تبلیغات |
پیوندهای روزانه
پیوندها
سنگریزه ها سیاه،
آسمان کبود، دستهای مهربان کبود، در سیاه، سوخته، مثل سینه زمینیان، آسمان. پهلوی زمان شکسته است. حق دارد آسمان اگر زانو بزند این همه غم را. سکوت، غم بزرگی است که گلوی پرنده ها را می فشارد. بعد از تو، حق دارند اگر نخوانند. بعد از تو، رد پاها به کدام سو میروند؛ وقتی مدفنت، مشام هیچ نسیمی را معطر نمیکند؟ مبادا که بیراهه ها، نشان تو را دوباره بخواهند از همه صراط های مستقیم، پنهان کنند! کاش نشانه ای به قاصدکها میدادی! کاش...! نوع مطلب : دلگویه، پنجشنبه 24 فروردین 1391
با من بگو، از فضایِ مه آلود ذهن من تا هوای بارانیِ چشمهای تو چقدر فاصله است؟ تو فریاد و سکوت را در هم آمیختی تا کلام را به معراج رسانی. زمین تنها یک بار عدالتِ مجسّم را به چشم خویش دید و آن تو بودی. نامت را که بر زبان میرانم، زبانم شکوفه پوش می شود. تو را که مینویسم، عشق از سَر انگشتانم جوانه میزند. نام تو نیلوفرانه میپیچد در فضایِ ذهنم. میخواهم تا تو بال بگیرم. میخواهم از تو سرشار شوم. ردِّ نسیم را که میگیرم، به عطر ردای تو میرسم. هر جا که نام تو را میبرم، بوی بهار، میپیچد در ذهن خاک خورده تاریخ. صدایِ عدالت تو، تا همیشه، فریادی خواهد بود در گوشِ رذالتهای خاک. مولا! میشود به تو برسم و خویشتن را در پناه لبخندت زنده کنم؟ نوع مطلب : دلگویه، سه شنبه 16 اسفند 1390
در پیچ و تاب رنگارنگ تاریخ، تو را جستجو میکنم.
در لحظه لحظه زمان به دنبال تو می گردم. خود را به پهنه وسیع کلامت می سپارم. هنوز صدایِ پای تو را می شنوم؛ وقتی تن خاکی کوچه ها را به قدوم مبارکت زینت می دادی. وقتی گرده خسته ات را پذیرای سنگینی کوله های نان و خرما می کردی. وقتی با دستان خیبرگشای خویش، لقمه در دهان کودکان عرب می گذاشتی. وقتی تن خویش را به حفر چاه و کاشت نهاله ای خرما آزار می دادی. پینه های دستانت، روشنای صبح را برای مردم فردا هدیه آورده است. خود را در هوای تو رها می کنم و از نخوت خویش، به سایه پر مهرت پناه می برم. صدایت را می شنوم؛ صدایی که سالهاست روح ناآرام شب را می آشوبد و آسمان اذهان را به کبوتران عشق زینت می دهد. از خشت خشت خانه ها و کوچه های کوفه، نجوای دلنشین نیایش تو به گوش جان های خسته میرسد. از پنجره های لبخندت، نسیم اشتیاق و دلدادگی میوزد. بخوان مولای من! بخوان «مولای یا مولای انت المولی و انا الْعبد و ...» را. چگونه آیاتِ الهیِ تو را در وسعت کلماتت به نظاره بنشینم و دیوانه وار عاشق و مبتلای خداوند خویش نگردم؟ چشمه لایزال گفتارت، هنوز گویا می جوشد که هر جمله در «نهج البلاغه» تو، خود، دریایی از معارف و مفاهیم سرمدی است که هیچ گاه از تموّج و تحوّل بازنمی ماند. چله نشین این وسعت بیکران می شوم و بهار را که در سینه گفتارت دل دل میکند، می بویم؛ چونان گرسنه ای به بوی نان. مست می شوم از دم مسیحایی ریخته در واژه هایت، در این قهقرای نیستی. خود را رها می کنم؛ شاید آسمان کرامتت به کبوتری قبولم کند و این شوق فشرده در قطرات اشکم را به مهر پذیرش خویش منوّر سازد. نوع مطلب : امام علی (ع)، چهارشنبه 19 بهمن 1390
سید محمد حسین شهریار تبریزی در سال 1285 هـ. ش در شهر تبریز پا به عرصه هستی نهاد. او تحصیلات خود را با قرائت قرآن کریم و نصاب و گلستان سعدی آغاز کرد و بر اثر استعداد خدادادی و نبوغ فوق العاده در میان هم سن و سالان خود به نحو زیبایی درخشید و گوی سبقت را از همگان ربود و تحصیلات رائج عصر را در زادگاهش به پایان برد. شهریار برای ادامه تحصیل به تهران سفر کرد و در مدرسه دار الفنون به همراه ابوالحسن صبا، ملک الشعرای بهار و عارف قزوینی به اندوختن ذخائر علمی و کمالات ادبی پرداخت. او سپس به رشته پزشکی روی آورد و بعد از فراغت از تحصیل به عنوان افسر ارتش در دانشکده افسری، رشته پزشکی ثبت نام کرد، ولی چون علاقه و روحیهاش با جراحی سازگار نبود، از شغل پزشکی دست کشید و تقدیر برایش سرنوشت دیگری را رقم زد و بر اثر حادثه ای گوهر عشق معنوی برایش کشف شد و در سرودن اشعار ناب و سحرآمیز به مراحل عالیه ای از کمال رسید که منظومه های حیرت انگیز و دلنشین پدید آورد. تخلص شهریار این شاعر اهل بیت(ع) در اوائل «بهجت» تخلص میکرد و هنگامی که در رشته پزشکی بود وی را «دکتر بهجت» می نامیدند. بعدها با استعانت از دیوان خواجه حافظ شیرازی تخلص «شهریار» را انتخاب کرد. او چون از حافظ تخلص درخواست کرد، این شعر آمد که: غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم به شهر خود روم و شهریار خود باشم از شهریور سال 1320 هـ. ش دوران بیماری و انزوای این شاعر دلسوخته و شیفته اهل بیت(ع) آغاز گردید و این دوران، تحول روحی بزرگی در وجودش پدید آورد. و از مطامع دنیوی گذشته و تنها فکر و ذکرش عبادت و تلاوت قرآن بود. در این دوران اغلب این جمله را تکرار می کرد که: مرد خدا و مؤمن حقیقی باید امتحان بدهد و امتحان من بسیار سخت است. در اوائل سال 1331 هـ. ش هیجانات روحی شهریار تخفیف یافت و او می گفت: امتحان من تمام شد و علم قرآن را یافته ام. بعد از این دوران، منظومه دلنشین و حیرت انگیز «حیدر بابا» را آفرید و قطعه عاطفی و هیجان آور «ای وای مادرم» را سرود. آثار جاوید شهریار در آسمان فرهنگ و ادب ایران اسلامی از نظر تعالیم عالیه دینی، اخلاقی، اجتماعی و هنری، چون خورشید تابان و گنجینه فنا ناپذیری است که هر صاحبدل و صاحب نظری می تواند به اندازه ذوق و استعداد خود از آن گنج شایان بهره مند گردد. این آثار ثمره کوشش و نتیجه فکر و اندیشه سخندان بی بدیل و دانشمند متفکری است که در خلق اشعار بدیع دینی و ادبی «حافظ قرن معاصر» لقب گرفت و در بیان مضامین زیبای انسانی و الهی در اوج اقتدار و عظمت قرار دارد و هر انسان سلیم النفس به اندازه ذوق و فهم خود آثار وی را ستایش می کند و تلاشهایش را ارج می گذارد؛ چرا که شهریار سخن، در آثار خود نکات اخلاقی، عرفانی و اجتماعی را با لطیف ترین و مؤثرترین بیان و به زیباترین شکلی بر مخاطبان عرضه داشته است. شهریار تبریزی بعد از عمری تلاش در راه اعتلای فرهنگ ایران اسلامی و آفریدن منظومه ها و غزلهای ستودنی در 26 شهریور سال 1367 هـ. ش در تهران دار فانی را وداع گفت و در زادگاه خود، شهر تبریز، در مقبرة الشعراء شهر تبریز به خاک سپرده شد. در میان اشعار شهریار تبریزی، عشق به اهل بیت علیهم السلام به ویژه اشتیاق به ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام جلوه خاصی دارد که شیفتگان اهل بیت علیهم السلام را به شدت مفتون ساخته است. شعر علی و شب، علی انسان کامل، بال ولایت، علی ای همای رحمت، و مهر و ماه ولایت از جمله این موارد است. ادامه مطلب نوع مطلب : امام علی (ع)، پنجشنبه 15 دی 1390
درباره وبلاگ
آبی تر از آسمان بود و پاک تر از باران .دستش را به آسمان می برد و ستاره ها را در سفره خالی ما می نشاند . بهار را به تساوی تقسیم می کرد و سهم خود را به آنکه محتاج تر بود می بخشید.کبوتر از دست او دانه می چید و ماه از روی او روشنی می گرفت . نخل تنهایی اش را می شناخت . چاه زمزه اش را می شنید و غدیر آن آبگیر زخمی حیران بردباری اش بود .غم و غریبی و غربت ، اشک و آه او را همدم می شدند و از کوفه تا کربلا عشق بود که می کاشتند . نماز به تلاوت او می بالید و او به تلاوت نماز . اخمهایش را باز می کرد و آدم شعر بهشت را می سرود . او ساده بود به رنگ صبح و مرد بود به رنگ خدا. آری او علی ، ماه ولاء بود .
مطالب اخیر
صفحات جانبی
آرشیو وبلاگ کلام مولا
پخش زنده
امکانات وبلاگ
|
||
|
|