صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 29 مهر 1390 :: نویسنده : مستور
نخستین نمازگزار

سخن از راز نماز در نهج البلاغه و رابطه این فریضه بزرگ الهی با علی علیه السلام، پیشوای عظیم الشأن ما و گوینده نهج البلاغه است، که یکی از جالب ترین مباحث این کتاب با عظمت را تشکیل می دهد. نماز، نخستین حکم الهی بود که چند روز پس از بعثت پیغمبر خاتم، حضرت محمد بن عبد اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم توسط جبرئیل امین از جانب خداوند صادر گردید و پیغمبر با تعلیم پیک وحی، آن را معمول داشت. بدین گونه که پیک وحی الهی، جبرئیل امین، چند روز بعد از آن که پیغمبر به مقام نبوّت رسید، برای دومین بار بر آن حضرت نازل گردید و آبی از آسمان آورد و طریقه وضو گرفتن و نماز گزاردن و رکوع و سجود را به پیغمبر آموخت.

بنا بر این، نماز این فریضه بزرگ الهی و عالیترین فرمان خداوند عالم که بهترین حالت یک انسان با ایمان و بنده خدا در پیشگاه الهی است، نوبر احکام اسلام است و از همین جا نیز باید قدر آن را دانست و به اهمیت آن پی برد.

برای دیدن اندازه اصلی لطفا بر روی عکس کلیک کنید.نکته جالب توجه اینست که پس از پیغمبر، نخستین کسی که از مردان آن را به پا داشت علی علیه السلام و آنهم در سن نه سالگی بود که در خانه پیغمبر به سر می برد و چون پیغمبر وضو گرفت او نیز وضو گرفت و همین که رسول خدا به نماز ایستاد، آن وجود مقدس هم در آن سن و سال، پشت پیغمبر (ص) خدا ایستاد و در پشت سر علی علیه السلام هم تنها خدیجه بود که به عنوان اولین زن به نماز ایستاد و باپیغمبر (ص) نماز جماعت گزاردند. و اولین اقامه نماز، هم به جماعت بود، جماعتی این چنین که پیغمبر (ص) در جلو و علی پسر بچه نه ساله در پشت سر آن حضرت و خدیجه، همسر پیغمبر در پشت سر علی (ع). می بینید که علی علیه السلام سراینده نهج البلاغه، چه رابطه ای با نماز، این دستور عالی آسمانی دارد که شش سال پیش از بلوغ و قبل از همه، آن هم در پشت سر پیغمبر (ص) و برای نخستین بار به عنوان وظیفه دینی که پیغمبر ختمی مرتبت از جانب خداوند مأمور به انجام آن شده است، آن را معمول داشت. پس علی علیه السلام نخستین نمازگزار اسلام است

نماز در نظر علی (ع)

به طوری که دیدیم علی علیه السلام نخستین پیشوای معصوم و امام بر حق ما و نماینده خدا و جانشین بلا فصل حضرت ختمی مرتبت (ص) اولین نمازگزار اسلام است، آنهم شش سال قبل از بلوغ از این رو می باید چنین انسان بی نظیری، رابطه خاصی با نماز بزرگترین فریضه الهی، داشته باشد. علی که در قبله مسلمین متولد شده، و در نه سالگی و به عنوان اولین پیرو اسلام و برای نخستین بار در پشت سر پیغمبر خاتم نماز گزارده، به طور قطع بیش از هر مسلمان دیگری، قدر نماز، نخستین فریضه الهی، را می داند و به آن اهمیت می دهد.

به طوری که نوشته اند، حال علی علیه السلام به هنگام نماز چنان بود که در یکی از جنگهای تیری به پای آن حضرت اصابت کرد و هر چه کردند نتوانستند آن را در آورند. چون خبر به پیغمبر دادند فرمود بگذارید علی مشغول نماز شود سپس تیر را از پای او در آورید زیرا علی (ع) در آن هنگام، چنان محو تماشای جمال حق است که کاملا از خود بی خود می شود. چنین کردند و تیر را از پای علی (ع) در آوردند و او متوجه نشد، و زمانی به خود آمد که از نماز فراغت یافته بود، و آن گاه در خود احساس درد کرد:

هر که چیزی دوست دارد جان و دل بروی گمارد
هر که محرابش تو باشی سر ز عشقت برندارد (
سعدی)

همچنین در یکی از شبهای مخوف جنگ صفین «لیلة الهریز» که آتش جنگ برافروخته شده بود و از هر سو مانند باران تیر می بارید، دیدند که علی علیه السلام رو به قبله ایستاد و مشغول نماز شد. پس از نماز، پرسیدند یا امیر المؤمنین این چه وقت نماز خواندن بود و علی (ع) فرمود: اصلا این جنگ برای چیست جز این است که می خواهیم ظلم و فساد را ریشه کن کنیم تا نماز و احکام الهی چنانکه باید، اقامه گردد.

شهید محراب

علی علیه السلام، سراینده نهج البلاغه و قهرمان قهرمانان جهان، شاگرد لایق و تربیت شده پیغمبر اسلام است که فرمود: «نور چشم من نماز است.» علی که در تمام دوران حیات پیغمبر اسلام همچون سایه دنبال رسول خدا بود، چگونه می تواند به نماز تا آن حد که معمول می داشت، اهمیت ندهد مگر او به تمام معنی مقلد پیغمبر خاتم نبود مگر نه اینست که در نهج البلاغه و در کردارش همه جا پیغمبر (ص) را اسوه و مقتدای خویش قرار می دهد، و حاضر نیست سرموئی از گفتار و کردار پیغمبر (ص) تخطی کند آری مولود کعبه و خانه زاد خدا و اولین نمازگزار اسلام و قهرمانی که در میدان جنگ و حساسترین لحظات زندگی، نماز را بر هر کار دیگری ترجیح می دهد و حاضر نیست لحظه اول وقت آن را که ثوابی چون دریا دارد به تأخیر بیندازد، سرانجام نیز در خانه خدا، مسجد کوفه و در محراب عبادت و به هنگام نماز با شمشیر زهرآلود، ضربت خورد و فرق مقدسش شکافت و با آن ضربت شربت شهادت نوشید.

علی (ع) در آن حالت، یعنی پس از ضربت خوردن، با فرق شکافته فرمود «فزت و ربّ الکعبة» به خدای کعبه که در آن متولد گردیدم و قبله مسلمانان جهان است، از این که می بینم در خانه خدا نیز ضربت خوردم و شهید می شوم، سرافرازم.

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

آری، علی (ع) آن مظهر تقوا و فضیلت، علی، آن انسان ما فوق انسان، آن نمونه اعلای آفرینش، پس از پیغمبر خدا و نمازگزار نخستین اسلام، آغاز کارش در خانه خدا بود، و پایان کارش نیز در خانه خدا به سر رسید. بدین گونه، علی علیه السلام در جهان اسلام نخستین شهید محراب است .

ادامه مطلب


نوع مطلب : نهج البلاغه، 
برچسب ها :
جمعه 15 مهر 1390 :: نویسنده : مستور
چقدر زیبا بود ! چه لحظه شگفتی ، چه شکوهی ، چه عشقی ؛ چه ایمان و ابدیتی ! همه صف کشیده بودند . همه ، دل های مشتاقشان را روی دست گرفته بودند . همه جویای لقمه ای متبرک بودند و چرا نباشند؟!

وقتی کبوتران به برکت نام تو از حریمت دور نمی شوند ؛ وقتی آهوان ؛ پناهنده ی لطف دستانت می شوند ، وقتی خورشید هر بامداد بر گنبد تو سلام می کند ، چرا دل های مشتاق زائرانت تو را به طواف نگیرند و از فاصله های نزدیک و دور ، به میهمانی محبت تو نیایند؟!

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.آن زمان که تو زاده شدی ، عشق بالید و ایمان به شرط تو ، شرایط جاودانگی را به دست آورد و من ، خود غبار راه تو هستم ای هشتمین نسیم ! و گرد آستان تو را به تبرک به دیده می نهم از شوق و می دانم که عشق ، رتبه ی چندم ایمان است .

چرا تو را به نام نخوانم که هجر تو دشوار است وتنها در لحظه های آبی دیدار ، وقتی غبارروبی خورشید با پاره های دل و دیده ، روح را سرشار می کند ، از شادمانی شکفتن میلاد ، ذوق می کنم.

و من آن روز ، تمامی اشتیاق را در چهره ها و دست هایی که در مهمان خانه ی تو ؛ طالب شوق و شکوه و شفا و برکت و شادی بودند ، دیدم و دیدم که ایمان چه شکوهی دارد و عشق چقدر خاطره آفرین است .

آن دست های به طلب بر آمده ، آن روز طعام متبرکی می طلبیدند تا توان یابند و جانشان را به محضر و بارگاه تو آوردند و با تو نجوا کنند.

ای حجت خدا !

زیارت تو حج عشاق بینواست. زیارت همه ی زائران خویش را بپذیر و سایه سار نعمت و محبت و هدایت خود را از سرِ ما شیفتگان خاندان ولایت ، دریغ مدار ، یا علی بن موسی الرضا !





نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
یکشنبه 3 مهر 1390 :: نویسنده : مستور
سال 160 هجری بود. سید حمیری، شاعر بزرگ از خانه بیرون آمد. سوار بر اسب سیاه و اصیل خود حرکت می‏کرد. لباس‏های زیبایی پوشیده بود. کوچه پس کوچه‏ های شهر کوفه را پشت سر گذاشت. سید حمیری در این زمان 55 ساله بود. به یاد کودکی خود افتاد. آن زمان که در دامان مادری دوستدار اهل‏بیت (ع) پرورش یافت و پدری علاقه‏ مند به ائمه اطهار (ع) او را تربیت کرد.

برای دیدن اندازه اصلی عکس لطفا بر روی آن کلیک کنید.پدر و مادرش هردو اهل ادب بودند و چیزهای زیادی به او آموختند. آن‏ها که مُردند، بندر بصره را ترک کرد و راهی شهر کوفه شد. از آن به بعد، پله ‏های ترقی را یکی بعد از دیگری طی کرد و شاعری بلندآوازه شد. سید حمیری غرق دریادآوری خاطرات گذشته خود بود که صدای جمعیت او را به خود آورد. به محله کناسه رسیده بود. اسب را نگه داشت، محله شلوغ بود. مردم در حال رفت و آمد و داد و ستد بودند. چند کودک به دنبال همدیگر می‏دویدند. در شهر بازرگانان غیر عرب هم دیده می‏ شدند که با لباس‏های خاص خود از مردم کوفه متمایز بودند. مردم با دیدن شاعر بزرگ شهر گرد او جمع شدند و همه با دست او را به یکدیگر نشان می‏دادند:

ـ نگاه کنید، سید حمیری به محله‏ ی کناسه آمده!

ـ عجب اسب سیاهی! چه لباس‏های زیبایی!

در این هنگام یکی از میان جمعیت فریاد کشید:

ـ ای شاعر بزرگ کوفه! اگر شعر تازه‏ای سروده‏ای، برایمان بخوان.

همه ساکت شدند. منتظر بودند سید حمیری چه می‏خواند. سید نگاهی به جمعیت انداخت و گفت:

ادامه مطلب


نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :




امکانات وب


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic