صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 10 فروردین 1393 :: نویسنده : مستور
خانه گلین زهرا (س) سرد و اندوه بار می‏ نمود. داغ از دست دادن پیامبر رحمت هنوز بر سینه مدینه سنگینی می‏کرد. دخت گرانقدر واپسین فرستاده آفریدگار، کنجی بر خاک نشسته بود، زانوی اندوه به سینه می‏ فشرد و به روزهای شیرین گذشته می ‏اندیشید؛ روزهای دوستی، یگانگی و یکرنگی؛ روزهای مهربانی و شادگاری مدینه؛ هنگامی که پدر پاکی ها زنده بود و در این شهر نفس می‏ کشید. سر بلند کرد، چشمانش را پیرامون خانه گرداند، به جایگاه هایی که پیامبر می‏ نشست، خیره شد و باز در اندیشه فرو رفت؛ اندیشه روزهایی که پدر همراه یارانش به خانه او می‏آمد، در می‏کوفت و....

در این هنگام صدایی برخاست و رشته افکارش را گسست. پوشش خویش را مرتب ساخت، خود را به در رساند و آن را گشود. مرد کهنسالی، که پشت در بود، با مشاهده دخت پاکدامن پیامبر سر به زیر افکند و گفت: سلام.



فاطمه
مرد سالخورده را شناخت. سلامش را پاسخ گفت؛ او را گرامی داشت و فرمود: سلمان، بر من ستم می‏داری و بسیار اندک به دیدارم می ‏آیی.

پس وی را در جایگاه شایسته نشانید. یاور کهنسال پیامبر سر به زیر افکنده بود و به زمین می‏ نگریست. این خاکها با دیگر خاک های مدینه تفاوت داشت. هر ذره آن عطر گام های محمد (ص) را در خویش گنجانده بود و خاطرات روزهای شاداب گذشته را به یادش می ‏آورد؛ خاطره‏ هایی که سرشک بر دیدگانش جاری می ‏ساخت و آه حسرت از نهادش برمی‏ آورد.

دخت گرانقدر پیامبر، که اندوه و دریغ درون سلمان را دریافته بود، فرمود: دوست داری خبری بشنوی که شادمانت ‏سازد؟

ادامه مطلب...


نوع مطلب : مناسبت ها، 
برچسب ها :




امکانات وب


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات