئی از گفتار و کردار پیغمبر <font size="1">(ص)</font> تخطی کند آری مولود کعبه و خانه زاد خدا و اولین نمازگزار اسلام و قهرمانی که در میدان جنگ و حساسترین لحظات زندگی، نماز را بر هر کار دیگری ترجیح می دهد و حاضر نیست لحظه اول وقت آن را که ثوابی چون دریا دارد به تأخیر بیندازد، سرانجام نیز در خانه خدا، مسجد کوفه و در محراب عبادت و به هنگام نماز با شمشیر زهرآلود، ضربت خورد و فرق مقدسش شکافت و با آن ضربت شربت <span style="color: rgb(255, 0, 0);">شهادت</span> نوشید. <br><br><span style="color: rgb(51, 204, 0);">علی</span> <font size="1">(ع)</font> در آن حالت، یعنی پس از ضربت خوردن، با فرق شکافته فرمود «<span style="color: rgb(255, 0, 0);">فزت و ربّ الکعبة</span>» به خدای کعبه که در آن متولد گردیدم و قبله مسلمانان جهان است، از این که می بینم در خانه خدا نیز ضربت خوردم و شهید می شوم، سرافرازم. <br><br><span style="color: rgb(153, 153, 0);">در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد </span><br style="color: rgb(153, 153, 0);"><span style="color: rgb(153, 153, 0);">حالتی رفت که محراب به فریاد آمد </span><br><br></font><div style="text-align: justify;"><font size="2">آری، علی <font size="1">(ع)</font> آن مظهر تقوا و فضیلت، علی، آن انسان ما فوق انسان، آن نمونه اعلای آفرینش، پس از پیغمبر خدا و نمازگزار نخستین اسلام، آغاز کارش در خانه خدا بود، و پایان کارش نیز در خانه خدا به سر رسید. بدین گونه، علی علیه السلام در جهان اسلام نخستین شهید محراب است </font>.<br></div></div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>سایه سار هدایت </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/46"/>
        <published>2011-10-07T04:17:53+01:00</published>
        <updated>2011-10-07T04:17:53+01:00</updated>
        <id>tag:http://mahevelaa.mihanblog.com/post/46</id>
        <author>
            <name> عبرات</name>
        </author>
        <summary>چقدر زیبا بود ! چه لحظه شگفتی ، چه شکوهی ، چه عشقی ؛ چه ایمان و ابدیتی ! همه صف کشیده بودند . همه ، دل های مشتاقشان را روی دست گرفته بودند . همه جویای لقمه ای متبرک بودند و چرا نباشند؟!وقتی کبوتران به برکت نام تو از حریمت دور نمی شوند ؛ وقتی آهوان ؛ پناهنده ی لطف دستانت می شوند ، وقتی خورشید هر بامداد بر گنبد تو سلام می کند ، چرا دل های مشتاق زائرانت تو را به طواف نگیرند و از فاصله های نزدیک و دور ، به میهمانی محبت تو نیایند؟!آن زمان که تو زاده شدی ، عشق بالید و ایمان به شرط تو ، شرایط جاودانگی </summary>
        <content type="html" xml:base="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/46"><![CDATA[<div style="text-align: justify;"><font size="2">چقدر زیبا بود ! چه لحظه شگفتی ، چه شکوهی ، چه عشقی ؛ چه ایمان و ابدیتی ! همه صف کشیده بودند . همه ، دل های مشتاقشان را روی دست گرفته بودند . همه جویای لقمه ای متبرک بودند و <span style="color: rgb(255, 0, 0);">چرا نباشند</span>؟!</font><br><br><font size="2">وقتی <span style="color: rgb(204, 51, 204);">کبوتران</span> به برکت نام تو از حریمت دور نمی شوند ؛ وقتی <span style="color: rgb(51, 51, 255);">آهوان</span> ؛ پناهنده ی لطف دستانت می شوند ، وقتی <span style="color: rgb(255, 102, 0);">خورشید</span> هر بامداد بر گنبد تو سلام می کند ، چرا دل های مشتاق زائرانت تو را به طواف نگیرند و از فاصله های نزدیک و دور ، به میهمانی محبت تو نیایند؟!</font><br><br><a href="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/imamreza1.jpg" class="glr"><img src="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/imamreza11.jpg" alt="برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید." hspace="0" align="left" border="0" vspace="0"></a><font size="2">آن زمان که تو زاده شدی ، <span style="color: rgb(255, 0, 0);">عشق</span> بالید و ایمان به شرط تو ، شرایط جاودانگی را به دست آورد و من ، خود غبار راه تو هستم ای <span style="color: rgb(51, 204, 0);">هشتمین نسیم</span> ! و گرد آستان تو را به تبرک به دیده می نهم از شوق و می دانم که عشق ، رتبه ی چندم ایمان است .</font><br><br><font size="2">چرا تو را به نام نخوانم که هجر تو دشوار است وتنها در لحظه های آبی دیدار ، وقتی غبارروبی خورشید با پاره های دل و دیده ، روح را سرشار می کند ، از شادمانی شکفتن <span style="color: rgb(102, 0, 204);">میلاد </span>، ذوق می کنم.</font><br><br><font size="2">و من آن روز ، تمامی اشتیاق را در چهره ها و دست هایی که در مهمان خانه ی تو ؛ طالب شوق و شکوه و شفا و برکت و شادی بودند ، دیدم و دیدم که ایمان چه شکوهی دارد و عشق چقدر خاطره آفرین است .</font><br><br><font size="2">آن دست های به طلب بر آمده ، آن روز طعام متبرکی می طلبیدند تا توان یابند و جانشان را به محضر و بارگاه تو آوردند و با تو نجوا کنند.</font><br><br><font size="2"><span style="color: rgb(51, 51, 255);"><span style="color: rgb(51, 102, 255);">ای حجت خدا !</span> </span><br><br>زیارت تو حج عشاق بینواست. زیارت همه ی زائران خویش را بپذیر و سایه سار نعمت و محبت و هدایت خود را از سرِ ما شیفتگان خاندان ولایت ، دریغ مدار ، <span style="color: rgb(51, 204, 0);">یا علی بن موسی الرضا !</span></font><br><br></div>


]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>فضیلت شگفت</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/45"/>
        <published>2011-09-25T12:48:19+01:00</published>
        <updated>2011-09-25T12:48:19+01:00</updated>
        <id>tag:http://mahevelaa.mihanblog.com/post/45</id>
        <author>
            <name> عبرات</name>
        </author>
        <summary>سال 160 هجری بود. سید حمیری، شاعر بزرگ از خانه بیرون آمد. سوار بر اسب سیاه و اصیل خود حرکت می‏کرد. لباس‏های زیبایی پوشیده بود. کوچه پس کوچه‏ های شهر کوفه را پشت سر گذاشت. سید حمیری در این زمان 55 ساله بود. به یاد کودکی خود افتاد. آن زمان که در دامان مادری دوستدار اهل‏بیت (ع) پرورش یافت و پدری علاقه‏ مند به ائمه اطهار (ع) او را تربیت کرد. پدر و مادرش هردو اهل ادب بودند و چیزهای زیادی به او آموختند. آن‏ها که مُردند، بندر بصره را ترک کرد و راهی شهر کوفه شد. از آن به بعد، پله ‏های ترقی را یکی بعد از</summary>
        <content type="html" xml:base="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/45"><![CDATA[<DIV style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=2>سال 160 هجری بود. سید حمیری، شاعر بزرگ از خانه بیرون آمد. سوار بر اسب سیاه و اصیل خود حرکت می‏کرد. لباس‏های زیبایی پوشیده بود. کوچه پس کوچه‏ های شهر کوفه را پشت سر گذاشت. سید حمیری در این زمان 55 ساله بود. به یاد کودکی خود افتاد. آن زمان که در دامان مادری دوستدار اهل‏بیت <FONT size=1>(ع)</FONT> پرورش یافت و پدری علاقه‏ مند به ائمه اطهار </FONT><FONT size=2><FONT size=1>(ع)</FONT> </FONT><FONT size=2>او را تربیت کرد. <BR><BR><A class=glr href="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/yaalid301.jpg"><IMG border=0 hspace=0 alt="برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید." align=left src="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/yaalid3001.jpg"></A>پدر و مادرش هردو اهل ادب بودند و چیزهای زیادی به او آموختند. آن‏ها که مُردند، بندر بصره را ترک کرد و راهی شهر کوفه شد. از آن به بعد، پله ‏های ترقی را یکی بعد از دیگری طی کرد و شاعری بلندآوازه شد. سید حمیری غرق دریادآوری خاطرات گذشته خود بود که صدای جمعیت او را به خود آورد. به محله کناسه رسیده بود. اسب را نگه داشت، محله شلوغ بود. مردم در حال رفت و آمد و داد و ستد بودند. چند کودک به دنبال همدیگر می‏دویدند. در شهر بازرگانان غیر عرب هم دیده می‏ شدند که با لباس‏های خاص خود از مردم کوفه متمایز بودند. مردم با دیدن شاعر بزرگ شهر گرد او جمع شدند و همه با دست او را به یکدیگر نشان می‏دادند:<BR><BR>ـ نگاه کنید، سید حمیری به محله‏ ی کناسه آمده!<BR><BR>ـ عجب اسب سیاهی! چه لباس‏های زیبایی!<BR><BR>در این هنگام یکی از میان جمعیت فریاد کشید:<BR><BR>ـ ای شاعر بزرگ کوفه! اگر شعر تازه‏ای سروده‏ای، برایمان بخوان.<BR><BR>همه ساکت شدند. منتظر بودند سید حمیری چه می‏خواند. سید نگاهی به جمعیت انداخت و گفت:<BR></FONT></DIV>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>نهج البلاغه، جولانگاه بلاغت</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/44"/>
        <published>2011-09-05T11:15:38+01:00</published>
        <updated>2011-09-05T11:15:38+01:00</updated>
        <id>tag:http://mahevelaa.mihanblog.com/post/44</id>
        <author>
            <name> عبرات</name>
        </author>
        <summary>یکی از برجسته ترین آثار سید رضی کتاب شریف نهج البلاغه است؛ کتابی که هر گوهرشناسی را به اعتراف به جایگاه بلند و برجسته آن واداشته و سرهای همه آنان را به تواضع در برابر این کتاب فرود آورده است.حنّا الفاخوری نویسنده تاریخ ادبیات عرب می نویسد:(کتاب نهج البلاغه یک ثروت عظیم فکری و ادبی است. این کتاب پیوسته مردمان را به عمل به شعائر دینی و پیروی از تعالیم قرآن مجید و استوار ساختن کارهای نیک و خوش فرجام فرامی خواند و آنان را به پیش رفتن در طریق فضائل برمی انگیزد. نهج البلاغه دین را با مسایل اجتماعی و س</summary>
        <content type="html" xml:base="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/44"><![CDATA[<DIV style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=2>یکی از برجسته ترین آثار سید رضی کتاب شریف<SPAN style="COLOR: rgb(51,204,0); FONT-WEIGHT: bold"> نهج البلاغه</SPAN> است؛ کتابی که هر گوهرشناسی را به اعتراف به جایگاه بلند و برجسته آن واداشته و سرهای همه آنان را به تواضع در برابر این کتاب فرود آورده است.</FONT><FONT size=2>حنّا الفاخوری نویسنده تاریخ ادبیات عرب می نویسد:</FONT><BR><BR><FONT style="COLOR: rgb(51,102,255)" size=2>(کتاب نهج البلاغه یک ثروت عظیم فکری و ادبی است. این کتاب پیوسته مردمان را به عمل به شعائر دینی و پیروی از تعالیم قرآن مجید و استوار ساختن کارهای نیک و خوش فرجام فرامی خواند و آنان را به پیش رفتن در طریق فضائل برمی انگیزد. نهج البلاغه دین را با مسایل اجتماعی و سیاسی درآمیخته و البته دین را پایه و اساس آن دو دیگر قرار داده و خواهان جامعه ای است که بر سخن عدل و مساوات و حریّت استوار شده باشد. در این کتاب عدل را جایگاهی وسیع است و امام آن را از مقتضیات اصلی زندگی و نگهبان آن قرار داده است... در نهج البلاغه در کنار این تعالیم آراء گوناگونی در فلسفه مابعدالطبیعه و فقه و معلومات بسیار تاریخی نیز آمده و مجموعه این مزایاست که نهج البلاغه را در عالم ادب و دین و اجتماع به مقامی بلند رسانده است). <A class=glr href="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/YaAli0.jpg"><IMG border=0 hspace=0 alt="برای دیدن اندازه اصلی لطفا بر روی آن کلیک کنید." align=left src="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/YaAli%201.jpg"> </A></FONT><BR><BR><BR><FONT size=2>شیخ محمد عبده مفتی اسبق مصر و شارح نهج البلاغه در وصف این کتاب می گوید:</FONT><BR><BR><FONT style="COLOR: rgb(51,51,255)" size=2>(معتقدم بحق سخن علی علیه السّلام بعد از قرآن کریم و کلام نبوی فصیحترین و بلیغترین و پرمعناترین و جامعترین سخنان است).