صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مستور
نامت بلند است؛ چونان پیشانی‏ ات که خود، معراج آفتاب است و رویشگاه ماه. آراسته به هزار ستاره روشن و روحت، اقیانوسی که تلاطم و سکوت، بی‏قراری و آرامش و خشم و لبخند را به هم آمیخته، در خویش گرد آورده است. تو را چنان که باید نمی‏شناسم؛ نه من، که هیچ کس را یارای شناخت کاملت نیست؛ چرا که فراتر از ادراک یک جانبه نگر انسانی«نه بشر توانمش خواند نه خدا توانمش گفت  متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را» .

نامت بلند است؛ به بلندی انسانی که با صداقتی یگانه و راستین، لباس «الست» می‏پوشد و حیلت‏ها و نفاق‏ها را می‏فهمد. نامردمی‏ ها را، عهد شکستن‏ ها را و نیرنگ‏ها را می ‏بیند و استخوان در گلو صبر می‏کند. طبیعت زلال و چاه تنهایی را محرم اسرار خود می‏ کند؛ آن‏گاه که مردمان را جز متاع گندیده دنیا در دل و ترس از زورمندان و طمع زرمندان در چشم نیست.

روحت بلند است؛ چونان نامت، با غربتی به ژرفای تاریخ پیوسته.

نمی‏دانم چرا هر وقت نام بزرگت را می ‏شنوم، بی ‏اختیار قلبم می‏ شکند و اشک در چشمانم می ‏سوزد.

نمی‏دانم راز این بزرگی و مظلومیت، قدرت و غربت و بلندا و بندگی چیست؟

نمی‏دانم راز علی چیست؟ راز تنهایی و چاه، هیبت و صبر؛ راز استخوان شکسته در گلو چیست؟ راز مردی که درِ خیبر را با ضربتی از جای می‏کند و پر هیبت ‏ترین پهلوانان قریش را با دبدبه و کبکبه ‏شان، به زمین می‏کوبد، راز فریادی با آن رسایی نشسته بر قله سکوت، راز آن سکوت غریب چیست؟

نامت بزرگ است؛ نام غیور غریبت.

نامی که چون حرف رسالت و دین، نام محمد و نجات انسان پیش می ‏آید، در عین غیرت و قدرت، سیلی خوردن فاطمه علیه االسلام را می‏ بیند و سکوت می‏کند.

نمی‏دانم راز این نام بزرگ، این روح غریب چیست؟

دیواری مگر به اراده، توانِ شکافتن دارد؟ خواه دیوار کعبه باشد یا غیر از آن. هر آن‏چه که هست، عظمت و قدرتِ شگفتِ خدایی است بزرگ که ورای همه دیوارهای زمین پنهان است و آشکار. خواه دیوار کعبه باشد یا غیر از آن.

هان همسر ابی‏طالب! تو برگزیده آسمانی؛ پس خاک را به هیچ مشمار. تو برگزیده آسمانی که واسطه ‏ای شایسته و پُلی استوار باشی، برای قدوم آن کس که می ‏آید. مسافرِ تو، شاید که خود ندانی، امّا همان است که موعود قرن‏هاست. آن‏که زمین، همواره در انتظارش، دستِ التماس به آسمان بلند کرده بود. آن‏که انجیل گفته است. آن‏که تورات وعده داده است و آن‏که همه رسولان زمین، او را از آسمان طلب کرده ‏اند. اینک گاهِ وفای به عهد است. بی ‏شک، آن‏چه از آسمان وعده شود، هرگز دروغ نخواهد بود. هان! همسر ابی‏طالب! کوچه‏ های مکّه را آرام آرام ورق بزن؛ آرام و آهسته، مبادا مسافر، هنگام عبور از این پُل، آسوده نباشد.

و تو می‏روی، امّا کجا؟ چه کسی می‏داند؟ فقط می‏روی، مرکز شهر نزدیک است. گام‏ هایت تندتر می‏ شود و نفس‏هایت بریده بریده. اینک این دیوارِ سیاه و بلندِ کعبه است که در برابرِ تو قد کشیده است. حجرالاسود به خویش می‏لرزد و ناگهان شکافی عظیم در دلِ سنگ‏های بر هم ایستاده پدیدار می‏شود، و تو را به خویش درمی‏کشد. حیرت از همه پنجره‏ های مکه بیرون می‏ پاشد. مسجدالحرام روشن شده است. پای که از کعبه بیرون می‏نهی، با فرزندی در آغوش، اطمینان و ایمانی عمیق، همه وجودت را فرا می‏گیرد، همچنان که نگرانی بزرگی در تو جان گرفته است. فرزند کعبه است که در آغوش تو آرمیده و تو طعم شمشیر زهرآلود را از هم اینک بر فرق فرزندت حس می‏کنی. و جفای آن همه مردم جفاکار را نیز. و کوفه را و همه چاه‏ های صبوری که فریاد فرزند تو را از هم اینک در خود می‏ شنوند. همه را می‏ بینی، روشن‏تر از ماه چهاردهم. این تقدیر محتومی است که بر پیشانی‏ های بلند، نگاشته شده است و بر اندیشه‏ های کشیده ‏ای که زیر سقفِ کوتاهِ آسمان نمی ‏گنجند.

اینک از راه رسیده‏ ای مرد! پس تمامِ زمین جشن گرفته است؛ آن چنان که روزِ رفتنت به سوگ خواهد نشست. کوه‏ها و جنگل‏ها، دشت‏ها و دریاها، به احترامِ حضورت قیام می‏کنند و ستاره‏ های نزدیک، پرفروغ‏تر می ‏شوند. کمانِ رنگینِ آسمان، بی ‏آن‏که حتی بارانی باریده باشد، پُررنگ‏تر از همیشه زاده می ‏شود و فرشی می ‏گستراند زیرِ گام‏ های مردی که از آسمان رسیده است. و آسمان به خویش می‏بالد و زمین نیز. گرچه هیچ یک، میزبانان مهربانی نبودند مهمانِ خورشید را ...

و دیوار، پُشتِ گام‏ هایش بسته شد؛ آن‏گاه که از کعبه بیرون آمد. آری! علی علیه‏ السلام از راه رسیده است.

میلادش بر شما و بر همه پدران آزاده دنیا مبارک



نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : مستور
* صبر پسندیده است، اما نه به هنگام جدایی از تو و سختی ‏ها آسان شود، اما نه به هنگام ملامت تو.

* دل من جایگاه تو است آری تو خود در دل من جای گرفته‏ ای.

* آیا پنداری که اگر جفا روا داری از آستانت دل برمی‏کَنم؟ چه ‏سان بازگردم که عشق تو زندگانی من است و چون بازگردم مرده‏ای بیش نیستم.

* خدا داند که از یادت نخواهم برد تا آن‏گاه که به گور رَوَم و مرا سنگ‏ های گور در برگیرند.

* جهان دگرگون شود و عشق تو دگرگون نشود که عشق تو نه فنا شود و نه دگرگون گردد.

* سوگند به خاک پایش که چشمانم را جز غبار راه او سرمه ‏ای نیست.

* به سوی سرایی که او در آن جا غنوده است مرکب می‏رانم نه به آن‏جا که جایگاه سعی حاجیان است.

* به سخن ملامت‏ گران وَقعی نمی‏نهم هرچند ملامت‏گرِ من محبوب من باشد.

* من در عشقْ پرده آزَرْم برمی‏دَرَم که عشق و رسوایی با هم خوش‏تر آیند.

* اگر او نبود مرا هوای زندگی نمی ‏بود و نمی ‏گفتم که از پی توانگری رفتن بهتر از در کُنج قناعت غنودن است.

* به خاطر اوست که رنج را راحت می‏ شمارم و آب سوزان چون زلال صافی به کامم گوارا می‏ آید.

* خداوند گره محنت عاشقی را که در طلب راحت باشد یا در نومیدی از طلب باز نشیند هرگز نگشاید.

* را که از دیدگانم فرو می‏بارد نادیده نه انگار، این پاره‏ های دل من است که آتش عشقْ ذوبش ساخته و از چشمان من بیرونش می‏فرستد.

* این دل من است که گاه از اندوه در سرشک من حل می ‏شود و گاه با ناله من بیرون می‏ریزد.

* اگر ناخواسته از تو بار سفر می‏بندم دلم گروگان تو است.

* دل به عشق کسی نخواهم سپرد که عشق تو نخستین عشق من است و دیگر عشق‏ ها هرگاه آیند از پسِ آن آیند.

* ای سواری که بر آن مرکب تیز تک نشسته ‏ای و چنان می‏ تازی که گویی صخره‏ هاست که از کوه فرو می‏ غلطند.

* شتابان بیابان را درمی‏نوردی و در امواج ریگ‏ های روانْ آن سان تاخت می‏کنی که پاهای اسبت بر دست‏ هایش پیشی می‏گیرد.

* راه خودی بر سرزمین نجف کج کن به سوی گوری که فرشتگان آسمان بَر گِرد آن محفل آراسته ‏اند.

* گاه تسبیح گویند، گاه تقدیس کنند و گاه تمجید می ‏آورند، زمانی تعظیمش می‏کنند، زمانی تکبیر می‏گویند و زمانی آواز به تهلیل برمی ‏آورند.

* بر خاک مشک انگیزش بوسه ده، بر درهای چوبینش دست بکش و بر آنها بوسه زن که آن جا همه عود خوشبو است.

* بنگر که چه‏سان دعاهای بندگان نزد او فرا می‏رَوَد و جُنود وحی الهی چگونه فرود می ‏آیند.

* نورها می‏درخشند و دیدگانْ خیره و حیرت زده‏اند و زبان‏ها لال است و چشمان از هیبت او ترسان.

* صدایت را آرام کن و پلک‏ها را بخوابان که آن جا راز ناگفته و پنهان خداوندی است. معانی باریک است و کار دشوار افتاده است.

* و بگو سلام بر تو باد ای سرور جهانیان که کتابِ مُنزِل خداوند در ولایتِ تو سخن گفته.

* درشگفتم از زمین که خاکِ آنْ کوهِ عظیمِ ارجمندی و بزرگواری تو را در خود نهان ساخت و بر خود نلرزید.

* درشگفتم از فرشتگان آسمان که از نگریستن در چهره تو محروم شدند به خاک درنیفتادند.

* ای تو آن آتش که پرتوی از آن بالا گرفت و پرده ظلمت بر موسی بدرید، ای تو آن کشتی نوح آن‏گاه که روی زمین دریا شود دریایی که دریاها در برابر آن جویباری را مانند.

* ای وارث تورات و انجیل و قرآن و آن فرمان که از سوی رسول الله صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏ آله صادر شد و دیگرانش درنیافتند.

* اگر تو نمی‏بودی زمان آفریده نمی‏شد و سپیده صبح برنمی‏دمید و سیاهی شبِ تاریک به روز روشن بدل نمی‏گردید.

* ای آن که پهلوانان را سر بر خاک درآوردی، ارجمندی و والایی تو دشمنان را از دَمِ تیغ هندی‏ات کشنده ‏تر است.

* به دَمِ شمشیر تو ثبات دین خدا استقرار یافت و از آن پس کژی (که) گرفته بود استقامت گرفت.

* اگر دین محمد صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏ آله به حقْ دینِ هدایت است، دوستی تو است دَرِ آن و طریق داخل شدن در آن.

* اگر تو نبودی در دینْ رخنه ‏ای پدید می ‏آمد که از آن گریزی نبود و نقصِ آن کمال نمی‏ یافت.

* چه لشکری که هر جزء از اجزاء آن در روز پیکار فراتر از آن بود که نام لشکر بر او نهی.

* جامه‏ هایشان زره‏ هایی بود مضاعف که در بافت آنها به جای هر حلقه دو حلقه در هم افتاده بود.

* آن‏چه درباره تو می‏سراید فروتر است از آن‏چه در ستایش پروردگار می‏سُراید و فراتر از ستایش هر انسان دیگر است و بلندی مقام تو از هر شعری بسی فراتر است.


السلام علیک یا امیرالمومنین علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما و لعنت الله علی اعداءهما ارواح العالمین لتراب مقدمک الفدا یا امیرالمومنین ...



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :




امکانات وب


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic