صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 25 شهریور 1389 :: نویسنده : مستور

یا علی! واژه‏ها با تو تفسیر می‏شوند، و این تویی که به همه واژگان معنا می‏بخشی.

یا علی! وقتی از «کعبه» سخن گفته می‏شود، تو در ذهن آیی و ناگزیر در یادها خطور می‏کند: «علی، مولود کعبه‏» و «کعبه زادگاه علی‏».

یا علی! دوستان و دشمنان هر کدام با نام تو برخود می‏لرزند، چون تو جامع اضدادی.

یا علی! کعبه به خود می‏بالد که مولودی چون تو از پرده اندرون آن زاده شد و بس. و این افتخار در فراسوی مباهاتی است که بر کعبه متظاهر است.

یا علی! پهلوان در گود زورخانه با نام تو پنجه در پنجه حریف می‏اندازد و از تو مدد می‏جوید و قهرمان در میدان نبرد تا «یا علی‏» نگفته است‏به نماز نمی‏ایستد و زاهدان تا نام تو را بر زبان جاری نکرده‏اند سر بر سجاده حضرت دوست نسایند.

یا علی! قیام قائمان از قیومیت نام تو است، و قعود قاعدان از قائمیت تو امنیت می‏یابد.

یا علی! جاذبه تو چنان است که «دست‏بریده‏» افتخار می‏کند که مولای عدالت، «انگشت رذالت‏» از دستش بریده است. (1)

یا علی! عظمت تو چنان است که دشمنانت‏بر برادر مرده خود نمی‏گرید و فریاد بر می‏آورد که: ای قوم! اگر کسی غیر از علی قاتل برادرم بود، قتل برادر مایه ننگ و عار قبیله‏ام می‏شد و من بر برادرم گریه نمی‏کنم چون به دست‏شخص کریمی کشته شد. (2)

یا علی! از خود گذشتگی و ایثار در برابر تو خضوع و سر تسلیم فرود می‏آورد آنگه که در بستر برترین مخلوقات و اشرف آدمیان آرمیدی و هر نوع خطری از دژخیم زمان را بر جان خود هموار ساختی. (3)

یا علی! هر گاه از فتوت و جوانمردی سخن رانده می‏شود، نام تو زیبنده زبان است آنگاه که گفتی «بنده حقم نه تسلیم هوا» چون شیر غران نفس را لگام عدم زده بودی و توسن سرکش نفس فقط از تو فرمان می‏گرفت. (4)

یا علی! تو همه «ایمانی‏» آنگاه که روز احزاب در مقابل همه «کفر» قرار گرفتی و واژه «ایمان‏» به خود مفتخر است که همان «علی‏» است. (5)

یا علی! «دلدل‏» (6) سر از پا نمی‏شناخت آنگه که سواری چون تو رعد آسا بر توسن وجودش سوار می‏شد، و «ذوالفقار» (7) بر خود مباهات می‏کرد که در دست عدالت است.

یا علی! واژه درد از وجود تو معنا یافت، آنگاه که سر بر چاه فرو بردی و از میان آدمیان کس نیافتی تا سفره دل در برابرش بگشایی. (8)

یا علی! «صبر» را تو معنا بخشیدی آنگه که زهرای مرضیه را در برابر دیدگانت میان در و دیوار خستند و محسن نورسته‏ات را نشکفته پرپر کردند.

یا علی! تو همه علم و «دروازه علمی‏» (9) آنگه که گفتی «سلونی قبل ان متفقدونی‏». (10)

یا علی! تو معدن سخا و کرم وجودی آنگه که «الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون‏» را تفسیر عملی کرده و نگین پادشاهی را هدیه گدای مسکین نمودی. (11)

یا علی! تو تندیس «مظلومیتی‏» در «لاله‏زار شهادت‏» و «مرغ‏زار صفایی‏» در شوره‏زار سنگدلی و شقاوت.

یا علی! نوح نبی آنگه که «بسم‏الله مجریها و مرسیها» (12) زمزمه می‏کرد، «کشتی‏» از تو فرمان می‏گرفت و «توفان‏» از تو می‏گریخت.

یا علی! اگر ابراهیم خلیل «سبوح، قدوس‏» بر زبان جاری می‏کرد، دست در دامن تو آویخته بود و اگر «اسماعیل ذبیح‏» را به قربانگاه منا برد، از منای کربلای حسین تو آموخت.

یا علی! صبر ایوب پیامبر در برابر تو خاضع و سر تسلیم فرود می‏آورد.

یا علی! اگر یعقوب به خاطر یوسفش «وا اسفاها» (13) سر می‏داد، پس تو در فراق مونس خود و امانت‏حبیب خدا ام ابیها چه کرده‏ای؟

یا علی! آن زمان که یوسف صدیق به چاه سقوط کرد، حبل‏المتینی چون تو دستاویزش بود و آنگه که به «عزیزی مصر» رسید حب تو موجب شد.

یا علی! «خضر نبی‏» آب حیات را در ظلمات از دست تو گرفت و با زمزم کوثر تو به مروه و عرفات صفا بخشید.

یا علی! اگر «آصف برخیا» تخت‏بلقیس از شرق به غرب بر یک چشم بر هم زدنی انتقال داد، از «علم من الکتاب‏» تو بود. (14)

یا علی! در ظلمتکده بی‏دینی و جهل تویی مهتاب راه، و طوفان زده کشتی شکسته را، تویی فانوس دریا.

یا علی! بارها و بارها بال هماگونه‏ات را شکستند و دل پر مهر و عطوفتت را ریش کردند ولی «آه‏» حسرت به دل ماند که از نهاد تو بر آید.

یا علی! کرانه گیتی سرخ رنگ از خون توست، آنگه که شمشیر «اشقاالاشقیا» فرق عدالت تو را شکافت و رخ خدا گونه‏ات را به زهر جفا بیالود.

یا علی! هنوز هم یتیمان کوفه کاسه‏ای شیر در دست دارند تا زهر جفا را از خون مولا برون کنند.

یا علی! پرچم عدالت‏به دست تو افراشته شد و سرود امامت را تو زمزمه کردی و حدیث ولایت‏با نام تو معنا پذیرفت.

یا علی! تو خورشیدی; از پرتو انوار تو یازده اختر تابناک (احد عشر کوکبا) اشتقاق شدند و آسمان تاریک بشری را با نور تو متجلی ساختند. (15)

یا علی! امروز بر زبان هر هم‏کیشی در این مرز و بوم و حتی فراسوی این دیار، نام تو زمزمه می‏شود و همواره یاد و نام تو در تمامی مراحل زندگی زینت‏بخش محفل علی دوستان است. پس یا علی لطفی مضاعف بنمای تا هم‏چنان‏که «و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید» بر درگاه کریمانه‏ات زانو زده‏ایم، از خوان همیشه سبزت توشه برچینیم.


ادامه مطلب


نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :
سه شنبه 9 شهریور 1389 :: نویسنده : مستور

مردی بود از قبیله آفتاب با دلی به وسعت‏بی‏کرانه‏ها او را نه زمانه می‏شناختش، نه زمانیان اندیشناک بود بر «قوم خویش‏» و بر «ابنای روزگار» و بیمناک بر هوسهایی که چشمهای بصیرت را به یغما برده‏بود.

به قدری که بر سرگذشت پیشینیان آگاه بود، بر سرنوشت آیندگان نیز اندیشه می‏کرد.

چه شامگاهان که سر بر بالین آسایش نمی‏نهاد مگر با قیام و قعود عارفانه‏اش و چه صبحگاهان که برنمی خاست جز با کمر بستن به خدمت‏ خلق.

برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنید .

به که می ‏مانست که کسی را با وی مانندی نبود و که چون او می‏دانست که دانای اسرار مگو او بود.

در شجاعتش همه دانند که «اسد بیشه فتوت‏» بود و بر عدالتش همه معترف، تا بدانجا که «شهید عدالت» نام‏گرفت.

هیچ کس، چون او آن مقام نیافت، کعبه به یمن قدمش چاک می‏زند و مسجد به خونش، غسل طهارت می‏کند.

کدام مرشد و مرادی توانی یافت چون محمد که در لیلة‏المبیت پیشمرگی او کند و کدام همسری توانی جست جز فاطمه که کوثر در شان اوست. در نبرد هماوردی نداشت و در دوستی، نظیری نه. روح بی‏قرارش جز درگاه نیایش، قرار نمی‏یافت، لطایف حکمی و آیات قرآنی حد کلام او بود و عمل به احکام آن، مرام او.

درس آموخته مکتب وحی بود و شکوه دین، جلوه‏ای از شگفتی‏های او. به برق نگاهی، رعدی در دلها برمی‏فروخت و به اشاره سرانگشتی، مس وجود، طلای حقیقت می‏شد و ...

اما آیا از غربت این اول مظلوم عالم همه شنیده‏ای: - از نجوای شبانه‏اش با چاه. - از گریه‏های غریبانه‏اش در نماز. - از شکیبایی 25 سال، سکوت و خانه‏نشینی. - از تازیانه‏های ناجوانمردانه‏ای که بر پیکر فاطمه‏اش زدند. - از طعنه‏ها و سبک‏سری‏هایی که چون گرز گران بر سرش می‏کوفتند. - و بیش از همه تنهایی غریبانه علی.

آن هم بعد از عروج مردی که وجودش از او هست‏یافت و مرگ بانویی که هماره یکتا انیس و مونس او بود.

دیگر برای علی جز اندوه و تنهایی و غریبی چیزی نمانده است; دیگر کسی را هماورد و همتای او نیست.

او در این عالم تنها بود، مظلوم زیست و مظلومانه نیز زندگی را بدرود گفت.




نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :




امکانات وب


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

جشنواره رسانه های علوی
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic