تبلیغات
مــاه ولــاء - دعایی عظیم با اسم أعظم
صفحه نخست    l    تماس با مدیر    l    نسخه موبایل    RSS    l   
درباره وبلاگ



آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزمه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .

کودکانه ی غدیر
معرفی کتاب

هدف اصلی کتاب ، شناخت قرآن با غدیر و غدیر با قرآن است . نویسنده کوشیده است که در 1500 صفحه و در سه مجلد، این شناخت دوسویه قرآن و غدیر را در شش بخش توضیح دهد . بخش اول به آیات نازل شده در سراسر واقعه غدیر از مدینه تا مدینه اختصاص دارد که اقدامات پیامبر (ص) را از یک سو ، و اقدامات منافقین را از سوی دیگر در بر می گیرد ...

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 11 بهمن 1395 :: نویسنده : مستور
امام حسین علیه السلام  نقل می فرماید: من با پدرم ، على علیه السلام در شب تاریكى به طواف خانه خدا مشغول بودیم ، در این هنگام ، متوجه ناله اى جانگداز و آهى آتشین شدیم ، شخصى دست نیاز به درگاه بى نیاز دراز كرده و با سوز و گدازى بى سابقه به تضرع و زارى مشغول است .

پدرم فرمود: اى حسین ! آیا مى شنوى ناله گناهكارى را كه به درگاه خدا پناه آورده و با قلبى پاك ، اشك ندامت و پشیمانى مى ریزد؟ او را پیدا كن و پیش من بیاور.

امام حسین علیه السلام فرمود:  در آن شب تاریك ، گرد خانه حق گشتم و مردم را در تاریكى ، یك طرف مى كردم تا او را در میان ركن و مقام پیدا كرده ، به خدمت پدرم آوردم .

حضرت على علیه السلام دید جوانى است زیبا و خوش اندام با لباسهاى گرانبها؛ به او فرمود: تو كیستى ؟

عرض كرد: مردى از اعرابم .

پرسید: این ناله و فریاد براى چه بود؟

گفت : از من چه مى پرسى یا على علیه السلام! كه بار گناهم پشتم را خمیده و نافرمانى پدر و نفرین او اساس زندگیم را درهم پاشیده و سلامتى را از من ربوده است ؟!

حضرت فرمود: قصه تو چیست ؟

گفت : پدر پیرى داشتم كه به من خیلى مهربان بود، ولى من شب و روز به كارى زشت ، مشغول بودم و هرچه پدرم مرا نصیحت و راهنمایى مى كرد نمى پذیرفتم ، بلكه گاهى او را آزار رسانده ، دشنامش مى دادم .

یك روز پولى خواستم و در نزد او سراغ داشتم ، براى پیدا كردن آن پول ، نزدیك صندوقى كه در آنجا پنهان بود، رفتم تا پول را بردارم ، پدرم از من جلوگیرى كرد، من دست او را فشردم و بر زمینش انداختم ، خواست از جاى برخیزد از شدت درد نتوانست ، پولها را برداشتم و در پى كار خود رفتم ،در آن دم شنیدم كه گفت :

به خانه خدا مى روم و تو را نفرین مى كنم .

چند روز روزه گرفت و نماز خواند، پس از آن آماده سفر شد و بر شتر سوار شد و به جانب مكه حركت كرد و رفت تا خود را به كعبه رساند؛ من شاهد كارهایش بودم ، دست به پرده كعبه گرفت و با آهى سوزان مرا نفرین كرد، به خدا قسم هنوز نفرینش تمام نشده بود كه این بیچارگى مرا فرا گرفت و تندرستى را از من سلب نمود؛ بعد پیراهن خود را بالا زد، دیدیم یك طرف بدن او خشك شده و حس و حركتى ندارد.

جوان گفت : بعد از این پیشامد بسیار پشیمان شدم و نزد او رفته و عذر خواهى كردم ولى او نپذیرفت و به طرف خانه رهسپار گشت . سه سال بر همین منوال گذشت و همیشه از او پوزش مى خواستم و او رد مى كرد تا این كه سال سوم ایام حج درخواست كردم همان جایى كه مرا نفرین كرده اى دعا كن ، شاید خداوند سلامتى را به بركت دعاى تو به من بازگردان ، قبول كرد و با هم به طرف مكه حركت كردیم تا به وادى اراك رسیدیم .

شب تاریكى بود، ناگاه مرغى از كنار جاده پرواز كرد و بر اثر بال و پر زدن او، شتر پدرم رمید و او را از پشت خود بر زمین افكند، پدرم میان دو سنگ واقع شد و از تصادم به آنها مرد و او را همان جا دفن كردم ؛ این گرفتارى من فقط به واسطه نفرین و نارضایتى پدرم مى باشد.

امیرالمۆمنین علیه السلام فرمود: فریادرس تو دعایى است كه پیغمبر به من تعلیم داده است ، به تو مى آموزم و هر كس آن دعا، كه اسم اعظم در آن است ، بخواند بیچارگى و اندوه و درد و مرض و فقر و تنگدستى از او برطرف مى گردد و گناهانش آمرزیده مى شود و حضرت مقدارى از مزایاى آن دعا را شمرد.

امام حسین علیه السلام فرمود:  من از امتیازات آن دعا بیشتر از جوان بر سلامتى خویش مسرور شدم . آنگاه حضرت فرمود:

در شب دهم ذیحجه ، دعا را بخوان ، و صبحگاه پیش من آى تا تو را ببینم ؛ و نسخه دعا را به او داده بعد از چندى جوان با شدادى به سوى ما آمد و نسخه دعا را تسلیم كرد.

وقتى كه از او جستجو كردیم ، سالمش یافتیم و گفت : به خدا این دعا اسم اعظم دارد، سوگند به پروردگار كعبه ، دعایم مستجاب شد و حاجتم برآورده گردید.

حضرت فرمود: قصه شفا یافتن خود را بگو. او گفت :

در شب دهم همین كه دیدگان مردم به خواب رفت دعا را به دست گرفتم و به درگاه خدا نالیدم و اشك ندامت ریختم؛ براى مرتبه دوم ، خواستم بخوانم آوازى از غیب آمد:

اى جوان ! كافى است ؛ خدا را به اسم اعظم ، قسم دادى و دعایت مستجاب شد.

پس از لحظه اى به خواب رفتم ، پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم را دیدم كه دست بر بدن من گذاشت و فرمود:  

«احتفظ بالله العظیم فانك على خیر»

 از خواب بیدار شدم و خود را سالم یافتم.

آن دعایى كه حضرت ، تعلیم داد دعاى مشلول است كه اول آن این است :

«اللهم انى أسئلك باسمك بسم الله الرحمن الرحیم یا ذالجلال و الا كرام یا قیوم...»

دعای سیفی صغیر معروف به دعای قاموس(آیات اول تا ششم سوره حدید و چهار آیه آخر سوره حشر)

منبع: بحارالانوار، ج 9، ص 562 ، مهج الدعوات، ص 153 ؛ نقل از «داستانهایى از زندگانى حضرت على علیه السلام»، ص 191.



نوع مطلب : متن ادبی، 
برچسب ها :




نظرسنجی
به نظر شما كدامیك از اقدامات امام علی (ع) در اجرای عدالت اقتصادی نقش مهم تری داشت:








امکانات وبلاگ


این نوا را در وبلاگ خود پخش کنید:

حمایت