</FONT></DIV><FONT color=#3333ff size=2></FONT>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify"><BR><BR><FONT size=2>شارح بزرگ نهج البلاغه ابن ابی الحدید می گوید:</FONT><FONT style="COLOR: rgb(51,102,255)" size=2>(یک سطر از نهج البلاغه برابر با هزار سطر کلام ابن نباته یعنی همان خطیب بلندآوازه ای است که همگان بر یگانه بودن او در عصر خود و در فن خطابت اتفاق نظر دارند).</FONT><BR><BR><FONT style="COLOR: rgb(204,51,204); FONT-WEIGHT: bold" size=2>سیر تألیف نهج البلاغه</FONT><BR><FONT size=2>سید رضی در مقدمه خود بر نهج البلاغه چنین می نویسد:</FONT><FONT size=2>(زمانی که هنوز دوران طراوت آغازین زندگی را سپری می کردم تألیف کتابی را درباره خصائص ائمه آغازیدم که روایتهای زیبای رسیده از آنان و گوهرهای نهان در گفتار ایشان را در برداشته باشد.)</FONT><FONT size=2>پس از آن که خصائص گفتار امیرمؤمنان علیه السّلام را به پایان رساندم، رویدادهای روزگار مرا از پی گرفتن کار و به کرانه رساندن این اثر بازداشت.</FONT><BR><BR><FONT size=2>از دیگر سوی در آنچه تا این زمان تألیف کرده ابواب و فصولی مشخص ساخته و در پایان آنها فصلی آورده بودم که مواعظ و حکم و امثال و آداب منقول از امیرمؤمنان علیه السّلام را دربرداشت. در این زمان گروهی از دوستان زیباییها و برجستگیهای این بخش را پسندیدند و درخشندگیهای این کلمات خوشایند، اعجاب آنان را برانگیخت. اینان از من خواستند تألیف کتابی را بیاغازم که همه انواع کلام امیرمؤمنان علیه السّلام و همه شاخسار شجره خجسته گفتار او را اعم از خطبه و نامه و ادب و موعظه دربرگیرد. </FONT></DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=2></FONT>&nbsp;</DIV>
<DIV style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=2>البته روشن است این گونه مجموعه ای چونان گفتارهای پردرخشش دینی و دنیوی را در خود جای می دهد که نه در هیچ کلامی دیگر گرد هم آمده و نه در کتابی فراهم گشته است؛ چه امیرمؤمنان علیه السّلام جویبار هماره جاری فصاحت و خاستگاه و زادگاه بلاغت بود و گوهرهای نهفته بلاغت در کلام او رخ نمود، سخنوری قانون خود را از او گرفت، همه سخنوران گام در جای گامهای او نهادند و همه اندرزگویان و واعظان سخن سرای از کلام او کمک جستند، با این همه او پیش افتاده و اینان نرسیده اند و وامانده اند؛ چرا که کلام او نشانی از علم الهی و بویی از گفتار پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله دارد.</FONT><BR><BR></DIV><FONT size=2></FONT>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>بدرود ای بزرگترین ماه خدا !</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/43"/>
        <published>2011-08-30T09:04:32+01:00</published>
        <updated>2011-08-30T09:04:32+01:00</updated>
        <id>tag:http://mahevelaa.mihanblog.com/post/43</id>
        <author>
            <name> عبرات</name>
        </author>
        <summary>خدایا تو ماه رمضان را از گزیده ترین&amp;nbsp; وظایف و ویژه ترین واجبات خود قرار دادی ؛ ماهی که آن را در میان ماه های دیگر ، ممتاز ساخته ای و از میان همۀ زمان ها و روزگارها ، آن را برگزیده ای و بر همۀ اوقات سال ، برتری اش داده ای ؛ زیرا قران و نور را در آن فرو فرستاده ای و ایمان بندگانت را به کمال رسانده ای و روزه را در آن واجب ، نموده ای و مردم را به شب زنده داری در این ماه ، راغب فرموده ای و شب قدر را که از هزار ماه بهتر است بزرگ و گرامی داشته ای .با ماه رمضان ، ما را بر امت های دیگر ، برتری دادی و</summary>
        <content type="html" xml:base="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/43"><![CDATA[<DIV style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=2><SPAN style="COLOR: rgb(51,51,255)">خدایا</SPAN> تو ماه <SPAN style="COLOR: rgb(204,51,204)">رمضان</SPAN> را از گزیده ترین&nbsp; وظایف و ویژه ترین واجبات خود قرار دادی ؛ ماهی که آن را در میان ماه های دیگر ، ممتاز ساخته ای و از میان همۀ زمان ها و روزگارها ، آن را برگزیده ای و بر همۀ اوقات سال ، برتری اش داده ای ؛ زیرا قران و نور را در آن فرو فرستاده ای و ایمان بندگانت را به کمال رسانده ای و روزه را در آن واجب ، نموده ای و مردم را به شب زنده داری در این ماه ، راغب فرموده ای و شب قدر را که از هزار ماه بهتر است بزرگ و گرامی داشته ای .<BR><BR>با ماه <SPAN style="COLOR: rgb(204,51,204)">رمضان</SPAN> ، ما را بر امت های دیگر ، برتری دادی و با فضیلت این ماه ، ما را برای سبقت جستن از ملت های دیگر ، اختیار کردی ؛ پس به فرمان تو ، روزه هایش را روزه داشتیم و به یاری تو ، شب هایش را به عبادت برخاستیم ؛ در حالی که با این روزه و شب زنده داری ، خود را در معرض رحمتی نهادیم که بر ما عرضه داشته بودی و آن را وسیلۀ رسیدن به ثواب قرار دادیم . بر عطای آن چه از تو خواهند قدرت داری و آن چه از فضل تو طلب کنند ، می بخشی و به آن کس که قرب تو جوید ، نزدیکی .<BR><BR>این ماه مبارک ، در میان ما به شایستگی زیست و به نیکی همنشین ما گردید و گران مایه ترین سودهای اهل جهان را به ما بخشید ؛ سپس چون زمانش به انجام رسید و مدتش به سر آمد و شمار روزهایش پایان گرفت ، از ما جدا شد.<BR><BR><A class=glr href="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/eid.jpg"><IMG border=0 hspace=0 alt="برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید." align=left src="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/eid01.jpg" width=187 height=132></A>اینک او را بدرود می گوییم ؛ همچون بدرود گفتن کسی که فراقش بر ما دشوار است و رفتنش ما را دچار اندوه می کند&nbsp; که عهدی نگه داشتنی و حرمتی رعایت کردنی و حقی گزاردنی از وی را بر ما لازم می گرداند؛ پس می گوییم :<BR><BR><SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)">سلام بر تو</SPAN> ای بزرگترین ماه خدا و ای عید دوستان خدا ! <BR><BR><SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)">سلام بر تو</SPAN> ای گرامی ترین اوقاتی که همنشین ما بودی و ای بهترین ماه در همۀ روزها و ساعت ها <BR><BR><SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)">سلام بر تو </SPAN>ای ماهی که درآن ، آرزوها در دسترس آیند و بسی کارهای نیک انجام شود.!<BR><BR><SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)">سلام بر تو</SPAN> ای همنشین که تا هستی ،پر قدر و منزلتی و چون از ما جدا شوی ، فراق تو دردناک است ؛ ای مایۀ امید که دوری ات برای ما سخت و رنج افزاست !<BR><BR></FONT><FONT size=2><SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)">سلام بر تو</SPAN></FONT><FONT size=2> ای همدمی که چون آمدی ، بر دل ما آرامش آوردی و شادمان کردی و چون سپری شدی ، ما را در وحشت تنهایی گذاشتی و درد فراق افزودی !<BR><BR></FONT><FONT size=2><SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)">سلام بر تو</SPAN></FONT><FONT size=2> ای مددکاری که ما را در مقابله با شیطان ، یار بودی و ای رفیقی که راه های نیکی کردن را پیش پای ما هموار نمودی!<BR><BR></FONT><FONT size=2><SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)">سلام بر تو</SPAN></FONT><FONT size=2> که تا هستی ، چه بسیار کسانی را خدا از آتش می رهاند و چه بسیار کسانی که حرمت تو را نگه می دارند و بخت نیک می یابند!<BR><BR></FONT><FONT size=2><SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)">سلام بر تو</SPAN></FONT><FONT size=2> که&nbsp; بر گناهکاران ، چه طولانی بودی و چه پرشکوه بودی در دل مومنان !<BR><BR></FONT><FONT size=2><SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)">سلام بر تو</SPAN></FONT><FONT size=2> ای ماهی که وجودت مایۀ سلامت ما از هرگزند و آفت بود !<BR><BR></FONT><FONT size=2><SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)">سلام بر تو</SPAN></FONT><FONT size=2> ای ماهی که&nbsp; روزهای دیگر سال با تو رقابت و همچشمی نتوانند !<BR><BR></FONT><FONT size=2><SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)">سلام بر تو</SPAN></FONT><FONT size=2> که با برکت بسیار ، به ما روی آوردی و ما را از چرک های گناه ، شستشو دادی !<BR><BR></FONT><FONT size=2><SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)">سلام بر تو</SPAN></FONT><FONT size=2> که پیش از آمدنت ، در آرزوی تو بودیم و پیش از رفتنت ، به اندوه جدایی دچار شدیم ! <BR><BR></FONT><FONT size=2><SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)">سلام بر تو</SPAN></FONT><FONT size=2> و آن شب قدری که بهتر از هزار ماه است ! <BR><BR></FONT><FONT size=2><SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)">سلام بر تو</SPAN></FONT><FONT size=2> که دیروز چون با ما بودی ، به سختی دلبسته ات بودیم و فردا که از میان ما خواهی رفت ، از جان و دل ، آرزومندت هستیم !<BR><BR><SPAN style="COLOR: rgb(51,51,255)">خدایا!</SPAN> اگر در این ماه گرد گناهی کوچک یا بزرگ گردیده ایم یا آنرا مرتکب شده ایم یا به عمد خطایی کرده ایم&nbsp; یا از روی فراموشی ، بر خود ستمی روا داشته ایم و یا حرمت دیگری را نپاییده ایم ، بر محمد و خاندانش درود فرست و بر گناهان ما پرده بپوشان و به بخشایش خویش از ما در گذر و ما را پیش چشم سرزنش کنندگان قرار مده و زبان طعنه زنان را بر ما دراز مکن و با مهربانی بی پایان و فضل کاستی ناپذیر خود ، ما را به کاری وادرا که آن چه را در این ماه از نمی پسندی ، فرو ریزد و بپوشاند ..<BR><BR><SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">بدرود ! بدرود ! ای بزرگترین ماه خدا !</SPAN><BR><BR></FONT></DIV>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>بزرگ‏مرد!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/42"/>
        <published>2011-08-18T04:37:07+01:00</published>
        <updated>2011-08-18T04:37:07+01:00</updated>
        <id>tag:http://mahevelaa.mihanblog.com/post/42</id>
        <author>
            <name> عبرات</name>
        </author>
        <summary>

ای بزرگ‏مرد که جان جهانی و آسمان و زمین از جذبه‏ های پیاپی‏ات، در خویش پیچان و ویران! پشت هر آهی که می ‏کشی، چاه شعله می‏کشد از اندوه و نخلستان آتش می‏ گیرد مظلومیتت را.شیرمرد! ملائک، فریاد می‏زنند و تو همچنان سکوت می‏ کنی.چه زود وصیت پیامبر به فراموشی سپرده شد! چه تلخ خانه نشینت کردند! سر در چاه، با کدام موج خون هم ‏نوا شده‏ ای؟پشت پلک‏های آسمان، باران شدیدتر از پیش می‏زند. رها از این همه هیاهوی بی‏ وقفه، در خاک محکم‏تر گام می‏زنی کوچه‏ های تاریک کوفه را با کوله ‏باری از نان و خرما.تمام تنم</summary>
        <content type="html" xml:base="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/42"><![CDATA[

<div style="text-align: justify;"><font size="2"><span style="color: rgb(51, 204, 0);">ای بزرگ‏مرد </span>که جان جهانی و آسمان و زمین از جذبه‏ های پیاپی‏ات، در خویش پیچان و ویران! پشت هر آهی که می ‏کشی، چاه شعله می‏کشد از اندوه و نخلستان<span style="color: rgb(255, 0, 0);"> آتش</span> می‏ گیرد مظلومیتت را.</font><br><br><font size="2"><span style="color: rgb(51, 204, 0);">شیرمرد!</span> ملائک، فریاد می‏زنند و تو همچنان سکوت می‏ کنی.</font><br><br><font size="2">چه زود وصیت پیامبر به فراموشی سپرده شد! چه تلخ خانه نشینت کردند! سر در چاه، با کدام موج خون هم ‏نوا شده‏ ای؟</font><br><br><font size="2">پشت پلک‏های آسمان، باران شدیدتر از پیش می‏زند. رها از این همه هیاهوی بی‏ وقفه، در خاک محکم‏تر گام می‏زنی کوچه‏ های تاریک کوفه را با کوله ‏باری از نان و خرما.</font><br><br><font size="2">تمام تنم، هیاهوی کسی‏ ست که از جان می ‏نالد.</font><br><br><a href="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/12i.jpg" class="glr"><img src="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/12i_001.jpg" alt="برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید." align="left" border="0" hspace="0" vspace="0"></a><font size="2"><span style="color: rgb(255, 0, 0);">آتش</span> یادت، آنچنان در من زبانه گرفته است که واژه واژه می‏ سوزم در خویش؛ کجایی تا پروانه‏ وار در هوای معطّرت بال بگیرم؟</font><br><br><font size="2">دستانِ عدالتت ستونِ استوار خاکند و شانه‏ های کوه وارت تکیه‏ گاه آسمان.</font><br><br><font size="2">بی‏ ستاره می‏ماند خاک، بوی غروبی عاصی، این فرودست را فرا گرفته است.</font><br><br><font size="2">صدای پای شباهنگ را می‏ شنوم. گوش به دیواره ‏های زمان می ‏چسبانم.</font><br><br><font style="color: rgb(51, 51, 255);" size="2">به برقی از ذوالفقار بشکاف این شب‏های متوالی را!</font><br><br><font size="2">خورشید در دوردست‏های تاریخ فروریخته است. شبِ دنباله‏ دار و هنوز پشتِ درهای نیمه ‏باز، چشمانی منتظر می‏ کاوند پس کوچه‏ های پرتپش کوفه را به امید نان و خرمایی که شبانه می‏ آوردی بی‏نشان.</font><br><br><font size="2">چون عابری که نمی‏شناختیمش، از این برزن گذشته‏ ای و ما همچنان، هیچ کسیم. هنوز نقطه ‏های کور حیرت و بهتیم.</font><br><br><font style="color: rgb(51, 204, 0);" size="2">بزرگ‏مرد!</font><br><br><font size="2">شب‏های<span style="color: rgb(255, 0, 0);"> نامردی کوفه</span> بر سر می‏ کوبد اندوه عصیان خویش را.</font><br><br><font size="2">صدای سکوتت می‏ پیچد آنچنان در آسمان که خاک، لب از لب باز نمی‏ کند.</font><br><br><font size="2">چاه، موج می‏زند دردهای ناگفته ‏ات را،</font><br><br><font size="2">زخمِ چرکین ناسپاسی در نهادِ خاک سر باز کرده است.</font><br><br><font style="color: rgb(51, 51, 255); font-weight: bold;" size="2">ذوالفقارت را به دست بهار بسپار که به دستانِ عدالتت سخت محتاجیم.</font><br><br></div>






]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>قیمتی ترین ماه خدا </title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/40"/>
        <published>2011-08-01T12:38:31+01:00</published>
        <updated>2011-08-01T12:38:31+01:00</updated>
        <id>tag:http://mahevelaa.mihanblog.com/post/40</id>
        <author>
            <name> عبرات</name>
        </author>
        <summary>حکیمی را پرسیدند، کامل ترین &quot;کلام&quot; چیست؟ گفت: &quot;کلام خدا&quot;. گفتند: قیمتی ترین مـاه کدام است؟ فرمود ماه خدا که &quot;رمضان&quot; است.&amp;nbsp;پس سبب قیمت و منزلت ایـن مـاه پرسیـدند. گفـت: کامل ترین کلام و سخن هستی که از آن خدا و در &quot;قرآن مجید&quot; است در &quot;لیله القدر&quot; ((شب قدر))&amp;nbsp; این ماه نازل آمد و &quot;لیله القدر&quot; را خدا قیمت داده است به هزار ماه! پس کدام ماه است که یک شب آن از هزار ماه نیکوتر و پرفضیلت تر باشد؟!تمامی مسلمانان جهان تا یکی _دو روز آینده میهمان خدا خواهند بود. میهمان خدا از آن جهت که &quot;حکم الهی&quot; و &quot;ف</summary>
        <content type="html" xml:base="http://mahevelaa.mihanblog.com/post/40"><![CDATA[<DIV style="TEXT-ALIGN: justify"><FONT size=2>حکیمی را پرسیدند، کامل ترین "<SPAN style="FONT-WEIGHT: bold; COLOR: rgb(204,51,204)">کلام</SPAN>" چیست؟ گفت: "<SPAN style="FONT-WEIGHT: bold; COLOR: rgb(153,0,0)">کلام خدا</SPAN>". گفتند: قیمتی ترین مـاه کدام است؟ فرمود ماه خدا که "<SPAN style="FONT-WEIGHT: bold; COLOR: rgb(51,204,0)">رمضان</SPAN>" است.</FONT><BR><BR><FONT size=2>&nbsp;</FONT><FONT size=2>پس سبب قیمت و منزلت ایـن مـاه پرسیـدند. گفـت: کامل ترین کلام و سخن هستی که از آن خدا و در "قرآن مجید" است در "<SPAN style="COLOR: rgb(255,102,0)">لیله القدر</SPAN>" ((شب قدر))&nbsp; این ماه نازل آمد و "لیله القدر" را خدا قیمت داده است به هزار ماه! پس کدام ماه است که یک شب آن از هزار ماه نیکوتر و پرفضیلت تر باشد؟!</FONT><BR><BR><FONT size=2>تمامی مسلمانان جهان تا یکی _دو روز آینده میهمان خدا خواهند بود. میهمان خدا از آن جهت که "حکم الهی" و "فریضه روزه" توسط مسلمانان اجرا می گردد وگرنه انسان در تمامی سال و در هر لحظه میهمان خداست و از نعمت های او متنعم است!</FONT><BR><BR><FONT size=2>قدر و منزلت ماه مبارک <SPAN style="COLOR: rgb(153,153,0)">رمضان</SPAN> با واژه های مصنوعی و اعتباری آدمیان، ناگفـتنی اسـت. تنها یک شب آن که شب قدر باشد، نیکوتر از هزار ماه است. عمیق ترین و عارفانه ترین "<SPAN style="COLOR: rgb(255,0,0)">نماز</SPAN>" در این ماه خوانده می شود که "نماز <SPAN style="FONT-WEIGHT: bold; COLOR: rgb(51,51,255)">علی</SPAN> علیه السلام" است. کامل ترین "نـماز عشق" در این مـاه به ثبت می رسد که نماز علی علیه السلام است; و جاودانه ترین خون در این ماه جـاری می گردد که خون <SPAN style="FONT-WEIGHT: bold; COLOR: rgb(51,51,255)">علی</SPAN> علیه السلام است.</FONT><BR><BR><A class=glr href="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/pic38.jpg"><IMG height=131 alt="برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید." hspace=0 src="http://mahevelaa.behnamonline.net/image%20imam%20ali/pic038.jpg" width=191 align=left border=0></A><FONT size=2>به روایتی، عمر آدمی در این ماه تمدید می شود. شاید نخستین عملی که در آستانه حلول ماه مبارک رمضان بر ما فرض گردد به جـا آوردن "<SPAN style="COLOR: rgb(102,0,204)">سجـده شکر</SPAN>" باشـد و بـاید کـه چنـین باشد. سجده شکر از آن جهت که خداوند مهربان بر ما منت نهاد که امسال نیز در ماه پر خیر و بـرکت خود، میهمان او باشیم و به ما عمری داد تا بار دیگر "<SPAN style="COLOR: rgb(255,102,0)">شب قدر</SPAN>" را درک کنیم.</FONT><BR><BR><FONT size=2>از آداب بسیار گرانقدر این ماه، قرائت قرآن و ختم یک دور آن است. مـردم مسلمان ایران در مساجد و حسینیه ها و هیئت های دینی با بر گزاری جلسات منظم قرآن و با خواندن "یک جزء قرآن" در هر روز از ماه مبارک رمضان، می کوشند تا ضمن ترویج شعائر اسلامی، از کامل ترین سخن هستی درس سعادت و جاودانگی بیاموزند.</FONT><BR><BR><FONT size=2>"<SPAN style="COLOR: rgb(204,51,204)">افطاری دادن</SPAN>" از دیگر اعمال قیمتی این ماه است. مردم مسلمان در این ماه با جان و دل می کوشند تا در خدمت یک روزه دار باشند. آنان با این کار، سنت حسنه اطعام را که حکمی الهی است و از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به یادگار مانده است، گسترش می دهند و همدلی و توجه به نیازمندان را می آموزند.</FONT><BR><BR><FONT size=2>ماه رمضان، <SPAN style="COLOR: rgb(51,204,0)">قیمتی ترین ماه خدا</SPAN>، در پیش است. این ماه با تلاوت قرآن آغاز می شود با "قرآن بر سر نهادن‏‏‎» ادامه می یابد و با ختم قرآن به پایان می رسد. در این مـاه "خوابیدن" را نیز عبادت می دانند. هیچ روزه داری نمی تواند دروغ گوید، غیبت کند و نگاه شهوت آلود بیفکند. در این ماه، دل ها مهربان اند و سخن ها سنجیده! مبادا دل روزه داری بشکند و غصه دار گردد.</FONT><BR><BR><FONT style="COLOR: rgb(255,0,0)" size=2>لحظه، لحظه این ماه قیمتی است. ماه مبارک رمضان آسان و ارزان به دست نمی آید، آن را راحت و ارزان از دست ندهیم!&nbsp; </FONT><BR></DIV>]]></content>
    </entry>
</feed>

