صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 25 آبان 1391 :: نویسنده : مستور
و به لبهای تو می اندیشم
که درین کثرت بی آب

در هجوم لشکری آدم نما
داغ وآهسته و بی جان، جان داد

یاد آن تشنگی ات می افتم
یاد آن آخر بار ، که نگاهت لرزید

اشک در پشت نگاهت رقصید
یاد آن زمزمة کوتاهت

که میان همة کودکی ام ناپیداست
یاد آن می افتم

که نگاهم غمگین
روی آن صورتِ ماتم زده می بست دخیل

شاهد اشک شقایق
که میان دل من می جوشید

خون غم می نوشید
زخم صد واقعه غم ، بر تن احساس من است

ترجمانی ز وفا که به اندازه ی دستان عَلَم بردارش با دو بال عاشق
و نهایت بخشید، به وفا، جانبازی

این دو خط شعر تَرَم ، ضربة کوتاهِ هوای جائیست
همه شب رؤیایم رنگ این ضربة کوتاه قشنگ

مثل اشکی جاریست



م.حسرتی



نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
سه شنبه 9 آبان 1391 :: نویسنده : مستور
نمی‏دانم کدام واژه را برای وصف تو بنویسم، که دور دست نگاهت را و ژرفای اندیشه ‏ات را تصویر کند؟

نمی‏دانم چه شعری بسرایم که بتواند زیبایی‏ های روحت را زمزمه کند؟

آن قدر بزرگ بودی که اقیانوس‏ها جرعه نوش عظمت تو بودند و کهکشان‏ها، خوشه‏ چین کرامتت.

حضورت، آیینه‏ ای بود سرشار از عشق و ایمان، که شور زندگی را منتشر می‏کرد و دست‏هایت، تکیه‏ گاه عدالت بود؛ عدالتی که با تو در خاک شد و قامتش، بی‏تو شکست و پایمال گشت.اما عجیب این‏که با همه بزرگی‏ات، ساده‏ تر از آب بودی و صمیمی‏ تر از باران و مهربان‏تر از آفتاب؛ آن قدر مهربان که یتیمکان کوفه از سر و کولت بالا می‏رفتند.

کوچه‏ های کوفه هنوز در انتظار گام‏ های تو می ‏سوزند. نخل‏ های آتش گرفته، دست‏های قنوتشان به آسمان بلند است، تا مگر باز آیی و یک بار دیگر رازهای مانده در دلت را با آنان بگویی.آن گاه که چندی، سهم خاکیان شده بودی، خاک، وسعت حجم نگاه تو را نداشت؛ زمین باورت نکرد تا این‏که در محراب عشق، به معشوق رسیدی و ما را با اندوهی سخت، وا گذاشتی.

هیچ دری به روی تو بسته نخواهد بود؛ بگشا تا بنیان کفر را از ریشه برکنی! دست در حلقه ‏های شرک بینداز؛ تا از بیخ و بن، ریشه‏ کن کنی حکومت بی‏دینی را. تو دست خدایی و «یداللّه‏ فوق ایدیهم». بازوانت، تکیه‏ گاه اسلام هستند. نهال نوپای اسلام، تکیه بر صلابت آسمانی دستان تو زده است که این چنین سر بر افلاک کشیده است. اسلام، ریشه در مردانگی تو دارد و مردانگی، آبشخور عشق است. توکل بر ذات حق کرده‏ای و چشم بر چشمان رسول اللّه‏ دوخته ‏ای فرمان الهی را.

گام برمی‏داری در مسیری که جز به قرب الی اللّه‏، ختم نمی‏ شود. پیامبر، در چهره تو، بارقه‏ های فتح را به نظاره می‏ نشیند.پیامبر، به دستان تو اعتماد دارد؛ دستانی که پرچم اسلام را بر بلندترین قله‏ های سرافرازی برافراشته ‏اند. کدام ذهن فرتوت، تصویر شکست تو را در اندیشه خویش می ‏پروراند؟ کدام خیال خام می‏ اندیشد که تو به میدان نبرد پشت کنی؟ کدام عقل سلیم تصور می‏کند که تو رسول اللّه‏ را در تندباد گرفتاری‏ ها، تنها گذاری؟ تو چشمانت را به روی حقیقت گشوده‏ ای. تو جز به چهره پیام‏ آور عشق و عاطفه، نظاره نمی‏کنی. چشم بگشا؛ رسول اللّه‏ تو را می‏ خواند تا بیرق فتح را به دستان تو بسپارد.

هیچ دری به روی تو بسته نیست. پنجه در حلقه ‏های در می‏ اندازی و پای بر بال‏های گسترده جبرائیل می‏ گذاری و بانگ بر یکتایی و بزرگی خداوند برمی ‏آوری تا چشمان بهت ‏زده دنیای کفر، شاهد باشد چگونه در سنگین و سنگی خیبر، چونان پر کاهی بر دستانت جای می‏گیرند. فرشته‏ ها بر بازوان سترگت بوسه می‏زنند و جن و انس، نامت را دم می‏گیرند؛

 «ذکر علیٌ عباده».



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :




امکانات وب


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات