صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 23 مهر 1391 :: نویسنده : مستور
عرق شرم و حیا بر پیشانی علی علیه‏ السلام نقش بسته است. این، بارِ اولی نیست که در محضر رسول خدا (ص) زانو می‏ زند؛ امّا این بار حاجتی دارد که شرم حضور و حیای معصومانه ‏اش زبان سخن گفتنش را می‏ بندد. پشت چشم‏ های روشنش آرزویی نشسته است. پیامبر (ص) راز چشم‏ های علی علیه ‏السلام را می‏خواند. پیامبر (ص) می‏داند این چشم‏ها دریچه ‏ای رو به بهشت دارند.

«لَعَلَّکَ جِئْتَ لِخُطبِ فاطِمَةَ؛ شاید به خواستگاری فاطمه آمده ‏ای؟»

 ـ آری

ـ ای علی علیه‏ السلام پیش از تو نیز مردان دیگری به خواستگاری فاطمه علیه االسلام آمده ‏اند؛ امّا هیچ کدام از آن‏ها شایستگی همسری فاطمه علیه االسلام را نداشته ‏اند.

رسول خدا
(ص) نزد فاطمه علیه االسلام می‏رود. فاطمه علیه االسلام ، علی علیه‏ السلام را خوب می‏ شناسد. کمالات و فضایل علی علیه‏ السلام ، سابقه‏ اش در اسلام، و نزدیکی برادرانه ‏اش با پیامبر (ص) بر کسی پوشیده نیست. فاطمه علیه االسلام سر به زیر می‏ اندازد.

رسول خدا
(ص) منتظر پاسخ زهرا علیه االسلام است؛ اما پاسخ او جز سکوت نیست؛ سکوتی از سر رضایت.

پیامبر فریاد برمی ‏آورد: «اللّه اکبر! سُکُوْتَها اِقْرارُها» جبرئیل بر پیامبر خدا
(ص) نازل می‏ شود. او مأمور شده است فاطمه را به عقد علی علیه ‏السلام درآورد. فاطمه علیه االسلام بهترین انتخاب خداست برای علی و علی شایسته‏ ترین مردی است که مِدال همسری زهرا علیه االسلام را بر گردن می ‏آویزد.

«لَوْ لَم یُخْلَقْ عَلِیُّ ما کانَ لِفاطِمَةَ کُفوٌ؛ اگر علی علیه ‏السلام خلق نشده بود برای فاطمه همسری نبود.»

علی علیه ‏السلام و فاطمه علیه االسلام با کوله‏ باری از کمال و فضل و افتخار، دل به پیوندی می‏دهند که حاصل آن عصاره‏ های ناب ایمان و انسانیّت می‏ شود. پایه‏ های خانه‏ ای را بنا می ‏کنند که مسیر آمد و رفت ملکوتیان می ‏شود. علی علیه ‏السلام و فاطمه علیه االسلام رو به راهی دارند که به آسمان ختم می‏ شود.

خانه کوچک علی علیه ‏السلام و فاطمه علیه االسلام کهکشانی می‏ شود که یازده خورشید تابناک از مدار نورانی آن سر برمی‏ آورند و عالمی را در نور عظمت خود غرق می‏ کنند.

پیوند علی علیه‏ السلام و فاطمه علیه االسلام عرش را مَسرور می‏کند و پایه‏ های دین خدا را استوار.



نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
سه شنبه 18 مهر 1391 :: نویسنده : مستور
شکوفائی عقل در متن نهج البلاغه در خطبه اول، امیر المؤمنین علی (ع) در باره فلسفه آمدن پیغمبران می فرماید: پیغمبران از جانب خدا آمدند تا مردم را به پیمان فطری خدا باز آورند و نعمتهائی را که مردم فراموش کرده اند به یاد آنها بیاورند و به واسطه تبلیغ و ارشادشان حجت را بر آنان تمام کنند و عقل آنها را شکوفا نمایند.

«اثاره» در لغت به معنی افشان کردن خاک های روی هم انباشته است برای ظاهر شدن گنج و معدنی که در زیر خاک است و در این مورد باید بگوئیم پیغمبران آمدند تا پرده های اوهام و خرافات و اباطیلی را که روی فکر انسان است بردارند.پیغمبران آمدند تا پرده های حرص و کبر و شهوتی را که روی عقل انسانها کشیده شده است بدرند. پیغمبران آمدند تا حجاب هوای نفس را که روی عقل مردم است کنار بزنند و عقل فطری آنها را مصفا، نورانی و پاک سازند، تا حقایق را آن چنان که هست به آنها نشان دهند تا آنها ببینند و قضاوت کنند. معنای شکوفائی عقل این است. برای این که بحث ما در این مدت محدود حدود روشنی داشته باشد آن را به پنج قسمت تقسیم کرده ایم:

اول: تعریف عقل در نهج البلاغه

دوم: نشانه های عاقل و جاهل در نهج البلاغه

سوم: اموری که موجب تقویت عقل می شود.


چهارم: اموری که موجب ضعف و تاریکی عقل می شود.

پنجم: مطالب متفرقه دیگر.

 
حضرت موسی بن جعفر «صلواة اللَّه علیهما» در حدیثی که در اصول کافی ذکر شده است، می فرماید. انّ للّه علی النّاس حجّتین، حجّة ظاهرة و حجّة باطنة فامّا الظّاهرة فالرسل و الانبیاء و امّا الباطنة فالعقول.خداوند بر مردم دو حجت دارد: یکی عقل و دیگری انبیاء.عقل را در اینجا به حجت تعبیر می فرماید، یعنی وسیله احتجاج و سند و مدرک برای خداوند که اگر بنده ای در روز قیامت بگوید: من در این امر اشتباه کردم، نفهمیدم، او بر خدا حجت نداشته باشد بلکه خدا به او بگوید: من اولا پیغمبران را فرستادم و آنان دعوتشان را ابلاغ و اظهار کردند و ثانیا عقل روشنی به تو دادم. آری، خداوند خالق مهربانی که در زندگی انسان، اموری را که وجودشان لازم و ضروری نیست و بو علی سینا به ابروی چهره انسان مثال می زند که اگر نباشد انسان تواند بدون آن زندگی کند، ولی تنها برای زیبائی چهره آن را می آفریند گودی کف پا را مثال می زند که اگر کف پا صاف باشد، انسان می تواند راه برود ولی راه رفتنش مشکل است و گل های رنگارنگ و نیز آواز مرغان خوش الحان، را باید مثال زد. همه اینها را برای زیبائی شکوهمند زندگی انسان و برای آسایش بیشتر او آفریده شده است چنین خدائی چگونه از امری مانند وجود راهنما و رهبر که در درجه اول ضرورت است غفلت می کند خلاصه بو علی سینا یکی از ادله نبوت عامّه را بدین صورت بیان می کند.

 و اما مقدمه دوّم موضوعی است که دو نفر از علمای اسلام بیان کرده ند یکی شهید اول «ابو عبد اللَّه شمس الدین محمد بن مکی» (رضوان اللَّه علیه) اولین عالم شیعه که در سال 786 به درجه شهادت نائل گشت و در «ریحانة الادب» بیست و دو کتاب از او ذکر شده است که یکی از آنها «قواعد» است. دیگری «ابو حامد غزالی» که از علمای اهل سنت است. هر دو این بزرگواران می گویند که در زندگی انسان، پنج عنصر مهم، مفید و ضروری هست که تمام پیغمبران الهی، حفظ آن را در درجه اول اهمیت قرار داده اند و جزو ضروریات دعوت آنها بوده است: اول، حفظ عقیده و دین مردم دوم، حفظ نفس و جان ایشان سوم، حفظ عقل و خرد ایشان چهارم حفظ نسب و خانواده ایشان و پنجم حفظ مال و اقتصاد ایشان.

غزالی توضیح می دهد که عقیده به خداوند در سرلوحه دعوت پیغمبران بوده است و گاهی که فترتی فاصله می شده است و پیغمبری نمی آمده، مردم به پرستش خورشید، ماه، ستاره، بت، آتش و چیزهای دیگر روی می آورده اند و از این سبب اولین کلمه در دعوت پیغمبران این بوده است که آن عقیده پاک و مصفا را به آنها عرضه کنند و خدای واقعی جهان را به آنها بشناسانند.

دوم، حفظ جان است. در مکتب انبیاء، هیچ انسانی حق ندارد که انسان دیگری را بکشد و همه انبیا بر حرمت قتل نفس و حفظ جان خود و دیگران تأکید کرده اند.


سوم، حفظ خرد و عقل است. همه انبیاء مشروبات الکلی را حرام شمرده اند برای این که خداوند مهربان که این گوهر نفیس را به انسان داده است تا به کمک آن تشخیص خوب و بد بدهد و بر او منت گذاشته است، راضی نیست و لو بطور موقت و به طور ضعیف، عقل انسان تخدیر شود و از آن نورانیت و صفایش کم شود. همچنین برای بیان اهمیت عقل مثال می زنند که اگر کسی به سر دیگری ضربه بزند که عقل او از بین برود، ضارب باید دیه کامله بدهد ولو این که همه اعضای بدنش سالم باشد و فقط عقلش از بین رفته باشد.

چهارم، حفظ نسب و خانواده است. و آن موضوع روابط خانوادگی و اموری است که در مبحث نکاح و طلاق و نفقه و حقوق زن و مرد بر یکدیگر بیان می شود.رعایت این معانی برای آن است که نسب و نژاد انسان محفوظ و سالم بماند.

ادامه مطلب


نوع مطلب : نهج البلاغه، 
برچسب ها :
سه شنبه 11 مهر 1391 :: نویسنده : مستور
 فانی بودن دنیا

من شما را از دنیا می ترسانم که درکام شیرین است و در دیده سبز و رنگین. پوشیده در خواهش های نفسانی، و با مردم دوستی ورزد با نعمت های زودگذر این جهانی. متاع اندک را زیبا نماید، و در لباس آرزوها در آید، و خود را به زیور غرور بیاراید. شادی آن نپاید، و از اندوهش ایمن بودن نشاید. فریبنده ای است بسیار آزار دهنده، رنگ پذیری است ناپایدار ، فنا شونده ای مرگبار ، کشنده ای تبهکار. چون با آرزوی خواهندگان دمساز شد، و با رضای آنان هم آواز، بینند سرابی بوده است و بیش از آن نیست.

کسی از نعمت آن در سروری نبود، جز که پس آن اشکی از دیده هایش پالود؛ و روی خوش به کسی نیاورد، جز آنکه با سختی وبد حالی پشت بدو کرد؛ و در خور دنیاست که اگر بامداد یاور کسی بود، شامگاهش ناشناس انگارد؛ و اگر از سویی گوارا و شیرین است، از سوی دیگر تلخی و مرگ با خود آرد. کسی از نعمت آن طرفی نبندد، جز آنکه از مصیبت هایش بدو رنجی رسد؛ و شامگاهان زیر پرآسایشش نخسبد، جز آنکه بامدادان ، شاهبال بیم بر سر او فرو کوبد. سخت فریبنده ای است و فریبا است آنچه در آن است، سپری شونده است و سپری است هر که بر آنست. توشه نیک از آن نتوان برداشت جز پرهیزگاری و ترس از پروردگار. کسی که از دنیا کمتر بهره دارد، از آنچه موجب ایمنی اوست بیشتر دارد، و آن که از دنیا نصیب بیشتر گیرد، از آنچه موجب هلاک اوست بیشتر گرفته و به زودی زوال پذیرد.

بسا کسی که بدان اعتماد کرد، و ناگهان مزه تلخ مصیبت را بدو چشاند، و بسا صاحب اطمینانی که ناگهانش در خاک و خون نشاند. بسا صاحب عظمتی که او را خرد و ناچیز ساخت، و بسا نازنده ای که او را به خواری انداخت. دولت آن زود گذر است و عیش آن تیره و تار. گوارای آن شور است و شیرین آن با تلخی آمیخته، غذای آن زهر، و اسباب ودستگاه آن پوسیده در هم ریخته. زنده آن در معرض مردن، تندرستش دستخوش در بیماری به سر بردن. ملک آن برده، عزیز آن شکست خورده . آن که از آن فراوان دارد، گرفتار نکبت و وبال ، و آن که بدو پناه برده ، ربوده مال. آیا شما در جای آنان به سر نمی برید که مردند؟ عمری درازتر از شما داشتند، و آثاری پایدارتر به جا گذاشتند، و تخم آرزو بیشتر در دل کاشتند، و شمارشان فزونتر بود، و سپاهیانشان فراگیرتر.

دنیا را چسان پرستیدند، و آن را چگونه بر خود گزیدند؟ سپس از آن رخت بربستند، بی توشه ای که کفایت آنان تواند و یا مرکبی که به منزلشان رساند. شنیده اید دنیا یکی از آنان را با فدیه ای واگذارده باشد، یا به گونه ای یاری شان داده ، یا با آنان به نیکی به سر برده؟ نه چنین است که سختی آن بدانها چنان رسید که پوست و گوشتشان را درید. با سختیها ، سستشان کرد؛ و با مصیبت ها، خوارشان نمود ، و بینی شان را به خاک مالید، و زیر پایشان سود؛ و دشواریهای زمانه را بر آنچه با آنان کرد، افزود. دیدید چگونه آن را که برابرش فروتنی کرد، و برخویشتنش گزید و روی بدو آورد، نشناخت، و با او نساخت تا آنکه بار بستند و برای همیشه از آن گسستند. آیا جز گرسنگی ، توشه ای همراهتان کرد؟ یا جز در سختی شان فرود آورد؟ یا روشنی آن برایشان جز تاریکی بود؟ یا جز پشیمانی چیزی بدرقه راهشان نمود؟ پس چنین دنیایی را می گزینید؟ یا بدان اطمینان می کنید؟ یا آزمند آن می شوید؟ بد خانه ای است برای کسی که بدان گمان بد نیارد، یا در آن خود را از بیم وی ایمن شمارد. (1)


انذار از دنیا

شما را از دنیا می پرهیزانم، که منزلگاهی است ناپایدار؛ نه خانه ی ماندن و نه جایگاه قرار. خود را آراسته و به آرایش خویش شیفته است، و دیگران را به زینت خویشتن فریفته. خانه ای نزد خداوند آن خوار. و متاعی بی مقدار . حلال آن را به حرامش معجون داشته است؛ و خوبی آن را به بدی اش مقرون و زندگانی اش را به مرگ آمیخته است؛ و در کاسه شهدش، شرنگ ریخته است . خداوند تعالی آن را برای دوستانش نگزید، و در دادن آن به دشمنانش بخل نورزید. خیر آن اندک است، و شر آن آماده، فراهم آن پریشان و ملک آن ربوده؛ و آبادان آن رو به ویرانی نهاده. آنچه ویران گردد، خانه خوبی نیست و به کار نیاید، و عمری که چون توشه پایان پذیرد، زندگانی به شمار نیاید. و روزگاری که چون پیمودن راه به سر آید ، دیر نپاید .آنچه را خدا بر شما واجب کرده مطلوب خود شمارید، و توفیق گزاردن حقی را که از شما خواسته ، هم از او چشم دارید، و پیش از آنکه مرگ شما را فرا خواند، گوش به دعوتش بدارید. (2)

ویژگیهای آنان که دنیا را رها کرده اند

آنان که خواهان دنیا نیستند، دلهاشان گریان است، هر چند بخندند، و اندوهشان فراوان است، هر چند شادمان گردند وبا نفس خود در دشمنی بسیار به سر برند، هر چند دیگران بر آنچه نصیب آنان شده، غبطه خورند. (3)

ادامه مطلب


نوع مطلب : نهج البلاغه، 
برچسب ها :
چهارشنبه 5 مهر 1391 :: نویسنده : مستور

آیا منادی ها ندا در نداده اند که هرکس حاجتی دارد بیاید؟ آیا ملازمان خبر ندادند که در این حرم از احسان مضایقه نیست؟ آیا ایلچی ها نرساندند که در این قبله گاه ملائک آسمانها هر که مخالفت نماید در عوض کرم ببنید؟...

آری اینجا سلطانی به پیشوازت می آید که دروازه رحمتش جای جای و نفر نمی شناسد همه دعوتن در خوان گسترده ی کرمش ...

دل خسته از روز مردگی ها و روزمرّگی ها، مشتاقانه قدم به راه می نهی تا به کوثر نور دست یابی و لب به چشمه معرفت آشنا کنی . می آیی و می آیی تا حماسه حضور در برابر نور را تجربه کنی و دست های نیازت را بر آستانه ی بی نیاز حضرت حق دراز کنی !

لطفا برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید.می خواهی به زیارت کعبه جان ها ، امام رضا (ع) بشتابی ! آری قلب پر تپش تو ، قلب سفید پوش و عاشقت ، عزم زیارت او را کرده تا چشمانت بر گنبد زرین مولا می افتد ، اشک مجالت نمی دهد و غبار کدورت را از چهره ات می شوید و تودر تلالو فروزان خورشید خراسان غرق می شوی . پس گام در بهشت می نهی و اندکی بعد دل به دریای جمعیت انبوهی می سپاری که همچون تو ، در دریای متلاطم روزگار ، به کشتی نجات پناه آورده اند . کبوتر دل را به پرواز در می آوری و در حریم امن آفتاب هشتم هم بال با کبوتران سپید حرم اوج می گیری و عروج می کنی و به مقامی ارجمند دست می یابی .

پس آرام نجوا کن ..

به تو متوسل شده ام . به مهربانی و رحمتت ، دعای سوزان قلبم را استجابت فرما . امیدم به درگه عفو توست . فریاد استغاثه ام را بپذیر .

دیوانه ای غفلت زده به سوی تو شکایت می کند . دست هایش را ضلالت و گناه بر هم پیچیده است ..آمده است به مهمانی سلطانی که چلچراغ روشن زندگی را بر دروازه های زندگی ش بیاویزد . در خود فرو رفته ام و در برابر عظمت و مهربانی ات زاری می کنم .

ای قبله هشتم ! این چشمانم را که از دنیا و آنچه در آن می بینید لذت می برد به سوی درگاه مبارکت متوجه گردان تا اشک های حسرتم سراسر خاک وجودم را همچون موم نرم نماید و دوباره شکل بگیرم..

اینک آمده ام به حلم وکرمت از من در گذر و سوگند به حلمت که با این دل شکسته ام به مدارا رفتار کن . ای بزرگترین بزرگواران...




م.حسرتی




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :




امکانات وب


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات