تبلیغات
مــاه ولــاء - درسهای دلنشین
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 14 بهمن 1392 :: نویسنده : مستور
روزی حلال و روزی حرام
علی، علیه ‏السلام، در مسجد کاری داشت، سوار استر بود، شخصی را که بر در مسجد ایستاده بود صدا کرد و گفت: استر مرا بگیر و نگه دار تا من برگردم.

همین که علی، علیه ‏السلام، وارد مسجد شد، مرد افسار استر را باز کرد، خود استر را رها نمود و رفت.

بعد از چند لحظه حضرت بازگشت، در حالیکه دو درهم در دست داشت تا به عنوان مزد به آن مرد بدهد، دید که استر ایستاده، ولی افسار بر سر او نیست. دو درهم را به یکی از همراهانش داد تا از بازار افساری برای استر خریداری کند. وی به بازار رفت و دید همان شخصی که افسار را از سر استر باز کرده، آن را به دو درهم می‏فروشد. آن را خرید و نزد حضرت بازگشت و آنچه دیده بود، باز گفت. علی، علیه ‏السلام، فرمود:

شخصی به خاطر عجله و نداشتن صبر، روزی حلال خود را حرام می‏کند و حال آنکه بیشتر از آنچه روزی اوست‏به او نخواهد رسید.

مشکل‏ گشایی
سه نفر با هم شریک شده و چند شتر خریده بودند تا با آنها معامله ‏های خود را انجام دهند. معامله‏ ها که تمام شد 17 شتر باقی مانده بود. خواستند شترها را تقسیم کنند و از هم جدا شوند اما میانشان دشمنی افتاده بود.

یکی می‏ گفت: «نصف شترها مال من است.» دیگری می‏ گفت: «یک سوم سهم من است.» و نفر سوم می‏ گفت: «یک نهم هم سهم من است.» خودشان این نسبت را قبول داشتند اما زیاد اهل حساب نبودند و حالا هم لج کرده بودند و به جای پول، سهم خودشان را شتر زنده می‏ خواستند و 17 شتر با این نسبت ها قابل تقسیم نبود. هیچ‏کس نمی ‏توانست میانشان آشتی دهد.

ناچار با اوقات تلخ خدمت‏ حضرت امیرالمؤمنین، علیه‏ السلام، آمدند و گفتند: «میان ما داوری کن!» حضرت اختلافشان را شنید. بعد لبخندی زد و گفت: «حق دارید که سهم خودتان را بخواهید، حالا من درست می‏کنم.» بعد شتر خودش را به میان شتران آنها برد و فرمود: «حالا فرض می‏کنیم که به جای 17 شتر 18 شتر دارید.» به اولی فرمود: «تو نصف 17 شتر را می‏خواهی حالا نصف 18 شتر را که بیشتر است ‏یعنی نه شتر بردار!» به مدعی دوم فرمود: «تو ثلث 17 شتر را می‏خواهی ولی ثلث 18 شتر را که بیشتر ست ‏یعنی شش شتر بردار.» تا اینجا شد 15 شتر. بعد به سومی فرمود: «تو هم یک نهم 17 شتر را می‏خواهی حالا یک نهم 18 شتر را که بیشتر است‏ یعنی دو شتر بردار.» جمع آن شد 17 شتر. همه راضی و خوشحال شدند. بعد امیرالمؤمنین، علیه‏ السلام، هم شتر خودش را سوار شد و رفت.



نوع مطلب : امام علی (ع)، 
برچسب ها :


نمایش نظرات 1 تا 30


نظرسنجی
به نظر شما كدامیك از اقدامات امام علی (ع) در اجرای عدالت اقتصادی نقش مهم تری داشت:








امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت