صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 30 مهر 1389 :: نویسنده : مستور

آگاهی از غیب و گزارش امام از حوادث و رخدادهای پنهان و بویژه جریانهایی که پس از شهادت آن حضرت رخ داد، یکی از ابعاد گسترده نهج البلاغه را تشکیل میدهد. خبرهای غیبی نهج البلاغه گواه بر این است که امام علی(ع) علاوه بر آگاهی های حسی و عقلی، از آگاهی دیگری نیز برخوردار بوده اند که هرگز نمی توان آنها را از طریق حس و عقل کشف کرد.

گزارش از غیب نشانه نبوت یا رسالت نیست. بلکه نشانه صفای روح، لطافت ذهن، تأیید الهی و حاکی از آن است که انسان به چنان مقام و درجهای رسیده که می تواند مرزهای زمان را در هم شکند و حوادث را پیش از قوع درک و با آنها ارتباط برقرار کند. آگاهی پیامبران و پیشوایان معصوم از غیب بر دو گونه تصور میشود اولاً بدون تعلیم الهی آگاه باشند ثانیاً: خدای دانا، به پیامبران تعلیم داده باشد و امامان نیز هر کدام از امام قبل و در نهایت از پیامبر آموخته باشند و یا خداوند از راه دیگری به آنان تعلیم داده باشد. همه دانشمندان شیعه بر این اعتقادند که آگاهی پیامبر و امام از غیب، ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست و چنانچه کسی علم امامان را ذاتی و بدون تعلیم الهی بداند، امامان(ع) را از دایره بشر بودن خارج دانسته و برخی از صفاتی را که اختصاص به خدا دارد، بر آنان ثابت می داند. در آیات و روایات و نیز در کلمات دانشمندان مکرراً تصریح شده که آگاهی پیامبر و امام از غیب، ذاتی نیست. بلکه به تعلیم الهی از راه وحی و یا آموختن از پیامبر و امام قبل است .(1)

روایات و گفتارهای دانشمندان و مفسران درباره علم غیب

بعد از جنگ جمل حضرت علی(ع) در بصره خطبه ای خواند و ضمن آن از برخی حوادث آینده خبر داد. یکی از یاران آن حضرت با تعجب فراوان به ایشان گفت: «لقد اعطیت یا امیرالمومنین علم الغیب». (آیا شما علم غیب دارید) و این جمله اشارت بود که علم غیب اختصاص به خدا دارد. زیرا فقط خداست که ذاتاً به همه چیز آگاه است. آن حضرت در جواب گفتند «لیس هو بعلم الغیب و انما هو تعلم من ذی علم...». (2)

 اینکه من از حوادث آینده خبر می دهم علم غیب یعنی ذاتی و بدون تعلیم الهی نیست بلکه به وسیله پیامبر اکرم (ص) به من تعلیم شده است. پس خداوند سبحان از آنچه در رحم مادران است، از پسر یا دختر، از زشت یا زیبا، سخاوتمند یا بخیل، سعادتمند یا شقی آگاه است و آن کسی که آتشگیره آتش جهنم است یا در بهشت همسایه و دوست پیامبر (ص) است از همه اینها آگاهی دارد. این است آن علم غیبی (ذاتی) که غیر از خدا کسی نمیداند جز اینها، علومی است که خداوند به پیامبرش تعلیم داده و او به من آموخته است. پیامبر (ص) برای من دعا کرد که خدا این دسته از علوم و اخبار را در سینه ام جای دهد و اعضا و جوارح بدن من از آنها پر شود.

برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید .

شیخ طبرسی نوشته: به عقیده شیعه کسی را میتوان عالم به غیب توصیف کرد که همه غیبها را بداند و علم او ذاتی باشد. و هیچکس جز خدا اینچنین نیست. اما خبرهای فراوانی که دانشمندان شیعه و سنی از حضرت علی (ع) و سایر امامان نقل کرده اند همه از رسول خدا(ص) به آنان رسیده و رسول اکرم(ص) از خداوند آموخته است. (3)

محمدبن محمد بن نعمان مفید نوشته: کسی را می توان به طور مطلق دارای صفت عالم به غیب دانست که علم او ذاتی بوده و از کسی نیاموخته باشد و علم هیچکس جز خداوند بزرگ ذاتی نیست. (4)

کمال الدین ابن میثم بحرانی نوشته: «منظور از علم غیبی که جز خدا نمیداند علم غیبی است که بدون تعلیم و آموختن باشد. علم غیب بدون تعلیم اختصاص به خدا دارد». (5)

به نوشته رشیدالدین محمدبن شهر آشوب مازندرانی، «فقط پیامبر و امام از غیب آگاهی دارند. اما نه به این معنی که علم آنان ذاتی باشد. بلکه خداوند بخشی از علم غیب را به آنان آموخته است. (6)

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان متذکر شده: «خداوند ذاتاً از غیب آگاه است و هرجا پیامبر(صلی الله علیه و اله) آگاهی خود از غیب را انکار میکند، میگوید: علم غیب ندارم و معنای آن این است که مستقلاً و ذاتاً عالم به غیب نیستم و هرچه میدانم از جانب خدا به من آموخته شده است». (7)

گزیدهای از خبرهای غیبی نهج البلاغه

1- سقوط شهر بصره؛

وقتی جنگ جمل به پایان رسید و بصره فتح شد. حضرت علی(ع) در بصره خطبه ای ایراد کرد که بخشی از آن از خبرهای غیبی آن حضرت محسوب میشود: «و ایم الله لتغرفن بلدتکم کانی بمسجدکم کجوجو سفینه، اونعامة جاثمه». (8) «سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق میکند، گویا مسجد شما را مینگرم که چون سینه کشتی یا چونان شترمرغی که بر سینه خوابیده باشد بر روی آب مانده باشد».

 


ادامه مطلب


نوع مطلب : نهج البلاغه، 
برچسب ها :
جمعه 30 مهر 1389 :: نویسنده : مستور

یکی از طرق شناختن خدای متعال، قرائت قرآن کریم و تدبیر در آن می باشد.برای معرفت یافتن به اهل بیت علیهم السلام به سخنان و سیره عملی ایشان توجه می نمائیم. در مورد حضرت علی علیه السلام، این یگانه دهر، هرچه بخوانیم و بگوییم کم است وحق ایشان را ادا ننموده ایم. مولا را چگونه معرفی نمائیم، حال آنکه او را نشناخته ایم. یکی از راه های شناخت مولی الموحدین، مطالعه سخنان ایشان می باشد که اکثر فرموده های این امام همام درنهج البلاغه جمع آوری شده است. بر آن شدیم که برای شناساندن ایشان مقداری از معارف نهج البلاغه را برگرفته و به کام عطشان عاشقان امام بنشانیم. در نهج البلاغه موضوعات بسیاری یافت می شود که ما موضوع " وصف دنیا" را انتخاب نموده و امید داریم که تذکری برای همه شیعیان امام باشد تا از غفلت نجات یابیم:

فانی بودن دنیا

من شما را از دنیا می ترسانم که درکام شیرین است و  در دیده  سبز و رنگین. پوشیده در خواهش های نفسانی، و با مردم دوستی ورزد با نعمت های زودگذر این جهانی. متاع اندک را زیبا نماید، و در لباس آرزوها در آید، و خود را به زیور غرور بیاراید. شادی آن نپاید، و از اندوهش ایمن بودن نشاید. فریبنده ای است بسیار آزار دهنده، رنگ پذیری است ناپایدار ، فنا شونده ای مرگبار ، کشنده ای تبهکار. چون با آرزوی خواهندگان دمساز شد، و با رضای آنان هم آواز، بینند سرابی بوده است و بیش از آن نیست.

برای دیدن اندازه صلی عکس بر روی آن کلیک کنید .

کسی از نعمت آن در سروری نبود، جز که پس آن اشکی از دیده هایش پالود؛ و روی خوش به کسی نیاورد، جز آنکه با سختی وبد حالی پشت بدو کرد؛ و در خور دنیاست که اگر بامداد یاور کسی بود، شامگاهش ناشناس انگارد؛ و اگر از سویی گوارا و شیرین است، از سوی دیگر تلخی و مرگ با خود آرد. کسی از نعمت آن طرفی نبندد، جز آنکه از مصیبت هایش بدو رنجی رسد؛ و شامگاهان زیر پرآسایشش نخسبد، جز آنکه بامدادان ، شاهبال بیم بر سر او فرو کوبد. سخت فریبنده ای است و فریبا است آنچه در آن است، سپری شونده است و سپری است هر که بر آنست.

توشه نیک از آن نتوان برداشت جز پرهیزگاری و ترس از پروردگار. کسی که از دنیا کمتر بهره دارد، از آنچه موجب ایمنی اوست بیشتر دارد، و آن که از دنیا نصیب بیشتر گیرد، از آنچه موجب هلاک اوست بیشتر گرفته و به زودی زوال پذیرد. بسا کسی که بدان اعتماد کرد، و ناگهان مزه تلخ مصیبت را بدو چشاند، و بسا صاحب اطمینانی که ناگهانش در خاک و خون نشاند. بسا صاحب عظمتی که او را خرد و ناچیز ساخت، و بسا نازنده ای که او را به خواری انداخت. دولت آن زود گذر است و عیش آن تیره و تار. گوارای آن شور است و شیرین آن با تلخی آمیخته، غذای آن زهر، و اسباب ودستگاه آن پوسیده در هم ریخته. زنده آن در معرض مردن، تندرستش دستخوش در بیماری به سر بردن. ملک آن برده، عزیز آن شکست خورده . آن که از آن فراوان دارد، گرفتار نکبت و وبال ، و آن که بدو پناه برده ، ربوده مال.

 آیا شما در جای آنان به سر نمی برید که مردند؟ عمری درازتر از شما داشتند، و آثاری پایدارتر به جا گذاشتند، و تخم آرزو بیشتر در دل کاشتند، و شمارشان فزونتر بود، و سپاهیانشان فراگیرتر. دنیا را چسان پرستیدند، و آن را چگونه بر خود گزیدند؟ سپس از آن رخت بربستند، بی توشه ای که کفایت آنان تواند و یا مرکبی که به منزلشان رساند. شنیده اید دنیا یکی از آنان را با فدیه ای واگذارده باشد، یا به گونه ای یاری شان داده ، یا با آنان به نیکی به سر برده؟ نه چنین است که سختی آن بدانها چنان رسید که پوست و گوشتشان را درید. با سختیها ، سستشان کرد؛ و با مصیبت ها، خوارشان نمود ، و بینی شان را به خاک مالید، و زیر پایشان سود؛ و دشواریهای زمانه را بر آنچه با آنان کرد، افزود. دیدید چگونه آن را که برابرش فروتنی کرد، و برخویشتنش گزید و روی بدو آورد، نشناخت، و با او نساخت تا آنکه بار بستند و برای همیشه از آن گسستند. آیا جز گرسنگی ، توشه ای همراهتان کرد؟ یا جز در سختی شان فرود آورد؟ یا روشنی آن برایشان جز تاریکی بود؟ یا جز پشیمانی چیزی بدرقه راهشان نمود؟ پس چنین دنیایی را می گزینید؟ یا بدان اطمینان می کنید؟ یا آزمند آن می شوید؟ بد خانه ای است برای کسی که بدان گمان بد نیارد، یا در آن خود را از بیم وی ایمن شمارد. (1)

 


ادامه مطلب


نوع مطلب : نهج البلاغه، 
برچسب ها :
سه شنبه 20 مهر 1389 :: نویسنده : مستور
خط سبز تو محال است که از دل برود این نه نقشی است که هرگز ز مقابل برود .
از امیرالمؤمنین علی(ع) که می خواهی بنویسی، گویی جوهر قلم خشک می شود. واژه ها درمی مانند و به حقارت خود در برابر عظمت آن وجود برتر اعتراف می کنند.

علی(ع) را چگونه می توان توصیف کرد؛ او که خداوند درباره اش چنین تعهد نمود: «علی پرچم هدایت، کانون نور ایمان و پیشوای اولیاءالله و نور برای هر کسی است که مرا اطاعت کند».

و خاتم المرسلین(ص) در وصفش فرمود: «هرکس بخواهد به حضرت آدم(ع) در علمش بنگرد و به نوح(ع) در تقوایش، و به ابراهیم(ع) در بردباری اش و به موسی(ع) در هیبتش و به عیسی(ع) در عبادتش، بنگرد به علی بن ابی طالب».

و خویش را این گونه به تصویر کشید: «نه فراوانی مردم در پیرامونم باعث افزایش عزت برای من است، و نه پراکنده شدن آنان عامل وحشت و هراس برای من».

و علی(ع) بزرگ مردی است که فروغ تابناک مطلق عالم هستی، دلش را روشن کرد و خدا را دریافت و او را در همه لحظات زندگی اش دید...

علی(ع) عالی ترین نمونه انسان کامل امروز و فردای تمام ناشدنی است، که حتی بزرگان عالم مادی نیز چنین اعتراف کردند:

«شبلی شمیل» پیش تاز مکتب مادی گری در برابر عظمت علی(ع) زانوی ادب بر زمین می نهد و می گوید: «پیشوا؛ علی بن ابی طالب، بزرگ بزرگان، یگانه نسخه ای است که نه شرق و نه غرب، نه در گذشته و نه امروز صورتی مطابق این نسخه ندیده است».

و «جبران خلیل جبران» سرگشته و حیران زده چنین می نویسد: «... او (علی) از این دنیا رخت بربست؛ در حالی که رسالت خود را به جهانیان نرسانیده بود. او چشم از این دنیا پوشید، مانند: پیامبرانی که در جوامعی مبعوث می شدند، که گنجایش آن پیامبران را نداشتند و به مردمی وارد می شدند که شایسته آن پیامبران نبودند و در زمانی ظهور می کردند، که زمان آنان نبود. خدا را در این کار حکمتی است که خود داناتر است».

و به راستی علی(ع) هم چنان ناشناخته مانده است؛ همان گونه که مردمان زمانش هم او را نشناختند...؛ چرا که بشر هنوز از زندان خودخواهی ها رهایی نیافته است و برای همین است که «میخاییل نعیمه» صاحب نظر و متفکر انسانی مسیحی عرب می گوید: «هیچ مورخ و نویسنده ای هر اندازه هم که از نبوغ و رادمردی ممتاز برخوردار باشد، نمی تواند تصویر کاملی از انسانی بزرگ، مانند پیشوا علی(ع) در مجموعه ای که حتی دارای هزاران صفحه باشد، ترسیم نماید و دورانی پر از رویدادهای بزرگ مانند دوران او را توضیح دهد. تفکرات و اندیشه های آن ابرمرد عربی و گفتار و کرداری را که میان خود و پروردگارش انجام داده است، نه گوشی شنیده و نه چشمی دیده است. تفکرات و ایده ها و گفتار و کردار او خیلی بیش از آن بوده است که با دست و قلم و زبان وی بروز کرده، و در تاریخ ثبت شده است».

و علی(ع) حقیقت مطلقی است که حیات اصیل و منطقی انسان را با همه بایستگی ها و شایستگی هایش به تصویر کشیده است؛ شخصیتی در حدّ اعلای کمال با زیبایی روحی غیر قابل ترسیم و بالاتر از افق فرهنگ و علم و خواسته های معمول بشری... برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید .

از علی(ع) چگونه باید یاد کرد که در قالب های محدود بشری نمی گنجد؛ همان گونه که جرج جرداق می گوید: «آیا انسان بزرگی مانند علی(ع) را می شناسی که حقیقت انسانی را به عقول و مشاعر بشری آشنا بسازد؛ آن حقیقت انسانی که سرگذشتی چون ازل و آینده ای باقی، چون ابدیت، و ژرفایی بس عمیق دارد که هر یک از صاحبان عقول و نفوس بزرگ، مطابق روش و طبع خود، آن را درک می کند و دیگر انسان های عادی بدون این که خود بدانند در سایه آنان زندگی می کنند...».

علی(ع) را عقول بزرگ باید بشناسد، اما آیا آنان نیز آن گونه که باید شناخته اند؟!...

«حسن بن یسار بصری» دانشمند قرن اول هجری در وصف علی(ع) می گوید: «علی بن ابی طالب، ربانی امت اسلامی و دارای عظمت و سابقه منحصر و نزدیکی با پیامبر اکرم.(ص) او هرگز از امر الهی غفلت نورزید و در راه دین هیچ ملامتی در او تأثیر نداشت».

و علی(ع) هیچ ملامتی را نمی پذیرفت؛ چرا که شیفته ی خداوند بود: «به علی دشنام ندهید؛ زیرا او شیفته و بی قرار در ذات خداوندی است». و علی(ع) قله بلند فضایل و کمالات انسانی بود: «امتیازات انسانی علی(ع) از لحاظ عظمت و جلال و شهرت در آن حدی اعلا است که شرح کردن و بحث و تفصیل دادن آن ها ناروا و بیهوده است... من چه بگویم در حق مردی که دشمنانش نتوانستند عظمت ها و فضایل او را منکر شوند و همه آنان به برتری شخصیت او اعتراف نمودند... من چه بگویم درباره مردی که همه فضیلت ها به او منتهی می شود و هر مکتب و هر گروهی خود را به او منسوب می سازند، آری او است رییس همه فضیلت ها!».

و علی(ع) را همه تعظیم می کنند، حتی همه مذاهب غیر اسلامی که او را می شناسند ـ‌ و لو اندکی ـ و او را دوست دارند...و عظمت شخصیت علی(ع)؛ یعنی صدق محض بودن؛ یعنی رهایی از هرگونه تمایلات سرنگون کننده، و آزادی از همه زنجیرهای خودخواهی و سنت های بی اساس قومی و ...

علی(ع)؛ یعنی عمری تلاش برای نجات انسان ها از درد «از خود بیگانگی»!

علی(ع)؛ یعنی عمری سوختن برای آشنا ساختن انسان ها با «من» حقیقی شان!

علی(ع)؛ یعنی عمری کوشش برای بازگرداندن انسان ها به «خود» از دست رفته شان!

... و این همان رنجی بود که عمری بر دوش کشید؛ رنج جهالت مردمان ...

و علی(ع) مظهر شایسته ی بنده ی ناب بود که «یقین» با ذره ذره وجودش در هم آمیخته بود و خود می فرمود: «اگر همه پرده های پندار به کنار رود، یقین علی(ع) افزوده نگردد». و این عشق علی(ع) به ذات حق بود، همان که علامه محمدتقی جعفری(ره) درباره اش چنین سرود:

عرف الإلــه کــان رآه بعینه فرای بقلب خاضع متطوّع

هذا علــی أن عرفـت بـحـقه أو ما عرفت کیانه المتلفع

إن کنت تسئل عن تراب لازب فاسئل أباه هادی المستطلع

او خدا را چنان شناخته بود که گویی با چشم می دید، اما به چشم قلب.

او خدا را با قلبی سرشار از خضوع و لبریز از اطاعت دریافته بود.

او علی(ع) است، اگر حق او را شناخته باشی و بتوانی کیان در هم پوشیده اش را دریابی.

اگر جایز می شمری که از تراب چسبنده (گل سرشت آدم) سؤال کنی، پس از پدر آن، از هادی دانا بپرس، از اباتراب؛ علی(ع).




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
شنبه 10 مهر 1389 :: نویسنده : مستور

آنقدر ایستادی که همه بادها به زانو در آمدند.

آنقدر پایداری کردی که پای کوه‏ها به لرزه درآمد و لرزش زمین آرام گرفت.آنقدر درخشیدی که تمام سیاهی شب به روز پیوند خورد.

آنقدر شکوفه هدیه دادی که پاییز و زمستان را از تقویم روزگار پاک کردی.

آنقدر قاصدک امید و احسان در کویرها رها کردی که تمام ابرهای باران را، میهمان خاک شدند و حالا در این وانفسای بی‏تو بودن، ما مانده‏ایم و هزار چشمه حکمت تو.

ما مانده‏ایم و بی‏نهایت دریای کرامت تو.

ما و بغل بغل شکوفه‏های بهشتی نصایح تو.

افسوس که ما یاد مهربان تو را گرامی نداشتیم و از آیینه آبی نگاهت، تکه‏ای از آسمان را در قاب دل‏ها جا ندادیم!

ما مانده‏ایم و ریسمان خطبه‏ها و نامه‏هایت که سبز و پیچان، کوتاه‏ترین راه آسمان است.

ما مانده‏ایم و سفره گشاده خوبی‏هایت که هنوز هم کوچه گرد کوفه، خانه خانه، یتیمی و نداری ما را می‏جوید و میهمان انبان سخاوتش می‏کند.

هنوز در صفین کارزارمان، پرده‏های شبهه را کنار می‏زنی و سره را از ناسره می‏شناسانی و ما را از مذاکره با شیطان بر حذر می‏داری.

هنوز از خواب راحت‏طلبی بیدارمان می‏کنی وبا هزار اشاره نورانی، میدان جنگ خونین دشمن درون و بیرون را نشانمان می‏دهی.

هر روز، چشمه آرزوهامان را به بهشت بشارت می‏دهی تا عروس دنیا را سه طلاقه کنیم و در عمارت عنکبوتی آن، قصر امید نسازیم.

به هزار لهجه شیوا به زیباترین واژه‏ها در نهج‏البلاغه‏ات، یگانگی پروردگار را طواف می‏کنی تا بت شکن نفس خویش باشیم و رسم یکتاپرستی بیاموزیم.

هنوز هم ایستاده‏ای به بلندای صبر خورشید، بر سر در تاریخ.

هنوز ایستاده‏ای و برای عاقبت کودکی انسان دعا می‏کنی و ظهور آخرین ذخیره عدل الهی را برای رنج‏هامان از خدا می‏خواهی.

فرمودی: از دنیای‏تان بر حذر می‏دارم که سرای گذر است ومنزلگاه اقامت نیست. زینت، به فریب بسته و بازینت‏اش می‏فریبد. سرایی است که خدایش خوار می‏دارد. حلالش را به حرام آمیخته و خیرش را بر شر. حیاتش قرین مرگ است و شیرینی‏اش همنشین تلخی. خدایش نزهتگه دوستان نساخته و از دشمنان دریغ نکرده است.

تو را با دنیا و اهلش چه کار؟ تو که دشنه قناعت را در چشم طمع نهادی و هیچ گاه تصویر پرفریب دنیا را به چشم حسرت نگاه نکردی.

آه، مولای من!

روزهایت در نخلستان می‏گذشت و شب‏هایت در اطعام یتیمان. دستان پینه بسته‏ات، خاک را در می‏نوردید تا مبادا مؤمنی از فشار تنگدستی زانوی اطاعت بر ساحت نامیمون دنیا بگذارد.

از تو سرودن آتش بر دامن است برکدام کوچه خاکی کوفه پا نهاده‏ای که قدمگاه تو را خورشید، در نخلستان می‏جوید و ماه در ویرانه‏ها طنین گام‏هایت را .کدام دیوار کاهگلی نمی‏شناسد و کدام شب نشینی، بوی نان و خرمایت را انتظار نمی‏کشد؟ بعد از تو حکم ‏رانان در دایره عدالت زانو زدند و دست بر دست کوبان، فریاد بر آوردند که علی علیه‏السلام و عدل با هم بوده‏اند چونان که «الحق مع علی علیه‏السلام و علی مع الحق».

آه، مولای من!

بعد از تو چه بسیار شدند شمشیرهایی که بدون ترس از چرخش ذوالفقار تو، شب را عرصه جولان خویش یافتند و حق را از دهان صاحبانش به ناحق بازستاندند و اگرچه دانه دانه خرمایی بود که از نخلستان‏های تلاش تو می‏آمد.

شب‏ها کوفه، سراغ ناله‏های جانسوز تو را می‏گیرند؛ آن زمان که معبود خویش را می‏خواندی و از غم فراقش می‏گریستی.

بر خیز ای فریادگر نام خدا که اگر تو نبودی، جهان هیچ گاه حقانیت کلام حق را نمی‏فهمید، چونان که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود.

برخیز و خطبه‏ای دیگر را برای آنان که تشنه معارف تواند، بخوان!

بخوان ای در دایره سخن بی‏همتا ! کلامت را چاه‏های کوفه شنیدند؛ اما نفهمیدند دردی را که در سینه پنهان داشتی و اندوهی را که چون خنجر بر سینه تحمل می‏کردی.




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
یکشنبه 4 مهر 1389 :: نویسنده : مستور

رسول خدا (ص) پیام‏آور رحمت بود تا خویش و بیگانه بر سفره مهر و محبّتش بنشینند و لقمه‏های هدایت برگیرند. اهل کتاب نیز بیگانه نبودند، پیروان برادران او بودند؛ تابعین زردتشت و موسی و عیسی که اگرچه به دعوی اهل توحید بودند و خداوند اوستا و تورات و انجیل را به نیایش می‏نشستند. و خداوند قرآن فرموده بود که سیمرغ آسمان رأفت، سایه‏بال‏های بلندش را از سر آنان نیز دریغ نکند. امّا چه باید کرد با ناسپاسانی که در سایه سیمرغ می‏نشستند و به او سنگ می‏زدند؟ چه باید کرد با نمک ناشناسانی که بر خوان می‏نشستند و مهر می‏دیدند؛ امّا سفره را می‏دریدند و به روی صاحب سفره تیغ می‏کشیدند؟

چه باید کرد با فرزندان سامری که تیغ عداوت را از رو بسته بودند و یاران محمّد (ص) را از پشت خنجر زده بودند؛ با اخباری که محمّد را می‏شناختند؛ همچنان که پسرانشان را، با شب‏پرستانی که آفتاب را می‏دیدند و زیر چادر انکار می‏خزیدند، با آنها که تورات را به قلم تحریف نگاشته بودند و دندان‏های کینه‏شان را زیر لبخند نفاق و زرق، پنهان ساخته بودند؟ و خداوند پیامبر مهر را به قهر فرمان داد.

فرمان داد که کتاب را بگذارد و شمشیر بردارد که پاسخ خیانت را باید به قهر و شدّت داد. وآفتاب، یارانش را به محو سایه‏ها گسیل کرد. قلعه شب در برابر تیغ آفتاب قد علم کرد و به خاک نشست. خیبر ویران شد تا کینه‏ای بر سر کینه‏های یهود افزون شود و آتش حسدشان چنان بر افروخته گردد که خاکستر ایمان سوخته‏شان هم به باد کفر و ناسپاسی رود و اینک پس از هزار سال، ماییم و قلعه تازه شب‏پرستان.

ماییم و انتظار فرزند حیدر، تا به یاری تیغ قهرش خیبر صهیون را نیز بر سر قلعه نشینانش ویران کنیم.« فردا، پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست می‏دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند»

سایه خیال و اوهام، دل‏های اصحاب را فرا گرفت.صدای همهمه بلند شد؛ او کیست؟ دلخوش بودند که علی نیامده؛ پس علی علیه‏السلام نیست.اگر، علی نیست، شاید ـ من ـ باشم؛ نه! قطعا منظور رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله من هستم! و خیبر، آن سوی‏تر، مغرورانه و متکبر، قدرت برج و باروهایش را به رخ سپاه اسلام می‏کشید و به سنگ‏ها و دیوارهایش دلخوش کرده بود. خیبر، جان پناه یهودیانی شده و در خیال خام خویش، خود را دست نیافتنی‏ترین نقطه عالم می‏پنداشت.

سال هفتم هجرت، یهود، شکست و خواری سخت خود را از لشکر اسلام، کشان کشان به امنیت خیبر رسانید و خیبر، زادگاه توطئه و کینه‏توزی‏ها شد. بسیار فرماندهان سپاه اسلام، برخیبر تاختند و سرافکنده بازگشتند و فرارشان را هر یک به بیانی توجیه کردند.

و محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، شب را تا صبح در اندوه و غم گذراند.آن‏گاه که آفتاب بر عالم تجلی کرد، از خیمه بیرون آمد و سراغ کسی را گرفت. گفتند: یا رسول‏اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ! علی علیه‏السلام به چشم دردی مبتلا گشته.

فرمود: بیاوریدش که طومار خیبر به قدرت بازوان حیدری‏اش پیچیده خواهد شد!

بیاوریدش که ملائک، مشتاق تماشای جنگیدنش هستند!

بیاورید آن سبقت گرفته در ایمان را که آسمان‏ها شهامت صفدری‏اش را به انتظار نشستند و علی آمد و اندیشه‏های سست‏دلان نقش بر آب شد و رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله عطر دعایش را آرام جان آسمان‏ها ساخت که «خدایا، چشم درد و گرما و سرما را از او دور گردان و بر دشمن یاری‏اش ده که او بنده توست و تو را دوست دارد و رسول تو را دوست دارد و هرگز فرار نمی‏کند»

پرچم به رقص آمد در آسمان‏ها؛ از شوق نوازش دستان یدالله.

التهابی غریب در دل زمانه چنگ می‏زد و سایه شک بر نگاه همیشه مردّد.

نمی‏دانم، صدای دعای ملائک بود که در آسمان‏ها، می‏پیچید یا درود پیوسته خدا بر عزیزترین آفریده‏اش.

اقتدار پوشالیِ خیبر، کی دوام خواهد آورد در برابر قدرت الهی؟ دست در حلقه‏های درب آهنین خیبر، بارش یکریز یقین از جان و دل و یک «یاعلی».

و خرد شدن غرور خیبر در برابر عظمت «علی»؛ «لا فتی الا علی، لا سیف الاذولفقار» کاش چشم‏ها به معجزه ایمان بیاورند!

به چشم‏ها بگویید خوب بنگرند این صحنه‏ها را که این دست‏ها از آستین قدرت و عدالت خداوند، بیرون آمده است. که این دست‏ها سرنوشت احد و بدر و خندق را رقم خواهد زد.

که این دست‏ها، کلام وحی را خواهد نگاشت.

که این دست‏ها، دست غدیر است که روزی برای بیعتش سر و دست می‏شکنید و دیگر روز، ریسمان و بند بر آن می‏نهید.

که این دست‏های خداوند است که از آستین علی علیه‏السلام بیرون آمده.

کاش چشم‏ها کم حافظه و فراموشکار نبودند!

دستانت را که به هم می‏زنی، گرد و خاک برخاسته از آنها به سمت آسمان صعود می‏کند.

منظره عجیبی است؛ چشم‏هایم را می‏بندم و دوباره نگاه می‏کنم. نه، آنچه را می‏بینم باور نمی‏کنم؛ امّا آنها همه حقیقت دارد، گرد خاک به زمین نمی‏ریزد.

آسمان در جذب گرد دستانت بی‏تاب است. ناگهان می‏بینم فوج فرشتگان را؛ فرشتگانی که مشتاقانه دور و برت بال گشوده‏اند در تکریم سرفرازی تو.

ملائک، بال و پر خویش را هر گوشه‏ای گسترده‏اند و ذرات گرد و غبار دستانت را بر دستان خویش، به آسمان می‏برند تا توتیای چشم آسمان شود.

گرد و غبار فرو نشسته دستان یل بنی‏هاشم، پشت پناه اسلام، فاتح بزرگ خیبر، کسی که زمین، گام‏هایش را به بوسه پذیرا شود، کسی که علی است.

علی یداللّه‏ است.

دستان او بالاتر از همه دست‏هاست. این دستان علی است که درِ خیبر را بر گرفته است؛ بی آن که خم بر ابرویش بنشیند.

علی یداللّه‏ است.

هیچ دستی قدرت چنگ انداختن در دامان او را ندارد.

هیچ یلی جز علی علیه‏السلام ، تاب شکستن حریم بی‏حرمت فرزندان یهود را ندارد.

هیچ گامی استوارتر از قدم نستوه علی علیه‏السلام ، قادر نیست بلندترین قله‏های فتح را بگشاید و هیچ تیغی جز ذوالفقار علی علیه‏السلام نیست که بتواند حدود حق و باطل را مشخص کند؛ تیغ علی حدّ عدل است. هیچ تیغی را تاب آن نیست که در دست ولی خداوند قرار گیرد؛ جز ذوالفقار.

علی دست خداوند است در زمین.

دست او ستون آسمان است و افلاک بر بازوان سترگ او تکیه زده‏اند.

علی یداللّه‏ است و بالاتر از تمام دستان؛ چرا که «یداللّه‏ فوق ایدیهم».

 




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :




امکانات وب


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات